| امروز شنبه, ۲۵ آذر , ۱۳۹۶ |
سرخط خبرها:

نگاهی به کتاب راه ناهموار تمدن؛


آیا ساختن تمدن نوین اسلامی امکان‌پذیر است؟

بعد از تجربه موفق انقلاب اسلامی برخی به این فکر افتادند که تمدن اسلامی را احیا کنند و به عبارتی دیگر اندیشه تمدن‌سازی در اذهان برخی ایجاد شد اما آیا این امر امکان‌پذیر است؟ انتشارات ترجمان، کتابی در این خصوص منتشر کرده است.

به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به نقل از فارس، تمدن و اهمیت آن همواره جزء مهمترین و محوری ترین مسائلی است که ذهن متفکرین و اندیشمندان را به خود مشغول کرده است. در بیانات مقام معظم رهبری (خطبه های عربی نماز جمعه ۱۴/۱۱/۱۳۹۰ همزمان با شکل گیری انقلاب در کشور هایی چون مصر و لیبی) نیز همواره تاکید به این مهم دیده می شود. در حقیقت ملتی که مسیر خود را رو به کمال و تعالی پیش بگیرد هدفی جز دستیابی به تمدن اسلامی ندارد.

پژوهشگر حوزه تمدن همواره با سوالاتی روبرو است که پاسخ هر یک از این سوالات به مصابه ی گذر از پیچ های مسیر ناهموار تمدن است. سوالاتی چون؛ چیستی تمدن؟ دلالت های تمدن؟ کارکردهای تمدن؟ کجایی جایگاه تفکر و فرهنگ در تمدن؟ و…

شناخت و دستیابی به پاسخ این سوالات از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ در مورد چیستی تمدن باید به پیچیدگی این مفهوم اذعان داشت. این واژه اولین بار در نیمه دوم قرن هجدهم در چند متن فرانسوی پدیدار گشت. اگرچه عمر این واژه بیش از ۲۵۰ سال نیست، اما در طول این سالها معانی و دلالت های بسیاری متوجه این واژه شده است.

عده ای تمدن را نوعی معیار یا آرمان اخلاقی میدانند و برخی معتقدند تمدن، نقطه آخر پیکان تکامل بشری است. پیکانی که سر دیگر آن بربریت نشسته است. در زندگی غیر اروپایی تمدن بیش از هر چیز با فرایند تلخ و دردناک استعمار همراه بوده. ایرانیان نیز در مواجه با این مفهوم با بیم و امید ها و تضاد هایی همراه بوده اند.

منورالفکر ها تمدن را آرمان میدانستند و معنای مثبت اخلاقی آن را مد نظر داشته اند. برخی دیگر از اندیشمندان ایرانی معتقدند که تمدن با شکوه ایرانی امروزه راه به سوی انحطاط گرفته است. آرمان این عده بازگشت و احیای تمدن باستانی ایران است. در برابر این گروه عده ای دیگر ایران را میراث دار تمدن دیگری میدانند که در قرون متمادی با شکوه ترین تمدن جهان بوده است. آن ها معتقدند تمدن اسلامی، امروزه زیر سلطه ی تمدن جدید غرب درآمده و دلایل متعددی برای برای این انحطاط بر می شمارند.

بعد از تجربه ی موفق انقلاب اسلامی برخی به این فکر افتادند که تمدن اسلامی را احیا کنند و به عبارتی دیگر اندیشه تمدن سازی در اذهان برخی ایجاد شد که البته این موج جدید محدود به ایران نبوده و دهه های اخیر شاهد احیای دوباره اندیشه های تمدنی در سراسر جهان بوده ایم. این سیر تحولی واژه تمدن موجب شده تا اندیشمندان با هر مسلک و ایدئولوژی به تعریف و تبیین این مفهوم بپردازند. بخصوص در دوره اخیر که مشکلات تمدنی غرب موجب تقویت انگیزه ی تمدن سازی بسیاری از متفکرین و اندیشمندان این عرصه شده و آن ها را به اصلاح و بازتعریف مفهوم تمدن واداشته است.

انتشارات ترجمان علوم انسانی در این راستا کتابی با عنوان «راه ناهموار تمدن» در ۲۵۶ صفحه و با قیمت ۱۸۰۰۰ تومان  منتشر کرده است که شامل مجموعه ای از مقالات پیرامون بازتعریف و اصلاح مفهوم تمدن به ترجمه ی محمد ملاعباسی و سید علی تقوی نسب است. در ادامه گزارشی مختصر از این هفت مقاله ارائه خواهد شد و سعی بر آن است برخی از نکات اصلی و کلیدی مطروحه در هر یک از این مقالات ارائه شود.

