| امروز دوشنبه, ۶ خرداد , ۱۳۹۸ |
سرخط خبرها:

حسن بشیر:


زیاده‌طلبی و آرمان‌گرایی بی‌منطق از موانع تولید علوم انسانی اسلامی

استاد دانشگاه امام صادق(ع) با بیان اینکه هر علم باید یک زیربنای فلسفی داشته باشد که به معنای نگاه عقلانی و استدلالی در آن علم است، تأکید کرد: بدون این نگاه اصولا علم تحقق نمی یابد.

دکتر حسن بشیر استاد دانشگاه امام صادق (ع) و استاد جامعه شناسی ارتباطات بین الملل از دانشگاه لیستر انگلستان در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به بیان نظرات و دیدگاه های خود درباره علوم انسانی اسلامی پرداخت که در ادامه آمده است.

*آیا علوم انسانی اسلامی را می توان وحی منزل قلمداد کرد؟

چنانچه مقصود از وحی منزل، نوعی از ضرورت، مثلا از جنس علت و معلول و رابطه عمیق و لازم آنها است، باید در این زمینه گفت که حداقل یک ضرورت با رویکرد همبستگی و رگرسیون است اما از جنس علت و معلول و ارتباط عمیق میان آنها نیست. به عبارت دیگر، توجه به حوزه های مورد بحث در علوم انسانی و بطور کلی در مورد انسان، یک ضرورت از جنس همبستگی است و این ضرورت هر روز بیشتر و بیشتر خودش  را جلوه گر می کند. اما مساله مهم در اینجا بحث در مورد تنها ضرورت یا لزوم توجه به این حوزه از منظر اسلامی نیست،‌ بلکه فراتر از آن قائل شدن یا نشدن به اینکه آیا اسلام می تواند یا می خواهد و یا نظری در این زمینه دارد یا خیر؟ بنظر می رسد که اسلام، به دلیل جامعیت آن، در هر سه سطح پاسخ های جدی و روشن دارد.

طرح علوم انسانی اسلامی موضوعی نیست که به لحاظ مبنایی و تاریخی یک موضوع جدید باشد آنچه که جدید به نظر می رسد مقایسه این نگاه با نگاه جدید غربی در علوم جدید است

در سطح توانستن، دین اسلام نگاه خاصی به فرد، جامعه، مناسبات اجتماعی، حیات و مرگ جوامع انسانی، تبیین روابط انسانی و چگونگی آنها، عدالت اجتماعی، آزادی فردی و اجتماعی و غیره دارد که وجود این نگاه به معنای توانستن در مرحله طراحی و اجرایی است.

در سطح خواستن، نیز باید گفت که اسلام همیشه به دنبال این بوده است که اصول آن به خوبی در جامعه پیاده شود. به عبارت دیگر وجود پیامبران و امامان برای تحقق عینی و اجرایی شریعت در سطح فرد و جامعه است. بنابراین اسلام بطور جدی خواستار تحقق اصول خود در این سطح و فراتر از آن در سطح جهانی است. در سطح داشتن نظر و رویکرد نیز اسلام دارای اصول و اخلاق مفصل در این زمینه است. بنابراین، طرح علوم انسانی اسلامی موضوعی نیست که به لحاظ مبنایی و تاریخی یک موضوع جدید باشد آنچه که جدید به نظر می رسد مقایسه این نگاه با نگاه جدید غربی در علوم جدید است. اینجاست که نوعی از تضاد و چالش ایجاد شده که ناشی از نوعی نگاه و مبانی ساختاری است.

*علوم انسانی اسلامی فلسفه است یا نظریه؟

هر علم باید یک زیربنای فلسفی داشته باشد که به معنای نگاه عقلانی و استدلالی در آن علم است. بدون این نگاه اصولا علم تحقق نمی یابد. از سوی دیگر، نظریه محصول تلاش روشمند یک علم در یک موضوع خاصی است که به نتیجه قطعی یا نسبتا قطعی می رسد. به عبارت دیگر، نظریه اگر در سطح کلان باشد از نوعی قطعیت برخوردار است و اگر سطح موقعیتی باشد از نسبتا قطعی که می تواند پایایی خود را به شکل نسبی در موقعیت های دیگر به اثبات برساند، برخوردار است.

