| امروز شنبه, ۲۹ تیر , ۱۳۹۸ |
سرخط خبرها:

محمدرضا خاکی قراملکی در گفت‌و‌گو با طلیعه:


مشکل روش‌شناسی علم جدید، حصر روش‌شناسی است/ معرفت‌شناسی موجود سکولار و مادی است

عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی گفت: مشکل روش شناسی علم جدید، حصر روش شناسی است. به تعبیری نمی توانند سایر متغیرهای دخالت کننده در فهم عالم را ببینند. مشکل جدی و اساسی تر دیگر این است که معرفت شناسی موجود به دلیل اینکه نمی تواند منابع دیگر را به کارگیرد، سکولار و مادی است، یعنی حیث مادی عالم را می فهمد و اما بعد ملکوتی و متافیزیک عالم را نمی تواند شکارکند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، بحث از روش و روش‌شناسی، یکی از پر جاذبه ‌ترین و البته پر مجادله ‌ترین مباحث در میان عالمان علوم انسانی است. در دهه‌های اخیر، صدها کتاب درباره روش و روش‌ شناسی نوشته شده است و تحقیقات بسیار گسترده، مفید و کارگشایی در این زمینه صورت گرفته است. آنچه که مسلم است برای تحول در علوم انسانی نمی توان روش واحدی را در نظر گرفت بلکه روش های متفاوتی مطرح می شوند.در این زمینه با حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا خاکی قراملکی عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی گفت و گویی را درباره روش های تولید علم در علوم انسانی اسلامی داشته ایم که در ادامه آن را می خوانید.

یکی از مباحث مهم در علوم انسانی اسلامی روش تولید علم است. از دیدگاه علوم اسلامی چه روش هایی برای تولید علوم انسانی اسلامی وجود دارد؟

 روشن و واضح است که در حوزه علوم انسانی اسلامی نمی توان از روش واحدی برای همه علوم سخن گفت. مثلا روشی که درتولید جامعه شناسی اسلامی، بایستی بکاربست، متفاوت از روشی است که در تاسیس علم روانشناسی اسلامی به کار گرفته می شود. از این روی در حوزه مباحث روش شناسی علوم، چند مطلب بایستی روشن شود، اولا: که آیا ما روش درعلوم اسلامی را با قید و و صف اسلامی دنبال وتعریف کنیم و یا روش علوم انسانی اسلامی رها از قید و وصف دینی طرح می کنیم. ثانیاً: اگر روش هرعلمی متفاوت از علم دیگری باشد، آیا روش های علوم، مستقل از یکدیگر هستند، به گونه ای که هیچ ارتباطی باهم ندارند؟یا اساسا روش های علوم انسانی، درعین داشتن استقلال نسبی، درهم تنیده اند و از یک هماهنگی نسبی برخوردارند؟ در واقع ارزش و جایگاه روشهای علوم انسانی اسلامی از یک منزلت و اعتبار برابر برخودار نیستند.

ثالثاً: آیا اساسا روش های خاص علوم انسانی اسلامی، می توانند همان طورکه از مبنای عام تبعیت می کنند، تابع روش عام هم باشند؟ آیا می توان به تعداد دانش ها و تخصص های مربوط به علوم انسانی اسلامی، روش خاص داشت، اما این روش ها نتوانند به هماهنگی در روش برسند؟

به نظر می رسد همان طورکه یک روش عام نمی تواند برای تکامل و رشد یک دانش کافی باشد، روش های خاص هرعلمی هم اگر نتواند به یک روش عام تکیه کند نمی تواند شبکه علوم اسلامی را بر محوری واحد انسجام ببخشد. یعنی هندسه معرفتی شبکه علوم انسانی اسلامی در صورتی می تواند به هماهنگی برسد که از یک سو مبانی عام آن مشترک باشد و از سوی دیگر روش عام مشترک داشته باشد و همچنین غایت مشترک عام را دارا باشد. مبانی، روش و غایت وقتی به علوم خاص و خُرد تنزل پیدا کند، مبنای عام باید مقید به موضوع علم خاص خود شود. لذا صرف مبانی عام، برای تولید علوم کافی نیست، مثلا مبانی معرفت شناسی عام، نمی تواند مبانی معرفت شناختی علم اقتصاد را کفایت کند.

