| امروز چهارشنبه, ۳ بهمن , ۱۳۹۷ |
سرخط خبرها:

مهدی جمشیدی در نشست «نخبگان جوان علوم انسانی اسلامی» مطرح کرد:


معضله عدم‌ ترجمه فلسفه اسلامی به زبان فلسفه علم اجتماعی اسلامی

انقلاب، همیشه حاصل «نزاع ساختارها با یکدیگر» نیست و به‌عبارتی، «اتفاق نمی‌افتد»، بلکه گاه، «ساخته می‌شود»، چون انسان، دارای «فطرت» و «عقل» و «اراده»‌ مستقل و گاه، غالب بر جامعه و ساختارهای آن است ... .

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، متنی که از پی می‌آید، ویراسته و افزوده‌شده سخنان انتقادی مهدی جمشیدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در نشست «نخبگان جوان علوم انسانی اسلامی» است که از سوی «مرکز نوآوری و ایده‌پردازی علوم انسانی اسلامی»، در ۱۹ مهرماه در دانشگاه امام صادق(ع) برگزار شد. وی که در کمیسیون «جامعه‌شناسی اسلامی» حضور داشت، به بیان نظرات خود درباره راهکارهای بهره‌گیری از فلسفه اسلامی برای تولید نظریه در حوزه فلسفه علم اجتماعی اسلامی پرداخت و در واکنش به برخی از مقالات ارائه‌شده، نکاتی که مطرح کرد که در ادامه آمده است.

 فلسفه اسلامی می‌تواند به «مسأله‌های عینی» نزدیک شود

یکی از مطالبات رهبر انقلاب از جریان اصیل فلاسفه اسلامی، «کاربردی‌شدن فلسفه اسلامی» بوده است. غرض از کاربردی‌شدن فلسفه اسلامی این نیست که فلسفه اسلامی، به دلیل این‌که به مسأله‌ها و پرسش‌های «انتزاعی» و «بنیادی» می‌پردازد، مذموم است و باید آن را از این قلمرو، به منطقه معرفتی دیگری سوق داد و در رسالت‌ها و تکالیفش، تجدیدنظر کرد، بلکه مقصود این است که فلسفه اسلامی، افزون بر این‌که از عهده حلّ مسأله‌های «زیربنایی» و «بسیار مجرّد» و «نظری محض» برمی‌آید، از این بضاعت برخوردار است که به مباحث و مناقشات «عینی‌تر» و «روزمره‌تر» نیز پانهد و به آنها پاسخ دهد، و به این واسطه، دگرگونی‌های محسوس‌تر و بیشتری در عالَم واقع، ایجاد کند. این در حالی‌ست که در دوره تاریخی اخیر، از این ظرفیّت و استعداد باطنی، استفاده نشده و پرداختن به فلسفه اسلامی، بیشتر به یک تفنّن معرفتی یا علاقه معرفتی محض تبدیل شده که چندان ارتباط و اتّصالی با «واقعیّت‌های جاری و روزمره» ندارد. به بیان دیگر، وضع چنان شده که فلسفه اسلامی و بزرگان و صاحب‌نظران آن، به راه خویش می‌روند و واقعیّت‌های عینی، همچون نظامات اجتماعی و زندگی مردم، به راهی دیگر. پس آنچه که مذموم است، معطّل‌ماندن و استفاده‌نشدن قابلیّت‌های تاریخ‌ساز و تحوّل‌آفرین فلسفه اسلامی است، نه قدرت کم‌نظیر آن در گره‌گشایی از عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین مناقشات و معضلات نظری و بسیار انتزاعی. به این ترتیب، باید نسبت به «امتداد ‌بخشیدن به فلسفه اسلامی در سطح نظامات اجتماعی و زندگی عینی»، اهتمام خاص و جدّی ورزید و این ثروت ارزنده نظام‌پرداز و ساختارآفرین را، بالفعل و محقَق کرد. ادّعا و سخن ما، چیزی بیش از این نیست.

«فلسفه‌های مضاف»، به‌مثابه حلقه میانی وصل‌کننده هستند

به‌نظر می‌رسد عمده‌ترین مسیر و راهی که برای تحقق دغدغه کاربردی کردن فلسفه اسلامی وجود دارد، بهره‌گیری از «فلسفه‌های مضاف» و به‌کار گرفتن ظرفیّت‌ها و استعدادهای عالی فلسفه اسلامی برای آفرینش «فلسفه‌های مضاف» است. گویا «فلسفه» به‌واسطه چارچوب‌هایی که برای خویش تعریف کرده و اقتضای منطقی سرشت خویش، چندان قادر نیست به‌صورت مستقیم، به همۀ واقعیّت‌ها دسترسی داشته باشد و نیاز به معرفتی که نقش «میانجی» و «رابط» را بازی کند، حاجت دارد. «فلسفه‌های مضاف» می‌توانند چنین را ایفا کنند و «فلسفه» را به «عالَم واقع»، پیوند دهند. البته گذشته از این ملاحظه که ناظر به دغدغه‌های فلسفی است، اگر از چشم‌انداز علم اجتماعی نیز به مسأله نگاه کنیم، باز به فلسفه‌های مضاف می‌رسیم؛ چون خواه‌نا‌خواه، علم اجتماعی در درون خویش، با پاره‌ای «مسأله‌های مقدّماتی و بنیادین» روبروست که مسأله‌های علم اجتماعی نیستند، ولی حلّ مسأله‌های علم اجتماعی، متوقف بر حلّ آنهاست. بر این اساس، «فلسفه علم اجتماعی»، موضوعیّت پیدا می‌کند و باید مفاهیم و اندیشه‌های فلسفی را برای پاسخ‌دهی به این قبیل مسأله‌ها، به‌کار گرفت. در اینجا، مقام و منزلت فلسفه این است که به‌عنوان «خادم» علم اجتماعی عمل می‌کند و راه را برای حرکت پیشروانه و کارساز آن فراهم می‌نماید.