حال اگر وضعیت شناخت عام از جهان را در سه مفهوم «حوزه مطالعه: Field of Study»، «دیسپلین یا نظم روشمند: Discipline» یا «علم: Science»  متمایز از همدیگر بدانیم که هر کدام بر یک حوزه معرفتی خاص دلالت دارند، می توان گفت که علوم انسانی اسلامی را باید یک «حوزه مطالعه» تا یک علم به معنی جدید و متداول دانست. یکی از ویژگی های حوزه مطالعه این است که اولا هنوز بسیاری از زوایای معرفتی آن به شکل روشن مشخص نشده و از روایی استنباط کافی برخوردار نیست و ثانیا از نظر روشی هنوز به یک ثبات روشی و پایایی روشمند نرسیده است.

به نظر می رسد که در اینجا باید از «مطالعات انسانی اسلامی» تا «علوم انسانی اسلامی» نام برد. ویژگی این نوع نگاه در این است که نخست ما را از چالش بی فایده و ساختارشکن غیرضروری با علوم انسانی و اجتماعی جدید به دور خواهد کرد و فرصت مطالعه عمیق تر را به همه خواهد داد و دوم، از سقوط در نوعی از قطعیت علمی که هنوز قلمرو آن به شکل کافی روشن نیست جلوگیری می کند و سوم، زمینه را برای همگرایی بیشتر اندیشمندان و حتی موضوع های مطرح شده را آماده خواهد ساخت.

باید از «مطالعات انسانی اسلامی» تا «علوم انسانی اسلامی» نام برد. ویژگی این نوع نگاه در این است که نخست ما را از چالش بی فایده و ساختارشکن غیرضروری با علوم انسانی و اجتماعی جدید به دور خواهد کرد و فرصت مطالعه عمیق تر را به همه خواهد داد

*مزیت‌های علوم انسانی اسلامی نسبت به علوم انسانی سکولار چیست؟

در اینجا لازم است که به یک مساله بسیار مهم و حیاتی در نگاه به علم توجه کرد تا نسبت این دو روشن گردد. علم بر نوعی از شناخت و معرفت متکی است. معرفت، زیربنای ساختار علمی است که می توان آن را یک «نگاه فلسفی و استدلالی»‌ نیز خواند. این شناخت و معرفت شیوه های مختلفی برای تحقق خود دارد که انسان را به یک وضوح فکری می رساند. به عبارت دیگر، راه های مختلفی از نظر شناخت وجود دارد که این راه ها همگی انسان را به نوعی از «وضوح فکری» می رساند که از این وضوح، انسان راه خود را پیدا می کند.

علم با زیربنای معرفتی، نوعی از دست یابی به یک وضوح فکری در هر زمینه خاصی است که از روایی و پایایی متفاوت برخوردار است. شناخت و معرفتی که در علوم اجتماعی جدید وجود دارد شناختی است که بر پایه یکی از راه های شناخت یعنی تجربه و عینیت متکی است در حالی که شناخت انسانی دارای راه های مختلف دیگر است که یکی از آنها وحی است و دیگری شهود.

در اینجا وارد تجربه بین نسلی که نوعی از تلفیق تجربه عینی با راه های دیگر است وارد نمی شویم که خود می تواند راهی مهم برای نوعی از شناخت و نهایتا علم تلقی گردد. با این وضعیت وقتی ما برای هر دو رویکرد انسانی اسلامی و علوم انسانی جدید از واژه علم استفاده می کنیم،‌ به عبارت دیگر نگاه هر دو را به شکل خاص به تجربه و یا نوعی از نگاه سکولار مرتبط ساخته ایم و این خود آغاز یک چالش است که بر اساس پارادوکس نگاه به مقوله علم است.

اگر ما در این زمینه رویکرد انسانی اسلامی را یک معرفت و شناخت تمام عیار بدانیم که بخشی از آن می تواند به مثابه علم متکی بر تجربه تلقی شود می توانیم از این پارادوکس رهایی یابیم. امروزه چه بخواهیم و چه نخواهیم علوم اجتماعی غربی در همه زمینه های تحصیلی ما نفوذ کرده است، این وضعیت اگر چه می توان آن را نوعی از «تسخیر فکری» به شمار آورد،‌‌ اما از منظر دیگر می توان آن را یک تجربه روایی دار نیز تلقی کرد که انسان کنونی آن را به شکل عینی مورد تجربه قرار داده است و لذا شکلی از عقلانیت پیدا کرده است. حال در اینجا اگر رویکرد انسانی اسلامی را یک معرفت و شناخت کلان بدانیم می توانیم راه را برای وحی و شهود و شناخت بین نسلی و نیز تجربه باز کنیم و از طرفی از ساختارشکنی ها غیرضروری پرهیز کنیم و از سوی دیگر نوعی از همگرایی واقعی میان حوزه های مختلف شناخت ایجاد کرده ایم.

