| امروز شنبه, ۲۸ مهر , ۱۳۹۷ |
سرخط خبرها:

رضا لکزایی مطرح کرد:


نقش معارف وحیانی در قوت و استحکام تفکر فیلسوف

یک محقق با بیان اینکه بهره بردن از معارف وحیانی به قوت و استحکام تفکر فیلسوف کمک می‏‌کند، تأکید کرد: چنانکه ما این ظرفیت را در حکمت متعالیه شاهد هستیم که باعث قوت این مکتب فلسفی شده است.

به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به نقل از ایکنا، فیلسوفان مسلمان قائل به هماهنگی عقل و وحی‌اند، اما به هیچ وجه طرفدار عقل‌گرایی حداکثری نیستند و برای عقل محدودیت قائل‌اند. فیلسوفان مسلمان ضمن اعتراف به محدودیت عقل، به میزان توانایی این گوهر نورانی نیز باور داشتند. آنان به‌خوبی می‌دانستند که وحی الهی در بیان آمده و آنچه در بیان می‌آید، برای عقل قابل ادراک خواهد بود. اینکه فیلسوفان مسلمان در ارتباط با عقل و وحی چه رویکردی داشتند، موضوعی است که در گفت‌وگو با رضا لکزایی، پژوهشگر پژوهشگاه بین‌المللی المصطفی(ص) به بحث گذاشتیم؛ اکنون قسمت دوم این گفت‌وگو پیش روی شماست:

پیروان مکتب تفکیک معتقدند نهضت ترجمه و خصوصا ترجمه های فلسفی در دوران حکومت مأمون عباسی برای مقابله با علم امامان انجام گرفت، نظر شما در این رابطه چیست؟

آیت‌الله محمدرضا مسجدشاهی که از اساتید حضرت امام خمینی(ره) هم هستند، اثری در نقد داروین دارند. ایشان در گفتار نخست این کتاب می‏‌فرماید که اسلام با سه دوره شبهه مواجه بوده که دو دوره آن گذشته و ما الان در دوره سوم قرار داریم. دوره نخست، مربوط به عصر بعثت و نزول قرآن بود که مثلاً شخصی استخوان پوسیده‏‌ای را خدمت حضرت رسول الله (صلوات الله علیه و آله) می‏‌آورد و می‏‌گفت این استخوان پوسیده را چه کسی زنده می‏‌کند که در اواخر سوره مبارکه یاسین به آن اشاره شده. ویژگی شبهات این دوره سادگی آن‌هاست و بیشتر مبتنی بر محال و یا بعید دانستن یک کار است مثل زنده شدن مردگان. دوره دوم، همین دوره عباسیان است که شما اشاره کردید.

نظر ایشان این است که یک عده که با دین دشمن بودند مثل گرسنه‌ای که سمت غذایی لذیذ می‏‌رود، سراغ علوم یونانی رفتند و بعد هم آنها را با سر و صدا و زیبا، همراه با اصطلاحاتی که دیگران با آنها آشنایی نداشتند ارائه کردند، اما طولی نکشید که متفکران مسلمان با استفاده از آموزه‌‏های قرآن و معارف اهل بیت (علیهم السلام) به مقابله با این شبهه افکنان پرداختند و تا حد زیادی موفق شدند. بنابراین انگیزه برخی از مترجمین و یا حامیان آنها مقابله با ائمه(ع) بوده است، که البته این مطلب باعث نشده که متفکران مسلمان مثلاً منطق یا فلسفه را علم ندانند و در پیشبرد آنها تلاش نکنند. بنابراین اینجا این دو مطلب را باید از هم تفکیک کرد.