این سخن فوق نسبت به به روش نیز قابل طرح است، لذا روش عام که در فلسفه و هستی شناسی کاربرد دارد، لزوما نمی تواند ما را از داشتن روش خاص یک دانش کفایت کند. علاوه بر این همانطوری که غایت و جهت عام برای همه علوم لازم است اما کافی نیست بایستی در ذیل جهت ،غایت خاص علوم تعریف شود. مثلا همه علوم دارای غایت مشترک هستند، غایت عام علوم انسانی اسلامی، مهندسی تمدن اسلامی است، اما وقتی به علم اقتصاد می رسیم، غایت خاص آن معطوف به اقتصاد است هرچند که باید در ذیل و ساحت غایت عام حرکت کند.

با توجه به این توضیحات، در تولید علوم انسانی اسلامی ازیک سو به روش عام هماهنگ کننده روش های خاص علوم نیاز داریم و ازسوی دیگر روش عام بایستی در روش های علوم انسانی خاص باید تنزل و فراوری شود. در اینجا این سوال مطرح می شود که روش عام علوم به چه معنا است؟ منظور از عام بودن این است که مقید به موضوع نیست. در واقع یکی از مهمترین مباحث درعلوم انسانی قبل از اینکه مقید به یک موضوع تخصصی و دانش خاصی باشد، این است که فرآیند ادراک و فهم انسان درهرموضوعی متدمند و روشمند است یا خیر؟ روشن است تولید علوم و نظریه پردارزی در هر موضوعی از بستر فهم و معرفت ذهنی بشری عبور می کند،اما همین معرفت عام بشری می تواند بدون اصول و قواعد باشد؟

در ضمن این مباحث است که ما نیازمند روش عام برای تعیین ضوابط و قواعد برای فعل فهم می باشیم، اگربتوانیم عملکرد قوه فاهمه انسان در فرآیند فهم روشمند کنیم به نظر می رسد توانسته ایم یک گام اساسی دردستیابی به روش عام برداریم. به همین روی دردست یابی به روش عام، سه مساله دارای موضوعیت است. اول اینکه دینی و اسلامی بودن روش فهم چگونه مطرح می شود؟ آیا اسلامیت روش به صرف اسلامی بودن یا مسلمان بودن فرد تئوی پرداز می باشد؟ و یا به صرف اینکه موضوع دانش، اسلامی است؟ دوم باید بدانیم علاوه براسلامیت روش،آیا روش از عقلانیت لازم وکافی درتفاهم بین نخبگان برخودار است؟

سوم علاوه بر عقلانیت و اسلامیت روش،کارآمدی روش مطرح است که ما برای تحقق مهندسی اسلامی خواستاریم. به همین روی به تناسب موضوع، در روش های خاص علوم انسانی نیز، بایستی مانند روش های عام از سه شرط اسلامیت، عقلانیت و کارآمدی تبعیت کند، یعنی متناظر با هر موضوع این سه شرط، معنا و مفهوم خاصی پیدا می کند. که توضیح آن مجال زیادی می طلبد.

بر اساس مفروضات معرفت شناسی و هستی شناسی صدرایی و بر اساس عقل، نقل، تجربه و شهود می توان نظریه و روش خاص علمی را تولید کرد؟

