| امروز چهارشنبه, ۶ اردیبهشت , ۱۳۹۶ |
سرخط خبرها:

یادداشت؛


تمدن حاصل حضور نظام اراده ها در نظام تمثلات است

محمدرضا خاکی قراملکی پژوهشگر گروه فلسفه فرهنگستان علوم اسلامی معتقد است: تمدن در واقع حاصل حضور نظام اراده ها در نظام تمثلات ماست که همان نظام سنجشی ماست بعد از آن نظام سنجشی نیز نظام تصرفی رخ خواهد داد.

به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به نقل از کانال نامه های حوزوی، محمدرضا خاکی قراملکی در یادداشتی با عنوان «فلسفه شدن» آورده است: مرحوم استاد سید منیرالدین حسینی الهاشمی براساس دغدغه دین مدارانه ای که داشت به دنبال تحقق دین حداکثری در عرصه اجتماعی و تمدنی بوده است. ایشان می خواست، اسلام در مقام اقامه و سرپرستی اجتماعی موفق عمل کند، چرا که انقلاب اسلامی- بزرگترین انقلاب قرن بیستم- با موفقیت اتفاق افتاده و باید بتوانیم جلوی نفوذ دوباره مدرنیته را بگیریم. اما چگونه و از چه راهی؟

روشن است که مرحوم حسینی در یک چشم انداز کلان، از یک سو به فلسفه مدرن غربی و کارآمدی آن در عینیت و از سوی دیگر به وضعیت فلسفه موجود نظر داشته که چگونه می شود از فلسفه موجود پل و ارتباطی برقرار کرد تا بتواند با فلسفه مدرن هم آوردی کند؟ وقتی مرحوم حسینی مناسبات تمدن مدرن را تحلیل می کند، این احساس به او دست می دهد که فلسفه موجود نمی تواند در مصاف با تمدن غرب در بیاید.

فلسفه مدرن کارآمد است، لکن عقلانیتی دارد که هیچ ریشه ای در مذهب ندارد. اگر فیلسوفی در جهان اسلام بخواهد کارآمدی فلسفه ای را تضمین کند و بخواهد نسبتش را با حقیقت وحی و دین حل کند، در عین حال عقلانیت بنیادین هم داشته باشد، فلسفه ای که این سه تا ویژگی را داشته باشد، یک دستاورد سنگین و تاریخی است که شما نمی توانید از یک فرد ۳۵ ساله با آن شرایط اجتماعی و سیاسی خاص انتظار داشته باشید. لذا مرحوم حسینی برای این که با فلسفه کاربردی مدرن به جنگ بیاید..

فلسفه باید ذیل دین حرکت کند. البته حکومت وحی بر فلسفه را باید خوب تعریف کرد. نقطه ثقل فلسفه شدن، فلسفه تناسبات اراده است. تحلیل استاد حسینی این بود که فلسفه های مدرن، روابط انسان و جهان را تبیین کرده اند و این نسبت خاص بین انسان و محیط جهانی به تولید تکنولوژی منجر شده و تکنولوژی نیز ارزش ها را ساخته، از این روست که توسط دنیای غرب، جبر تکنولوژیک بوجود آمده است. لذا مسئله را باید از تنظیم روابط بین انسانها شروع کرد؛ یعنی اول باید اخلاق بر تکنولوژی حاکم شود؛ باید اخلاق در روابط بین انسان ها تنظیم شود.

اگر فلسفه توانست تناسبات بین اراده ها را حل کند آن گاه بر علوم تجربی نیز حاکم می شود. و از طریق علوم تجربی به علوم انسانی حاکم شود. لذا به نظر می رسد فلسفه شدن استاد حسینی، به تعبیری معادلات و تناسبات ریاضی و کمّی حاکم بر اراده هاست. معادلات فلسفه نظام ولایت وقتی می خواهد در یک فرایندی تنازل پیدا کند به معادلات کاربردی تبدیل می شود و سپس به برنامه ریزی اسلامی تبدیل می شود، لذا اینجاست که مسئله نسبت با وحی مطرح می شود.

مکانیزم گردش اراده ها در مقطع اول براساس یک مکانیزم تولی- ولایت حرکت می کند؛ یعنی اراده ها براساس مکانیزم تولی – ولایت، یک اراده برتر را می پذیرند که این پذیرش منشأ منتجه ای می شود که این منتجه رابطه بین ولایت اراده برتر و تصرف اراده های پایینتر در جامعه، طبیعت و … را رقم می زند. دقیق تر بگویم، فلسفه ایشان، فلسفه حرکت و شدن است و مهمترین متغیرهای حرکت، متغیرهای اراده های حاکم بر حرکت می باشد، مکانیزم گردش حرکت ها و مدل حاکم بر حرکت ها براساس نگاه استاد حسینی، مدل نظام ولایت بود.

اینجاست که فلسفه از آن نقطه شروعش – برخلاف فلسفه موجود – حق و باطل را می پذیرد؛ یعنی اراده ها براساس یک مکانیزم تولی و ولایت حرکت می کنند؛ یعنی امتداد حرکت اراده شما در سنجش شما حضور پیدا می کند و عقل نظری تان به همان عقل فلسفی متناظر با اراده، میل و ایمان خودتان منجر می شود و تا آخر ادامه پیدا می کند. پس فلسفه شدن، نقطه پیوند من با وحی را رقم می زند. اما آیا مناسبات تولی و ولایت هیچ قاعده ای را نمی پذیرد؟! برای پاسخ به این سوال استاد حسینی مکانیزم گردش اراده ها را براساس تولی و ولایت تفسیر می کند.

برای اینکه فرآیند نظام اراده ها بخواهد به تجسد اجتماعی و عینی برسد، لاجرم باید فرآیندی را طی کند؛ یعنی خود نظام اراده ها تا تبدیل به یک دستگاه سنجشی و مفهومی نشود، منجر به تصرف نمی شود. تمدن در واقع حاصل حضور نظام اراده ها در نظام تمثلات ماست که همان نظام سنجشی است و بعد از آن نظام سنجشی نیز نظام تصرفی رخ خواهد داد.

استاد حسینی معتقد بود که حقیقت دینی باید به تمدن منتهی شود. تفسیرش از دین هم فراتر از تفسیرهای موجود بوده، نگاهش به دین، جنس و فصلی و از نوع انتزاعی نبود. وقتی دین را مورد تفسیر قرار می داد، می گفت: دین تناسبات حاکم بر جریان ولایت و تولی است. یعنی اولا دین تناسبات است و ثانیا دین یک جریان است. جریان دین وقتی می خواهد مورد فهم قرار بگیرد، باید تکامل پذیر باشد. یعنی فهم از دین اگر تکامل پذیر نباشد، نمی تواند با وضعیت موجود هم آوردی داشته باشد. پس فهم من از وحی دچار تغییر و تکامل است.

انتهای پیام/

 

کد خبر : 38378
تاريخ ثبت خبر : ۱۸ دی ۱۳۹۵
ساعت بارگزاری خبر : ۱۴:۳۲
برچسب‌ها, ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)