| امروز چهارشنبه, ۲۸ شهریور , ۱۳۹۷ |
سرخط خبرها:

محسن اسماعیلی پاسخ داد؛


چرا اهل حق شکست می‌خورند؟

اسماعیلی گفت: با توجه به تاکیدهای مکرر امیرمومنان علیه السلام بر شکست اهل حقی که متفرقند، در برابر اهل باطلی که متحدند، این پرسش مطرح می شود که مگر پیروزی حق و شکست باطل یک وعده قطعی الهی نیست؟ پس چگونه ممکن است اهل حق در برابر دشمنان خویش شکست بخورند؟

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، متنی که در ادامه می آید برداشتی از کلاس شرح نهج البلاغه محسن اسماعیلی عضو شورای نگهبان است:

با توجه به تاکیدهای مکرر امیرمومنان علیه السلام بر شکست اهل حقی که متفرقند، در برابر اهل باطلی که متحدند، این پرسش مطرح می شود که مگر پیروزی حق و شکست باطل یک وعده قطعی الهی نیست؟ پس چگونه ممکن است اهل حق در برابر دشمنان خویش شکست بخورند؟

مگر خدای متعال در قرآن وعده نداده است که «إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا»؟ آیا این وعده  الهی با آنچه علی علیه السلام فرموده است، منافات ندارد؟

پرسش بالا ناشی از یک مغالطه و اشتباه محاسباتی، و پاسخ آن منفی است. پیروز حق و شکست باطل یکی از وعده ها و در حقیقت یکی از سنت های الهی است که نه تغییر می کند و نه از آن تخلف می‌گردد. اما اولاً، مقصود پیروزی حق و شکست باطل است نه پیروزی مدعیان حق و باطل! ثانیاً؛ مقصود پیروزی و شکست نهایی است نه پیروزی و شکست همیشگی و در هر مقطع و مرحله ای.

آری! به اعتقاد ما، پیروزی نهایی از آنِ حق است و باطل در نهایت شکست می خورد، اما این به معنای تضمین پیروزی همیشگی مدعیان حق نیست. مدعیان حق، اگر راست می گویند باید با هم باشند؛ وگرنه شکست می خورند؛ ولو از نظر دنیوی و مقطعی.

اگر پیروزی نهایی حق یک سنت الهی است، پیوستگی و تلازم شکست و تفرقه هم یکی دیگر از سنت های خدا است. همان خدایی که فرمودباطل رفتنی است، همان خدا نیز هشدار داده است که تفرقه، خواه ناخواه موجب ضعف و شکست می شود:« با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید، که دچار سستی و کاهلی می شوید، و قدرت و شوکتتان از میان  می رود

مدعیان حق باید علاوه بر اینکه بر حق هستند، با هم نیز باشند که در این صورت نصرت و قدرت خدا همراه آنان خواهد بود. پیامبر خدا (ص) فرمود:« یدُ اللّهِ معَ الجَماعهِ ».

علی علیه السلام نیز فرموده اند: «با هم باشید، زیرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه حذر کنید، زیرا کسانى که از جماعت کنارى مى گیرند طعمه شیطان اند؛ مانند گوسفندى که از گله جدا مى افتد و گرگ او را  مى برد

پس باید از این مغالطه و ضعف محاسباتی اجتناب کرد؛ این مغالطه که پیروزی نهایی حق همان پیروزی همیشگی مدعیان حق است، و این محاسبه که چون ما مدعی حق مداری هستیم، پس حتماً پیروزیم؛ هرچند برخلاف لوازم طبیعی و مقدمات عقلانی عمل کنیم.

اشتباه دیگر محاسباتی، تکیه بر کمیّت و مغرور شدن به تعداد جمعیت یا در دست داشتن قدرت است.  شمار افراد و حتی داشتن ثروت و سلاح، بی تردید مهم است و می تواند برای تحقق پیروزی یک ملت موثر باشد، اما نباید آن را تنها عامل یا موثرترین عامل دانست. ایمان و همدلی و اطاعت‌پذیری از مرکز فرماندهی واحد چنان تاثیری در پیروزی و شکست دارد که می توان کم بودن تعداد افراد یا فقدان ادوات و امکانات را در برابر آن نادیده گرفت.

