| امروز چهارشنبه, ۲۴ مهر , ۱۳۹۸ |
سرخط خبرها:

روح‌الله حریزاوی:


پشت پرده حبس علم و تحقیقات علمی در کتابخانه‌ها

مدیرکل حوزه های علوم اسلامی دانشگاهیان گفت: اگر علم برای خدا و مردم نباشد، کاربردی نخواهد شد، اگر علم برای ساختن انسان نباشد، تبدیل به انسان نمی شود، کتابی می شود که در کتابخانه خاک می خورد؛ یادآوری سخن علامه حسن زاده آملی به جاست که فرمود: بیست جلد انسان بنویسید.

به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به نقل از شبستان، «قشر حوزوی و دانشگاهی باید تعیناتی که رشته هایشان برایشان ایجاد کرده را کنار بزنند و پدیده ها را لمس کنند. یک حوزوی باید بداند موسیقی چیست تا بعد در مورد حلال و حرام اش بحث کند، بداند سینما و تئاتر چیست». این جملات بخش هایی از مباحث حجت الاسلام والمسلمین روح الله حریزاوی، مدیر کل حوزه های علوم اسلامی دانشگاهیان است. در ادامه مشروح نظرات وی تقدیم حضورتان می شود:

طی این سال ها گویی فعالیت اندیشمندان ما بیشتر در کتابخانه ها محصور مانده است و نهایتاً اگر بازخوردی هم داشته باشد نوشتن چند جلد کتاب و اضافه کردن آنها به قفسه همان کتابخانه است، به نظرتان چرا به این جایگاه رسیده ایم و کاربدر علم این قدر با رکود مواجه شده است؟

برای پاسخ به این سوال مایلم اشاره ای داشته باشم به یکی از آسیب شناسی هایی که علامه حسن زاده آملی در این رابطه دارد. ایشان در مواجهه با طلاب و پژوهشگران این سوال را مطرح می کردند که شما چند جلد کتاب نوشته اید و چند جلد انسان نوشته اید؟

یکی از آسیب ها و چالش های جدی اندیشمندان ما، فارغ از آنکه صاحبنظر هستند یا خیر، آیا تولید نظریه دارند یا خیر، آیا دکترینی را توانستند ارایه کنند یا پیرو دیگران هستند، این است که دانش هایشان تبدیل به انسان نمی شود، یعنی قدرت تربیت انسان هایی بر اساس آن نظریه نداشته و بیشتر رویکرد آموزشی دارند نه تربیتی.

 طبیعتا در چنین شرایطی کسی که کتابی بنویسد، کتابش در حد کتابخانه می ماند ولی اگر کسی از همان ابتدا نیت اش این باشد که انسان بسازد و انسان بنویسد، آن کتاب در کتابخانه نمانده و تبدیل به یک مرجع می شود.

 در عصر حاضر  بزرگانی چون علامه حسن زاده آملی، امام خمینی(ره)، آیت الله مصباح، شهید مطهری و افرادی از این قبیل کسانی بودند که جدا از اینکه آثار ارزنده ای دارند توانستند شاگردان توانمندی را تربیت کنند و آثارشان از سوی شاگردان شان ترویج شد.

بنابراین، آسیب اول که در این عرصه شاهد هستیم، رویکرد آموزشی به جای رویکرد تحلیلی است. آسیب دوم به تعبیر امروزی ها کاربردی نبودن پژوهش ها است. کسانی که مسایل آنها از جنس مسایل اجتماعی و دغدغه هایشان از جنس دغدغه های مردم نیست بلکه صرفا دل مشغولی های فکری داشته و نگاه شان به پدیده ها نگاه نظری صرف است. این افراد هرچند که نظریات شان زیبا و عالی باشد چون حالت کاربردی و اجرا ندارد ناظر بر حل مساله و معضلات فردی نیستند و بسیاری از پژوهش های آنان حتی عایدی برای خود فرد هم ندارد.

چرا برخی پژوهشگران ما که تعدادشان کم هم نیست، به این نقطه رسیده اند. به هر حال مشاهده حتی سطحی وضعیت جامعه و فارغ التحصیلان نشان می دهد که شرایط خوبی به لحاظ پژوهشی کاربردی نداشته ایم. علت چیست؟

بحثی در این مورد وجود دارد که حالت مبنایی دارد، سوالی که در این میان مطرح می شود آن که اساسا علم برای چه چیزی ارزش دارد؟ علم برای علم؟ علم برای دنیا؟ علم برای آخرت؟ علم برای مردم؟ علم برای خدا؟

کسی که وارد فعالیت علمی می شود باید بتواند رویکرد و هدف اش را انتخاب کند، اگر علم برای علم باشد نمی توان انتظار داشت که کار پژوهشی به کاربرد برسد، لذا در حد نظری و در کتابخانه می ماند.

اگر علم برای خدا نباشد، برای مردم نباشد کاربردی نخواهد شد، اگر علم برای ساختن انسان نباشد تبدیل به انسان نمی شود و کتابی می شود که در کتابخانه خاک می خورد و مراجعه ای به آن نمی شود. یادآوری سخن علامه حسن زاده آملی بجاست که فرمودند: می توانید بیست جلد کتاب بنویسید، بیست جلد انسان.