دوره سوم شبهات، مربوط است به شبهات اروپایی‏‌ها. تفاوتی که شبهات این دوره با دو دوره قبل دارد این است که در آن زمان که شبهات یونانی‏ها به جهان اسلام وارد می‏‌شد، یونانی‏ان کشور پیشرفته‏ای به لحاظ مادی نبودند و زرق و برقی نداشتند و مخاطب آنها هم بخشی از نخبگان بودند و نه عامه مردم، حال آنکه کشورهای اروپایی‏‌ها دارای امکانات پیشرفته هستند و این زرق و برق مادی آنها باعث می‏‌شود که مردم بیشتر یا راحت‏‌تر تحت تأثیر قرار بگیرد، آن وقت راهکاری که ایشان برای حل مشکل ارائه می‏‌‌دهد این است که کسی که می‏‌خواهد فلسفه و یا دانش اروپایی را دنبال کند، لازم است که اول با میراث اسلامی خود آشنا شود و بدون خودباختگی و بدون اینکه تحت تأثیر اسامی و القابD8وZ7می خHً ۸ن خودباختگی و % با سر و صدا و زیبا، هم%B%B%B%B%D%B%B%B%D%زیE ند۸ %Aال۸و%Dد آوار%۹م %B ۸ن۹ۍ۸ اABD9م%B%Dشود کٯ زیا%. دو=”RTL”>
دوره سوم شبهات، د۸ %Aا۷۸%۹%.

اندیشمندان خصوصا فیلسوفان مسلمان چگونه با اختلافات و چالش‌های قرآن و علوم خصوصا فلسفه غرب برخورد کردند و چه راه‌حلی را اتخاذ کردند؟

فیلسوفان مسلمان دو قاعده کلی داشته‏‌اند؛ یکی اینکه اگر مطلبی را قبول می‏‌کرده‏‌اند با دلیل قبول می‏‌کرده‏‌اند و اگر نمی‏‌پذیرفتند هم با دلیل نمی‏‌پذیرفتند. شاید یکی از متفکرانی که رویارویی بسیار زیبایی با فلسفه غرب داشته استاد مطهری باشد. من اجازه می‏‌خواهم که به عنوان مثال به یک نمونه از این تقابل اشاره کنم. شما می‏‌دانید که حداقل بخشی از اگزیستانسیالیستها معتقد به آزادی صددرصدی بشر هستند و می‏‌گویند انسان باید قید همه چیز را بزند و کاملاً آزاد باشد، چون اگر انسان به چیز دیگری تعلق خاطر داشته باشد این امر باعث می‏‌شود که انسان از خود بیگانه شود، به اسارت آن چیز در آید، حالا آن چیز هرچه می‏‌خواهد باشد قدرت، پول، خدا، دین، مذهب، شهوت و هر چیز دیگری و در نتیجه این خودفراموشی و غفلت از خود و اسارت باعث می‏‌شود که انسان ارزش‏‌های انسانی را قربانی خواسته خود کند، پس انسان باید آزاد باشد.

خب این به اجمال حرف این مکتب یا حداقل حرف برخی از طرفداران این مکتب است. استاد مطهری با استناد به قرآن و در پارادایم حکمت متعالیه به این مکتب پاسخ می‏‌دهد. ایشان پس از مقدمات فلسفی مثل حرکت جوهری و بحث امکان فقری می‏‌فرماید، خداآگاهی باعث می‏‌شود انسان خودآگاه ‏شود و اینگونه نیست که توجه به خدا باعث شود که انسان از خودش غافل و بیگانه شود و خودش را فراموش کند. چرا؟ چون قرآن می‏‌فرماید اولا خداوند از رگ گردن به شما نزدیک‏تر است: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید». در یک آیه دیگر دارد که « أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» خدا میان انسان و قلب او قرار دارد؛ یعنی خدا از خود انسان به انسان نزدیکتر است، در حکمت متعالیه هم به لحاظ عقلی با برهان امکان فقری اثبات شده معلول عین ربط به علت است.

خب، وقتی خدا از ما به ما نزدیک تر است پس توجه ما به خدا باعث تقویت خود آگاهی ما میشود. ثانیاً قرآن می‌فرماید علت اینکه انسان خود را فراموش می‏‌کند این است که خدا را فراموش کرده: «نسوا الله فأنساهم انفسهم». بنابراین نزدیکی به خدا نه‌تنها اسارت و از خودبیگانگی و فراموشی ارزش‌ها را به دنبال ندارد که دقیقا عکس این موارد عمل می‏‌کند؛ هم رهایی از غیر خدا را به دنبال دارد، هم خودآگاهی را و هم توجه به ارزش‏‌ها را چون خداوند منشأ و منبع همه خیرات و خوبی‌ها و محبت‌ها و قدرت‌ها و رحمت‌هاست؛ همین معنا در ادبیات ما این طور آمده: «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است /مگر تعلق خاطر به ماه رخساری/که خاطر از همه غمها به مهر او شاد است.