مقاله ی اول با عنوان «آرمان تمدن: منشاء ها، معناها و اشارات» نوشته ی برت باودن و ترجمه محمد ملاعباسی است و در آن تلاش شده تا با استفاده از ایده تمدن فرایند مشخصی را در تاریخ و سیاست جهان شرح دهد. نویسنده با بیان مقدماتی از پیدایش واژه تمدن به نظریه (برخورد تمدن ها) ی هانتینگتون اشاره کرده و برخی نقد ها را پیرامون این تئوری بیان می کند. پس از این نقد کوتاه به بررسی تفصیلی سرچشمه های تمدن در سه زبان فرانسوی، انگلیسی و آلمانی پرداخته و برخی نظرات و معانی، پیرامون این واژه که در این سه زبان مطرح گردیده است را به شکل اختصار بیان می کند. برت باودن در ادامه ضمن طرح سوالی پیرامون معانی و دلالت های تمدن به طور مشروح به این سوال پاسخ می دهد. او می نویسد: اگر به معانی تمدن بازگردیم، احتمالا بهترین راه برای خلاصه کردن این بحث ادامه راه گیزو است که به جای ارائه تعریف از تمدن بیشتر آن را توصیف کرده است. در پایان هم به کلمه تمدن و کند و کاو ایده ترقی و توسعه و رابطه اش با آرمان تمدن می پردازد.

دومین مقاله با عنوان «تمدن و سرچشمه های آن» نوشته ی آرپاساکولسایی و ترجمه سید علی تقوی نسب در وهله اول به ماهیت موجودیتی که تمدن می نامیم، پرداخته. سپس پرسش هایی پیرامون چگونگی افاده معنای تمدن و معنای محوری اصطلاح تمدن طرح کرده و پاسخ می دهد. او می نویسد از جنبه ی محتوایی، این گونه استدلال می کنیم که معنای مرکزی تمدن محدود سازی خشونت در حیطه روابط انسانی است.ساکولاسایی در ادامه ابتدا با توسل به ایده های ویکتور ترنر و رنه ژرار چهارچوبی مفهومی برای پژوهش در باب شرایط فروپاشی نظم مطرح کرده سپس با پیش چشم داشتن آثار گروهی از متفکران مانند: الیاس و فوگلین یا فوکو که تحت تاثیر وبر، نیچه ای هستند تفسیری تبارشناسانه از فرایند متمدن شدن ارائه می دهد. بنظر می رسد نویسنده بیشتر از اینکه به نظریات مختار خود پیرامون متمدن شدن بپردازد با ارئه سیری تحولی نظریات اندیشمندان متقدم خود را مبنی بر فرایند متمدن شدن که مستلزم گسترش دایره عدم خشونت است، مطرح می کند.

مقاله سوم نوشته گرگوری ملیوئیش و ترجمه ملاعباسی به «برخورد تمدن ها به عنوان مدلی برای تحول تاریخ» پرداخته است. نویسنده با پاسخ به سوالی حول ارتباط میان تاریخ جهان و تاریخ نوع بشر تعاریفی پیرامون مفاهیم و اصطلاحاتی مثل تمدن، برخورد تمدن ها و… ارائه می دهد. او معتقد است دو خصیصه متضاد تمدن ها اول این است که تمدن ها موجودیت هایی هستند متکثر و پیچیده که طیفی از امکان ها را در دل خود دارند و با این امکان ها قادرند خود را بسط دهند. خصیصه دوم اینکه اصطلاح تمدن یک نمونه آرمانی است و هدفش تبدیل شدن به موجودیتی که به دشواری می توان آن را به چیزی مهار شدنی تعریف کرد. تا به این ترتیب بشود از مفاد تحلیل های تاریخی استفاده کرد. در ادامه گرگوری نظریات اندیشمندانی مثل ساموئل هانتینگتون و ویکتور لی برک را بررسی کرده و اشاره می کند به اینکه هر دو نویسنده پذیرفته اند که تاریخ بشر تاریخ تمدن هاست. پس از بیان نظریات هر یک از متفکران فوق، نویسنده به نقد نظریات آن ها پرداخته و در پایان گرگوری با بیان نظریات مختار به تبیین بیشتر مفاهیمی از قبیل تمدن و برخورد تمدن ها می پردازد.

در مقاله چهارم نوشته ی کریستینا رخاس به ترجمه سید علی تقوی نسب با عنوان «تمدن به منزله ی تاریخ» مواجه هستیم که با روایت نور برت الیاس از تاریخ تمدن در اروپا ی غربی آغاز شده و پس از نقد آن نویسنده بیان می کند فرایندی که تمدن را به جزء مقوم خودآگاهی ملی غرب بدل کرد دقیقا همان فرایندی است که به آن ها اجازه داد تا به نام تمدن، خشونت بورزند. در ادامه رخاس به عناوینی چون خشونت و گفتمان، تفاوت و خشونت و در پایان رژیم بازنمایی به عنوان طرح معرفت شناختی مبتنی بر گفتگو می پردازد. او مدعی می شود با تحلیل تاریخ کلمبیا نشان خواهد داد که کلمبیا ـ به عنوان کشور مستعمره در این میانه استثنا نیست بلکه فرصتی است تا بر پیوندخوردگی تمدن و خشونت در جهان پسا استعمار تامل کنیم.

