| امروز چهارشنبه, ۹ فروردین , ۱۳۹۶ |
سرخط خبرها:

یادداشتی از خسروپناه؛


نقد فلسفه هم نوعی تلاش فلسفی است

عبدالحسین خسروپناه گفت: فلسفه همیشه همراه با نقد است و نباید فیلسوفان از نقد آزرده شوند و بگویند چرا یک مکتبی و یک گرایش فلسفی نقد شد.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به نقل از کانال حجت الاسلام والمسلمین دکتر عبدالحسین خسروپناه رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، فلسفه در طول تاریخ و در طول حیاتش، توسط بزرگان فلسفه بالندگی و رشد پیدا کرده و با گرایشهای مختلف، خودش را به جامعه بشریت عرضه کرده و همیشه در طول تاریخ هم گرفتار منتقدان و بی مهری های مخالفان خود بوده است و شاید هم نباید انتظار داشت که فلسفه ای باشد ولی منتقدش نباشد. ظاهراً این مطلب، امکان پذیر نیست.

بنابراین در ازای هر فکر فلسفی که ارائه می شود، باید انتظار داشت منتقدانی آن را نقد کنند. به فلسفه اسلامی هم نقدهای متعدد وارد کرده اند. کاری که غزالی در کتاب تهافت الفلاسفه کرد، نه اولین کار بود و نه آخرین کار. بعد از غزالی هم خیلی ها با همین عنوانِ تهافت الفلاسفه، کتاب نوشتند یا افرادی مثل شهرستانی مصارع الفلاسفه نوشتند. البته خودِ کار آن ها هم یک کار فلسفی بود. یعنی نقد فلسفه هم، نوعی تلاش فلسفی است. پس نکته اول این که فلسفه همیشه همراه با نقد است. نباید فیلسوفان از نقد آزرده شوند و بگویند چرا یک مکتبی و یک گرایش فلسفی نقد شد. چون هر کس، فکری را عرضه می کند، طبیعتاً منتقدان آن فکر می آیند و نقد می کنند.

عرضه نقد هم همراه با منطق و اخلاق علمی باشد

حالا این بحث دیگری است که به هر حال بهتر است همان طور که عرضه فکر باید همراه با منطق باشد، عرضه نقد هم همراه با منطق و اخلاق علمی باشد، حتی خود فیلسوفان هم یکدیگر را نقد کرده اند. مانند نقدهایی که سهروردی بر مشاء دارد، نقدهایی که ملاصدرا بر سهروردی دارد و نقدهایی که ملارجبعلی تبریزی بر ملاصدرا دارد. چون عرض کردم ذات تفکر فلسفی، همراه با نقد است. این قصه فقط در فلسفه اسلامی هم نبوده، در فلسفه های غرب هم این چالش و نزاعِ موافقان و مخالفان وجود داشته و وجود خواهد داشت. گاهی اوقات می بینیم برای فلسفه ای مثل اگزیستانسیالیسم، به تعداد فیلسوفانش اگزیستانسیالیسم شکل می گیرد. یعنی در طرح پرسش ها، بیشتر مشترکند تا در طرح پاسخ ها. عرض کردم که این، اقتضای ذاتی فلسفه است.