بنابراین توجه و رویکرد فلاسفه و سایر متفکران مسلمان رویکرد عالمانه و نقادانه به مباحث دیگران بوده و باید هم باشد که باز این رویکرد عالمانه را در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم که حکیم بزرگ حکمت متعالیه علامه طباطبایی آن را برای مقابله با مارکسیست‌ها نوشته‌اند می‏‌بینیم.‏ پس راه حل آنها یکی فهم مباحث قرآنی و روایی، فهم فلسفه اسلامی و فهم مکاتب غربی و برقراری تعامل بین آنها و در نهایت نقاد علمانه و منصفانه بوده.

فیلسوفان و اندیشمندان اسلامی چه اعتباری برای وحی و قرآن قائل بودند و هدفشان از برقراری ارتباط بین عقل و وحی(فلسفه و قرآن) چه بوده است؟ و دیگر اینکه کدامیک از فیلسوفان اسلامی، به قرآن و آموزه‌های وحیانی بیشتر توجه داشته است؟ این رویکرد او آیا باعث ضعف، سستی فلسفه او شد؟

به نظر می‏‌رسد بتوانیم بگوییم که همه متفکران و فیلسوفان اسلامی به قرآن و معارف اهل بیت(علیهم السلام) توجه داشته‏‌اند و به صورت مستقیم و غیرمستقیم از این معارف بهره می‏‌برده‏‌اند؛ مثلاً ابن سینا در یکی از آثارش می‌نویسد کسی که بین نماز آیات و آمدن باران، رابطه‌ای نمی‏‌بیند او شبه‌فیلسوف و فیلسوف‌نماست نه فیلسوف.‏ اما شاید برجسته‏‌ترین فیلسوف صدرالمتألیهن شیرازی باشد. ایشان در همان اوایل جلد اول اسفار می‏‌نویسد مرگ بر آن فلسفه‌ای که با آیات قرآن و معارف اهل بیت(ع) تعارض و تضاد داشته باشد.

اما حالا تأثیر این رویکرد چه بوده؟ ببینید عقل و نقل مثل چراغ هستند، یکی چراغ درونی است و یکی چراغ بیرونی. وقتی شما در تاریکی دو چراغ به دست داشته باشید بهتر می‏‌بینید یا یک چراغ؟ در اینجا این نکته را هم باید اضافه کنیم که معارف وحیانی اطلاعاتی در اختیار انسان و از جمله فیلسوف قرار می‏‌دهد که امکان نداشت و محال بود که او خود به‌تنهایی آنها را بفهمد. حکمای حکمت متعالیه از جمله امام خمینی(ره)، آیت‌الله جوادی آملی و نیز ملاصدرا این مطلب را تصریح کرده‌اند که بشر بدون استفاده از وحی بی‌سواد است و ما را با مفهوم جدیدی از بی‌سوادی روبرو می‏‌کنند.

یک آیه معروف هست که خدا پیامبر را در میان امیین مبعوث کرد و بعد هم گفته می‏‌شود این امیین مردم مکه بودند که تعداد اندکی از آنها سواد داشتند. ملاصدرا در تفسیر این آیه معتقد است که از این آیه مطلب دیگری هم می‌شود فهمید و آن این است که آیه می‏‌فرماید: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم» … بعد می‏‌فرماید «و آخرین منهم لما یلحقوا بهم»؛ یعنی و دیگرانی که هنوز به این امیین ملحق نشده‌اند، یعنی بقیه افراد بشر. بعد امام خمینی(ره) صریح‌تر می‏‌ماید که بشر بدون بهره‌گیری از وحی بی سواد است هر چند که از نظر صنعتی و مادی پیشرف هم داشته باشد. آیت‌الله جوادی آملی هم از این سخن می‏‌‌گوید که اگر همه افراد بشر در سطح عقلی هم افق با ابن سینا و فارابی و دیگر نوابغ بودند، باز هم به وحی نیاز داشتند.

بنابراین بهره بردن از معارف وحیانی به قوت و استحکام تفکر فیلسوف کمک می‏‌کند. چنانکه ما این ظرفیت را در حکمت متعالیه شاهد هستیم که باعث قوت این مکتب فلسفی شده است.

انتهای پیام/

کد خبر : 67767
تاريخ ثبت خبر : ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
ساعت بارگزاری خبر : ۱۰:۴۵
برچسب‌ها, ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)