به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، یکی از مباحث محوری هویت ساز هر تمدنی «طبقه بندی» علوم است. هر تمدنی که بتواند به خوبی از عهده این مهم برآید و تقسیم بندی مستقل و منسجمی از علوم ارائه نماید، در واقع توانسته است هویت فرهنگی و معرفتی خود را از هجوم و نفوذ دیگران حفظ نماید. بی شک، این مهم بر عهده اندیشمندان هر جامعه است.
غزالی، از متفکران بنام و صاحب نظر مسلمان، علاوه بر تسلط کامل به مبانی اسلامی، به این مقوله در کتب متعدد خود پرداخته است. وی با در نظر داشتن دو مطلب سلسله مراتبی بودن علوم و تفاوت در میزان کاشفیت علوم، به تقسیم بندی علوم پرداخته است.
غزالی علوم را به دو دسته کلی «دینی» و «غیردینی» تقسیم کرده است و علوم دینی را به دو دسته «مکاشفه» و «معامله» تفکیک پذیر می داند. وی معتقد است علوم مکاشفه در صدر علوم است و روش آن شهودی است و نه حسی که هرکس قادر به کسب این علم نیست. بهترین علم از میان علوم معامله از جمله سیاست از دیدگاه غزالی، علم فقه است و این علم کانون همه علوم معامله است.
محمد غزالی در کتاب احیاء علوم الدین، علوم را به شرعی و غیرشرعی و غیرشرعی را به محمود، مذموم و مباح تقسیم کرده است. وی در تقسیم دیگری علوم را به واجب عینی و واجب کفایی تقسیم کرده است. بر این اساس واجب عینی مختص برخی از اقسام علوم شرعی است و واجب کفایی علاوه بر سایر اقسام علوم شرعی، برخی از اقسام علوم غیر شرعی را نیز شامل میشود.
غزالی در احیاء علوم الدین قصد داشت اضافاتی که به مرور بر دین افزوده شده را بزداید. اشرف اصول، سیاست است که به اصلاح و الفت دادن آدمیان و مجمع آنها برای یاری دادن بر اسباب معیشت و مضبوط دانستن آنها می پردازد. سیاست به مفهوم استصلاحی خود دارای چهار مرتبه است: سیاست انبیاء، سیاست حکام و فقها، سیاست علمای آخرت و سیاست وعاظ.
علوم دینی به دو دسته تقسیم می شوند: علوم معاملی و علوم مکاشفه. مقصود از دسته اول علومی است که پس از معرفت به عمل تبدیل می شود. کار سیاست بررسی این نوع علم است. علوم با توجه به این که انسان از دو بعد ظاهر و باطن تشکیل می شود، به علوم ظواهر (جوارح) و بواطن (دل) تقسیم می شود. علم ظواهر به عبادات و عادات، و علم بواطن به منجیات و مهلکات قابل تقسیم است. تقسیم بندی کتاب احیاء علوم الدین بر همین اساس انجام شده است. غزالی علوم را بر حسب جایگاه یافته ها به اصول، فروع، مقدمات و مهمات تقسیم می کند. فقه علمی فرعی و متعلق به مصالح دنیاست.
از دیدگاه وی علم کلام صرفاً جهت «حفظ عقیده اهل سنت نسبت به تشویش های اهل بدعت» مفید است و بنابراین فایده خاص دیگری ندارد. موضع غزالی در قبال فلسفه به مراتب شدیدتر است. وی برخی فلاسفه را به کفر متهم می کند.
به نظر وی، فلاسفه مباحث سیاسی خود را که متعلق به احکام دارای مصلحت در دنیاست، از کتب الهی و انبیای سلف اخذ نموده اند و از خود چیزی ندارد. از دیدگاه غزالی فلسفه فایده ای ندارد، و دستاورد خاصی برای بشر نداشته است. وی فلاسفه را به سه قسم دهریون، طبیعیون و الهیون تقسیم می کند.
همان گونه که در تقسیم بندی علوم نزد غزالی مشاهده می شود، اثری از فلسفه اولی و فلسفه مدنی وجود ندارد. در واقع غزالی بی مهری خود به این دو رشته علمی را در تقسیم بندی خود از دانش ها نیز نشان داده است. مواضع نظری غزالی در عملکرد سیاسی اش نیز موثر واقع شد. به عقیده طباطبایی پشت کردن به آرمان خواهی و اندیشه عقلی، نتیجه ای برای او جز لغزیدن به دام واقع گرایی و سیاست قدرت نداشت.
غزالی را می توان از دیدگاهی دیگر نگریست. وی با کنار گذاشتن تقسیم بندی های مبتنی بر فلسفه که از یونان وارد شده بود، با نگاهی درونی و بومی به علوم اسلامی پرداخت. این تحول زیربنای حکمت اشراق بود. پس غزالی از این دیدگاه نقطه عطفی در علوم اسلامی و طبقه بندی آن محسوب می شود.
بخش قبلی این سلسله یادداشتها را اینجا بخوانید!
انتهای پیام/