 باید به امتیازات و آسیب های فلسفه در ایران توجه کرد

ما در اینجا جمع شدیم که وضعیت فلسفه در ایران را بررسی کنیم وببینیم آن چه به نام فلسفه در ایران شناخته می شود، چه امتیازاتی و چه آسیب هایی دارد؟ باید هر دو را هم دید؛ فقط به آسیب ها نباید توجه کرد. امتیازات را هم باید دید. من می خواهم به یک امتیاز کمی و کیفی از وضعیت فلسفه در ایران اشاره کنم و بعد سه آسیب را که به نظر بنده رسیده با استادان عزیز در میان بگذارم. البته خیلی جا دارد که واقعاً بنشینیم در این زمینه بحث و گفتگو کنیم و ببینیم اصلا این آسیب ها آسیب هستند یا نیستند و اگر هستند چه طور باید برطرف شوند. هم امتیازی که عرض می کنم و هم سه آسیبی که عرض خواهم کرد، براساس شناختی است که از وضعیت فلسفه و گروه های فلسفه در ایران دارم. فلسفه هم که می گویم، فقط فلسفه نیست. منظورم به تعبیری علوم عقلی است. حتی مثلا کلام، عرفان و ادیان را هم به یک معنا داخل بحث خودم قرار می دهم. من با توجه به اطلاعاتی که از وزارت علوم گرفتم، ارتباطی که با استادان عزیز داشتم و شناخت اجمالی که از وضعییت فلسفه در کشورهای اسلامی و برخی از کشورهای غیراسلامی داشتم، یک مروری بر رشته های علوم فلسفی در ایران کرده ام و این دیدگاه را عرض می کنم.

ظرفیتِ وجود گرایش های مختلف فلسفه در ایران

به نظر بنده یکی از امتیازاتی که فلسفه در ایران دارد، وجود دانشمندان متعدد فلسفه با گرایش های مختلف فلسفه است؛ چه فلسفه های جدید یا فلسفه های معاصر یا فلسفه های یونان باستان یا قرون وسطی و یا گرایش هایی که در فلسفه اسلامی هست مانند حکمت مشاء، حکمت اشراق سهروردی و همچنین حکمت یمانیه میرداماد و حکمت ملاصدرا و بعضی انشعابات دیگر مثل اخوان الصفا و مانند این ها. ما در این بررسی می بینیم در بسیاری از این گرایش ها، دانشمندان فاضل و صاحب نظر و محقق داریم. الان در ایران افرادی هستند که به جرأت می توان گفت کانت شناس اند یا به جرات می توان گفت ملاصدراشناس اند.

نمی خواهم بگویم تعداد این ها زیاد است، افرادی در ایران داریم که سال هاست در زمینه افلاطون، ارسطو یا فیلسوفان اسلامی مانند سهروردی کار کرده اند و درس داده اند. هم در دانشگاه های ایران هم در حوزه های علمیه، استادانی هستند که سال ها درباره ابن عربی، درباره قونوی، جندی و فرهانی کارهای عمیقی انجام داده اند و آثارشان هم بعضاً منتشر شده است. یک ظرفیت بسیار ارزشمندی است که ما الان در کشور داریم و من این ظرفیت را در هیچ یک از کشورهای اسلامی سراغ ندارم. در برخی از کشورهای اسلامی تازه شروع کردند فلسفه اسلامی را می خوانند و به زبان های خودشان ترجمه می کنند. حالا نمی خواهم اسم ببرم. بعضی از کشورها که شاید چند سال آینده تازه متوجه بشوند که نیاز به فلسفه دارند. حتی نسبت به بعضی کشورهای غیراسلامی نیز ایران از یک بالندگی و رشد خوبی در حوزه فلسفه برخوردار است. پس این امتیاز که یک امتیاز نسبی است و با این توضیحی که دادم، باید این را بپذیریم و انکار نکنیم که چنین وضعیت مطلوبی در فلسفه ایران وجود دارد.

شیوه آموزش فلسفه در ایران اسف بار است

اما سه آسیب هم به نظر بنده می رسد. حالا من واقعا مایلم در محضر عزیزان که این جسارت را عرض می کنم و هم از امتیاز فلسفه و هم از آسیب های فلسفه سخن می گویم، نظر بدهند و اشکالات بنده را بگیرند.به نظر من، سه آسیب مهم الان در فلسفه ما یعنی وضعیت آموزش و پژوهش فلسفه در ایران وجود دارد. اولین آسیب به شیوه آموزشی فلسفه در ایران برمی گردد. حالا این بحث دیگری است که آیا این سبک آموزش و گذراندن چند واحد و چند صفحه از این کتاب، «فیلسوف» تربیت می کند یا نه؟! ما حتی در بعضی گروه های فلسفه، وضعیت بیست سال گذشته آن را با وضعیت الان که می سنجیم، یک مقدار اسف بار است. الان نمی خواهم وارد این مطلب شوم.