البته در این‌باره، ما دچار دو خطای مهم شده‌ایم: یکی «توقف در مبناپردازی فلسفی» و دیگری «غفلت از ترجمه فلسفه به زبان فلسفه‌های مضاف». مقصود از توقف در مبناپردازی فلسفی این است که گاه، توجّه و اعتنا نمی‌کنیم که این مباحث، تنها جنبه «آلی» و «ابزاری» دارند و به‌خودی خود، موضوعیّت ندارند و باید از آنها عبور کرد و بیش از وسیله و ابزار، به آنها نپرداخت. دست‌کم، فلسفه‌های مضاف به علم، چنین حکمی دارند و نباید مجال داد که به‌صورت مستقل، موضوعیّت پیدا کنند و به‌جای این‌که به خدمت دیگری معرفتی پس از خود درآیند، «برای خود» و «در خود» باشند. برای مثال، فلسفل علم اجتماعی، به‌صورت ذاتی و مستقل، موضوعیّت ندارد و اصیل نیست، بلکه ما آن را برای قوام‌بخشی به علم اجتماعی می‌طلبیم و علم اجتماعی را نیز برای اصلاح جهان اجتماعی و اصلاح جهان اجتماعی را نیز برای کمال فرد انسان. اما درباره لغزش دوّم، در بخش بعد سخن خواهیم گفت.

معضله ما «عدم‌ترجمه فلسفه به زبان فلسفه علم اجتماعی» است

خطای شایع در میان محققان علم اجتماعی اسلامی این است که به‌جای ترجمه «فلسفه اسلامی» به زبان «فلسفه علم اجتماعی»، مفاهیم و ابزارهای نظری فلسفه اسلامی را به‌صورت «خام» و «تبدیل‌نشده»، وارد حوزه فلسفه علم اجتماعی می‌کنند و می‌خواهند از این طریق، به پرسش‌های خاص آن پاسخ دهند، در حالی‌که لازمه تبادل علوم با یکدیگر، این است که مرزهای منطقی میان آنها زائل نشود و انتقال مفاهیم از یک حوزه معرفتی به حوزه معرفتی دیگر، مبتنی بر «ترجمه و تبدیل زبانی» باشد. کسانی‌که به چنین اصلی اعتنا نمی‌کنند و به‌صورت خام و فلسفی محض، فلسفه را در قلمرو فلسفه علم اجتماعی به‌کار می‌گیرند، نمی‌توانند به پیشرفت آن کمک کنند و بر ذخیره فلسفه علم اجتماعی اسلامی بیفزایند.

هنر آن است که ثروت فلسفی خویش را به این طریق به‌کار اندازیم، و اگر چنین قصدی داشته باشیم، کار بسیار دشوار و دیریاب خواهد شد و بیشتر کسانی‌که در این‌باره، مدّعی و متن‌نویس هستند، به‌ناچار، کنار خواهند نشست و نخواهند توانست چیزی بر علم بیفزایند. گفتنی‌ست در اینجا، مقصود از ترجمه و تبدیل زبانی، امری بیش از معنایی‌ست که در این لفظ، نهفته است، به‌طوری‌که غرض این است که هر فکر و اندیشه‌ای در عالَم فلسفه، چه «نتایج» و «دلالت‌ها»یی را در عالَم فلسفه علم اجتماعی به‌دنبال دارد؟ به هر حال، بخش عمده‌ای از کاستی‌ها و خلاءهای ما، به همین نقص ناتوانی در عَرضه «ترجمه و برگردان اجتماعی از فلسفه اسلامی» بازمی‌گردد و تا این نقص را علاج نکنیم، گرهی نخواهیم گشود.

به هر حال، «فلسفه علم اجتماعی»، نه «فلسفه» است و نه «علم اجتماعی»، بلکه حوزه‌ای معرفتی است که در میان این دو قرار دارد، و مسأله ما نیز در اینجا، همین حقیقت است که نباید قلمروهای معرفتی متفاوت را با یکدیگر خلط کرد و درهم‌آمیخت. در «فلسفه علم اجتماعی»، نه «فلسفه» را تکرار می‌کنیم و نه به مسأله‌های «علم اجتماعی» پاسخ می‌دهیم، بلکه با تکیه بر مفاهیم و برداشت‌های که فلسفه در اختیار ما می‌گذارد و قابل «