مقاله پنجم به قلم ادوارد تریاکیان و ترجمه محمد ملا عباسی با عنوان «تحلیل تمدنی: نوسازی سنت جامعه شناختی» می باشد. تیریاکیان با سه نقل قول از سه دانشمند قرن بیست به تمدن به مثابه ی گفتمان می پردازد. او در مورد این سه قطعه می نویسد اوردن این ها صرفا برای آن بود طرح تمدن را به منزله ی عرصه ای پر مناقشه معرفی کند. نویسنده احیای دوباره سنت جامعه شناختی تحلیلی تمدنی را در ذیل سه نسل بررسی می کند. در انتها تحت عنوان تمدن مدرنیته و مدرنیته تمدن ها به خصیصه های مادی و هنجاری این تمدن می پردازد در پایان اضافه می کند پروردن چهارچوب مناسب مفهومی و روش شناختی برای شناخت این واقعیت جهانی در حال ظهور، چالشی برای نسخه بازسازی شده جامعه شناسی تمدن ها خواهد بود.

در عنوان مقاله ششم با دو سوال روبرو هستیم: ۱) آیا میتوان تمدن زوال یافته را بازسازی کرد؟ ۲) تمدن اسلامی یا اسلام تمدنی؟ مقاله ششم نوشته مهدی مظفری با ترجمه محمد ملاعباسی ابتدا فرض های اولیه ی مقاله را مطرح می کند سپس در ذیل سه ملاحظه به طرح عناوینی مثل زوال و احیا، ظهور و سقوط تمدن اسلامی و چگونگی بازسازی تمدن می پردازد. پیش از نتیجه گیری نویسنده سه شاهراه را به مسلمانان برای نوسازی اسلام معرفی می کند: ۱) بازتولید گرایی ۲) جمع گرایی ۳) عام گرایی . در نتیجه گیری نویسنده مدعی است که در این مقاله تعریفی عملی از تمدن ارائه داده که از نظر تجربی آزمون پذیر است. او نیاز امروز جهان اسلام را در پیوند دادن اسلام با زمان جهان خلاصه می کند.

یکی از ایرادات اصلی این مجموعه مقالات ایرادات شکلی آن است. البته به نظر می رسد برخی از این به اصطلاح مقالات اساسا مقاله نبوده، بلکه مقدمه کتاب، یادداشت و یا هر نوع داده ای باشند که در هر صورت ارزش مطالعاتی این ترجمه ها را بشدت کاهش می دهند. به همین دلیل اطلاق هفت مقاله برای این مجموعه به نظر خالی از اشکال نمی آید.

در مقاله ی هفتم ـ اگر با مصامحه بتوان نام مقاله را برای آن پذیرفت ـ محمد ملاعباسی مقاله ای از حمید دباشی با عنوان «برای آخرین بار، تمدن» و در یازده صفحه ترجمه کرده است که در آن به بیان تاریخچه ای کوتاه پیرامون تمدن پرداخته شده.

تفکر حاکم بر تمامی این مقالات از آن جهت که در صدد اصلاح و بازتعریف این واژگان پرمناقشه برآمده است قابل ستایش وقدردانی است. اما با این حال اهمیت پژوهشی این کتاب برای پژهشگران و محققین این حوزه به نظر قابل توجه نمی آید؛ زیرا همانطور که پیش از این بیان شد، مقاله نبودن ترجمه ها این کتاب را فاقد ارزش مطالعاتی کرده است. البته نباید نکات مثبت از جمله قلم روان مترجمین و فونت و چاپ خوب کتاب را نادیده گرفت.

سوالی که برای خواننده پس از اتمام مطالعه کتاب ایجاد می شود چگونگی جمع بندی این مقالات است چرا که عدم انسجام عناوین و محتوای این هفت مقاله بایکدیگر به وضوح قابل فهم است البته ممکن است جمع آورنده مدعی شود که هدف از این جمع آوری تنها بیان برخی نقطه نظرات متفکرین و اندیشمندان جهان پیرامون بحث تمدن بوده. که در این صورت بدون شک او توانسته این هدف را محقق کند.           

به هر حال مطالعه کتاب «راه ناهموار تمدن» تجربه ای است جدید برای پژوهشگران و محققین حوزه تمدن که آن ها را با تلاش های اندیشمندان سایر کشور ها بیشتر آشنا می کند.

انتهای پیام/

کد خبر : 56363
تاريخ ثبت خبر : ۲۴ آبان ۱۳۹۶
ساعت بارگزاری خبر : ۰۸:۵۴
برچسب‌ها, , ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)