وقتی که رویکرد این چنینی نباشد و خود آن اندیشمند تحت اِشراف استاد دیگری تربیت نشده باشد، طبیعتا نمی تواند دیگری را تربیت کند. 

در این مجال مخاطبان را به برخی یادداشت های شهید مطهری ارجاع می دهم که خاطراتی  را از اساتید خودش در کتاب «عدل الهی» صفحه ۱۰۰ بیان می کند و اینکه چه شد مسیر طلبگی را انتخاب کرد. در جای دیگر می گوید از روزی که خودم را شناختم تمام تالیفات و یادداشت هایم برای حل یکی از معضلات جامعه بود.

طبیعتا وقتی پژوهشگر چنین رویکردی داشته باشد اندیشه خود را برای حل معضلات اجتماعی و حل مشکلات مردم به کار برده و پژوهش هایش در کتابخانه غبار نمی گیرد. اما گاهی با پژوهشگرانی مواجهیم که می گویند چون در فلان رشته تخصص داریم، بنابراین فقط در همان حوزه قلم می زنیم. در حالی که نباید چنین باشد. برای مثال در زمینه فقهی، اکنون به شدت به فقه های مضاف نیاز داریم، در زمینه فقه پزشکی به شدت کمبود فتوا داریم، فقه پرستاری، فقه تامین اجتماعی، فقه کارآفرینی، فقه معاملات مجازی و بین المللی.

همین مساله ربا که به شدت دغدغه امروز علمای ماست واقعا نیاز به تحلیل جدی دارد، آیا ربا که در قرآن و روایت بشدت مورد نهی واقع شده در خصوص پول اعتباری هم به این معنا که در مورد طلا و نقره مطرح شده، صدق دارد؟

به نظرتان چرا به این وضع دچار شده ایم و دنبال کشف مسایل جدید نیستیم؟ مثلا چندصد سال است که در فلسفه صدرایی مانده ایم، فراتر از آن نرفتیم، این آسیب چه دلیلی دارد؟  

یکی از دلایل آن است که دانشنمدان ما با مسایل اجتماعی درگیر نمی شوند، مثلا اسمی از فلسفه بردید. مقام معظم رهبری(مدظله العالی) مدتی قبل بعد از بازدید از نمایشگاه کتاب، فرمودند: کتابی را دیدم در خصوص فلسفه فوتبال.

 وقتی که در دانشگاه یا در حوزه و اساسا کسی که اهل دانش است با ورزش میانه ای ندارد یعنی ورزشکار و  ورزش دوست نیست و این مولفه در سبک زندگی او جایی ندارد طبیعتا مطالعات فلسفی اش به سمت فلسفه مطلق سوق پیدا می کند این در حالی است که امروز با انواع و اقسام فلسفه های مضاف نظیر فلسفه سینما، فلسفه تئاتر، فلسفه موسیقی و … . تمام پدیده های هنری یک پشتوانه فلسفی بر اساس یک پیش فرض و مبانی دارند.

حال فیلسوفی که نه اهل شعر است، نه اهل رمان و تئاتر، قطعا نمی توان از او انتظار داشته باشیم که فلسفه موسیقی را تدوین کند. مطالبه جدی رهبر انقلاب نیز از حوزه و دانشگاه این است که وارد پدیده های علوم مضاف شوند. برای نیل به این هدف اولا برای مثال یک فیلسوف باید از لباس فیلسوف در بیاید و لباس یک فوتبالیست را به تن ذهن اش کند و با یک روایت فیلسوفانه به فوتبال نگاه کند.

از نظر من قشر حوزوی و دانشگاهی باید تعیناتی که رشته هایشان برایشان ایجاد کرده را کنار بزنند و پدیده ها را لمس کنند. یک حوزوی باید بداند موسیقی چیست تا بعد در مورد حلال و حرام اش بحث کند، بداند سینما و تئاتر چیست. به شخصه از صاحبان فکر و اندیشه دعوت می کنم که مطالبه ای که رهبری در مورد تولید علم دینی قریب بر ربع قرن مطرح کرده اند را پیگیری و در موردش کسب اطلاع کنند. مطالعاتی در حوزه امکان پذیری این مساله داشته باشند. 

اگر گرایش های دانشگاهی را شامل پنج گرایش علوم پایه، علوم مهندسی، علوم پزشکی، علوم مربوط به هنر، علوم انسانی بدانیو و علوم حوزوی را شامل سه گرایش فلسفه و عقاید، اخلاق و عرفان، احکام و رفتار بدانیم، ضرب این سه گرایش در دیگر گرایش ها که عنوان کردم یک جدول پانزده وجهی را به ما می دهد که باز هم این جدول قابل ضرب است که از آن یک مکعب پدید می آید. این پدیده علم دینی را متولد می کند.

مطالبه جدی رهبری از حوزه و دانشگاه آن است که به سمت تولید علم جدید بروند و مسائل علوم را به دین عرضه کنند. اگر این اتفاق بیفتد امیدواریم که حرکت تمدن ساز نوینی برای رشد مسائل پژوهشی در کشور داشته باشیم.


انتهای پیام/

کد خبر : 73271
تاريخ ثبت خبر : ۸ مرداد ۱۳۹۷
ساعت بارگزاری خبر : ۱۰:۴۴
برچسب‌ها, ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)