*موانع اجتماعی و فرهنگی در تولید علم اسلامی در حوزه علوم انسانی از نظر شما چیست؟

اگر رویکرد انسانی اسلامی را یک حوزه مطالعه بدانیم و به جای علوم انسانی اسلامی از «مطالعات انسانی اسلامی»، در شرایط کنونی تا رسیدن به یک علم واقعی در این زمینه که الزاما با معنای علم به معنای متداول تطابق ندارد، استفاده کنیم، بسیاری از موانع اجتماعی و فرهنگی که معلوم نیست برخی از آنها یک حقیقت روشن هستند مرتفع می شوند.

به عبارت دیگر، برخی از موانع توسط مسلمانان و نه خود اسلام ایجاد شده است و از برداشت های ناقص و یا غیر معرفتی و یا گاهی مغرضانه و گاهی هم روشنفکرانه ناشی می شوند. اسلام راه های شناخت را مشخص کرده است که این راه ها می تواند منبعی برای نوعی از نظریه پردازی در حوزه انسان و جامعه دانست. بسیاری از این موارد در شکل «سنت الهی» در قران کریم مطرح شده اند و کاملا روشن هستند. اگر می بینیم برخی از اندیشمندان داخلی نیز متاسفانه فقط راه شناخت را در رویکرد تجربی می بینند ناشی از نوعی از چپ گرایی فکری است که به عنوان یک برتری علمی در حال نهادینه شدن در جامعه ما است.

نقد درون فرهنگی و درون اجتماعی،‌ نیازمند پذیرش واقعیت های فرهنگی و اجتماعی درون جامعه است. جامعه شناسی ما نمی تواند در فضای تخیلی شکل بگیرد و از این واقعیت ها چشم پوشی کند

*راه های رفع این موانع فرهنگی و اجتماعی از نظر شما چه هستند؟

به نظر می رسد که باید از زیاده خواهی و زیاد طلبی و آرمان گرایی بی منطق و غیراستدلالی پرهیز نمود. این مساله برای هر دو طیف مربوط به این حوزه از مطالعات انسان و جامعه مورد تاکید است. پذیرش راه های مختلف شناخت برای جامعه شناسان امروزین یک ضرورت است که ناشی از فرهنگ درونی جامعه است.

اگر جامعه شناسی باید نگاهی به دورن جامعه داشته باشد و از وجود اگزیوم های مختلف موجود باید ساختار خود را به شکل مناسب طراحی کند چرا باید از موضوع دین به عنوان یک اصل مسلم برای تحقق شناخت واقعی چشم پوشاند؟ اگر غرب مساله دین را از حوزه مطالعات اجتماعی خود به عنوان یک امر تاثیرگذار و جهت دهنده حذف کرده اند، (نه اینکه آن را مورد مطالعه قرار نمی دهند)،‌ به دلیل اینکه مسیحیت نمی توانست این نگاه جامع و شناخت واقعی را ایجاد نماید. مارکسیسم نیز با تحمیل رویکرد و نگاه ایدئولوژی محور خود به همه ادیان و از جمله اسلام دچار یک اشتباه تاریخی شد که برخی از اندیشمندان از جمله آلتوسر که بر خلاف مارکس که انسان را یک موجود ایدئولوژیک می دانست، هنوز در گرداب این پارادکس ایدئولوژی بنیان دست و پا می زنند.

به نظر می رسد که در این زمینه همه در مورد دست آوردهای دیگران و خود نیازمند بازنگری جدی هستند و به شکل انتقادی و با نگاه به هویت اجتماعی، فرهنگی و دینی جامعه ساختار جدیدی از علوم انسانی و اجتماعی را به وجود آوردند که با ساختارهای موجود سازگاری بیشتری داشته باشد. این سازگاری به معنای سر خم کردن و پذیرفتن همه آنچه که در این زمینه وجود دارد نیست، بلکه این مطالعه و پژوهش و نگاه جدید باید با یک رویکرد درون فرهنگی و درون اجتماعی صورت گیرد و از رویکردها و نظریات جوامع دیگر حتی اگر به شکل علم مسلم در آمده اند به صورت امری نهایی و غیرقابل تجدید نظر استفاده نکنند. نقد درون فرهنگی و درون اجتماعی،‌ نیازمند پذیرش واقعیت های فرهنگی و اجتماعی درون جامعه است. جامعه شناسی ما نمی تواند در فضای تخیلی شکل بگیرد و از این واقعیت ها چشم پوشی کند.

انتهای پیام/

کد خبر : 37431
تاريخ ثبت خبر : ۶ دی ۱۳۹۵
ساعت بارگزاری خبر : ۰۹:۵۹
برچسب‌ها, ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)