فرض کنید یک دانشجوی علاقه مند به فلسفه از استادان فلسفه بهره گرفته و دارد پیش می رود. این شیوه آموزشی فلسفه در ایران، بیشتر عالم فلسفه و شارح فلسفه تربیت می کند تا فیلسوف. مثلا فرض کنید، در حوزه های علمیه یک عده ای فقه بخوانند و شارح کتاب های شیخ انصاری، کتاب های آخوند خراسانی شوند و این کتاب ها را خوب درس بدهند اما اگر یک فرع فقهی جدید به آن ها بدهید نتوانند حل کنند.

فیلسوف به کسی نمی گویند که فقط بتواند اسفار ملاصدرا را درس بگوید یا کانت را خوب بفهمد و بر آن شرح بنویسد. تعریف دقیق فیلسوف، بر کسی صدق می کند که اگر با یک پرسش جدید فلسفی رو به رو شد، بتواند آن مسأله را روش مندانه حل کند. آیا پرسش های فلسفی ثابت اند؟ یعنی اگر مثلا در زمان میرداماد سؤال اصالت وجود یا اصالت ماهیت مطرح بود و در گذشته این سؤال مطرح نبود، در آینده هم فیلسوفان با سؤالی غیر از این سؤال مواجه نمی شوند؟ قطعا مواجه می شوند. ما امروزه با یک سری پرسش های فلسفی رو به رو هستیم که در زمان ملاصدرا این سوال ها مطرح نبوده است. سوال هایی که مربوط به فلسفه تکنولوژی، فلسفه صنعت و فلسفه علوم انسانی است. این پرسش ها حتی بعد از ملاصدرا در زمان حاجی سبزواری هم نبوده است. بعضی از این پرسش ها شاید حتی در زمان علامه طباطبایی هم مطرح نبوده و الان تازه ما با این پرسش ها مواجه می شو یم.

شیوه آموزشی فلسفه در حوزه ها و دانشگاه ها چقدر فیلسوف و نه تعلیقه نویس و شاعر و عالم و مدرس کتب فلسفی تربیت می کند؟ البته اگر کسی به این مراحل هم برسد، درجه کمی نیست. این به نظرم یک آسیب است. بنده پاسخم پاسخ منفی است. یعنی معتقدم وضعیت آموزش فلسفه در ایران فیلسوف پرور نیست. این شیوه آموزشی، اگر خیلی موفق باشد، عالم به فلسفه پرورش می دهد. کسانی را پرورش می دهد که بتوانند تعلیقه هایی بر آثار فلاسفه بنویسند. حالا بعضی از استادان معتقدند که تازه ما هنوز زود است فلسفه ها را بفهمیم! بیشتر باید کتاب های فلسفی را تصحیح و تحقیق کنیم. حالا فعلا باید آثار ابن سینا یا آثار فارابی را تصحیح و تحقیق و چاپ کنیم! هنوز زمان شرح این ها نرسیده است!

من نمی دانم زمان شرح یا زمان تولید اندیشه چه زمان فرا می رسد؟! استادان فلسفه دور هم جمع بشوند و ببینند چرا این شیوه آموزش فلسفه در دانشگاه ها و حوزه ها فیلسوف پرور نیست؟ من دارم آسیب را ذکر می کنم. حالا راجع به راه حل و درمان آن در فرصت دیگری باید از محضر عزیزان استفاده کنیم.

انتهای پیام/

کد خبر : 37680
تاريخ ثبت خبر : ۶ دی ۱۳۹۵
ساعت بارگزاری خبر : ۱۵:۳۱
برچسب‌ها,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)