حتی در جنگ نیز چنین است و گروه اندکی که به اهداف خویش ایمان داشته و به صورت متحد از فرماندهی واحدی اطاعت کنند، قطعاً بر لشکری عظیم، اما مردد، متفرق و خودسر پیروز می شود. در قرآن کریم است که وقتی طالوت به فرماندهی لشکر بنی اسرائیل منصوب شد، و سپاهیان را با خود بیرون برد، با تعداد زیاد لشکر جالوت مواجه شدند. در این هنگام، افرادی که با او ایمان آورده بودند، از کمی نفرات خود ناراحت شدند و گفتند: «لَا طَاقَهَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ»؛ یعنی ملاک و محور تحلیل خود را فقط کمیّت و تعداد قرار دادند. اما آنانکه از ایمان استوارتری برخوردار بودند، این تحلیل را اشتباه دانستند و گفتند: «کَم مِّن فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهً».

قرآن می‌فرماید خداوند شما را در موارد بسیارى یارى کرد،  از جمله در روز حنین که ابتدا به کثرت تعداد خود مغرور شدید، ولی فزونی عدد سودی برای شما نداشت و زمین با همه وسعت و فراخی اش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن از عرصه نبرد گریختید.  تعداد لشکر اسلام را در این جنگ تا دوازده هزار نفر نوشته‏اند که در هیچیک از جنگهاى اسلامى تا آن روز این عدد سابقه نداشت؛ آنچنان که بعضى از مسلمانان مغرورانه گفتند: لَنْ نَغلِبَ الیَومَ؛ هیچگاه با این همه جمعیت امروز شکست نخواهیم خورد.

همین تصور موجب شکست ابتدایی آنان شد؛ شکستی که به تعبیر قرآن زمین را با همه وسعتش بر آنان تنگ کرد و پا به فرار گذاشتند، تا اینکه لطف خدا آنان را نجات داد.

حضرت امیر سلام الله علیه در موارد متعددی از نهج البلاغه پرده از این اشتباه محاسباتی نیز برداشته و توضیح داده اند که کثرت تعداد دشمن عامل تعیین کننده ای نیست؛ مشروط بر اینکه مومنان متحد باشند و مقاوم.

در جایی فرموده اند: «أَیُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّهِ أَهْلِهِ»؛  اى مردم! در راه هدایت، از کم بودن اهل آن نهراسید. و در جای دیگری به خلیفه دوم که در باره آغاز جنگی با ایشان مشورت کرده بود، به او یادآوری فرمود که: «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَمْ یَکُنْ نَصْرُهُ وَ لَا خِذْلَانُهُ بِکَثْرَهٍ وَ لَا بِقِلَّهٍ »؛ پیروزى و شکست این امر یعنی اسلام، تاکنون بستگى به فزونى و کمى جمعیّت نداشته است. سپس در ادامه افزود: عرب، گر چه امروز از نظر تعداد کم است، ولى با وجود اسلام بسیار است، و با اجتماع و اتحادی که در پرتو اسلام به دست آورده است، قدرتمند و شکست ناپذیر شده است.

اما همین مردم وقتی پاره پاره شدند، هرچند پرشمار و قوی هم شده بودند، دیگر آن عزت و اقتدار را از دست دادند و شکست های مکرری را تجربه کردند؛ آن هم نه از ابرقدرت ایران و روم، که از خائنان کم شمار و ضعیف، اما متحد داخلی. طبیعی است که در چنین شرایطی، تلاش امام برای مقابله و جهاد نیز به جایی نمی رسید و با ناراحتی و افسوس مردم را مخاطب قرار می داد و می فرمود: «تعداد زیاد شما مشکلی را حل نمی کند؛ زیرا به رغم شمار فراوان دلهای شما با هم نیست.»

انتهای پیام/

کد خبر : 71587
تاريخ ثبت خبر : ۲۰ تیر ۱۳۹۷
ساعت بارگزاری خبر : ۱۰:۲۶
برچسب‌ها, ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)