با فرض تکیه برهستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی، اگر بخواهیم از این مبانی روشی به روش خاص در علوم تنزل پیدا کنیم، به نظر می رسد به تولید روش خاصی منجر نشده است. به این معنا که روش عام هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی عملا ارتباطی منطقی و روشی با موضوعات خاص که علوم خاص با آن مواجه هستند ندارد و از این روی ارتباط فلسفه و علوم به صرف اثبات موضوع علوم تمام شده و اساسا روشهای اثباتی و برهانی فلسفه در اثبات موضوع خود، نتواسته سنخیتی با موضوع علوم که با تجربه و مشاهده آزمون سرو کاردارند برقرار کند. درحقیقت هستی شناسی و معرفت شناسی که بر اساس نگاه انتزاعی و اصالت ذاتی حرکت می کند، در تحلیل هستی، هستی عام انتزاع شده از خصوصیات عالم عینیت را معنی می کند، یعنی هستی عام موضوعات را با القای خصوصیات خاص موضوع تحلیل می کند اما علوم موضوع را با فرض خصوصیت و مقید به موضوع مورد مطالعه قرار می دهد. براساس این تفاوت، روش تجربی علوم با روش عام برهانی فلسفی هماهنگ نیست. مثلا در شرایط موجود ارتباط منطقی بین روش علوم جدید با روش برهانی و منطق انتزاعی فلسفه بر قرار نیست، اساسا زبان علمی این دو برای همدیگر قابل ترجمه و فهم نیست. زیرا دارای دو روش متفاوت در تحلیل موضوع خود هستند.

اولا: علوم موجود به لحاظ موضوع و روش و غایت تفاوت اساسی با موضوع و روش و غایت فلسفه صدرایی دارند، یعنی نمی توان از هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی به روش خاص علوم، ارتباط ایجاد کرد. به تعبیری هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی با روش کل گرایانه واقعیت عالم را تفسیر نمی کند . بلکه اساسا تفسیرکلان خود را هم معطوف به کنترل و هدایت نظام طبیعت نمی کند، درحالی که علوم موجود بر اساس مبادی و روش های خود با رو کل گرایانه و سیستمی به عالم نگاه می کنند. بر این اساس نیز به دنبال مهندسی طبیعت و مهندسی اجتماعی می باشند. معرفت شناسی و هستی شناسی عام صدرایی با تکیه بر تجرد فهم و معرفت به دنبال تفسیر عام هستی است و معطوف به تغییر موضوع نیست. پس اگر تفسیر عام هستی شناسی و معرفت شناسی ملتزم به تغییر موضوع نباشد، قطعا به روش علمی خاص که به دنبال پیش بینی و هدایت و کنترل در موضوع باشد، نخواهد بود.

در واقع اگر فلسفه در متن جامعه بخواهد کاربردی شود، باید کارآمدی و موضوع و روش خود را ناظر بر تصرف و تغییر موضوع خود قرار دهد، یعنی تفسیرش از هستی، بایستی ناظر برتغییر درعالم باشد. قطعا فلسفه اگر چنین غایتی را دنبال کند روش موجود فلسفه برای چنین غایتی کفایت نخواهد کرد. چون این تفسیر معطوف به تغییر در غایت فلسفه موجود نیست و روش آن نیر کل گراینه نیست، لذا ارتباط روشمند با علوم مضاف خود، برقرارنمی کند. درنتیجه نمی توانند به تغییر و تصرف در موضوع ختم شوند. بر اساس معرفت شناسی و هستی شناسی که تفسیر آن از هستی و فهم معطوف به تغییر و تصرف در موضوعات عالم نیست، نمی توان به روش خاص در علوم که درصدد مهندسی موضوعات می باشد، رسید.

در جواب این پرسش که عقل، نقل، تجربه و شهود چگونه می توانند روش خاص علمی را تولید کنند؟ این پرسش ها مطرح می شود که آیا در دستگاه صدرایی این چهار منبع معرفتی به موازات هم با واقعیت عالم روبرو می شوند و هر کدام حیثی از عالم را کشف می کنند؟ آیا ارزش معرفتی این چهار منبع یکسان است؟ به نظر می رسد جواب این سوال در دستگاه صدرایی این گونه است که عقل و نقل و شهود و تجربه به موازات هم واقعیات را کشف می کنند و هرکدام حیث خاصی از عالم را کشف می کند، بدون اینکه حیث ها در همدیگر تاثیر بگذارد و ترکیبی جدید در فهم موضوع رخ دهد، چرا که اساسا به توسعه کیفی فهم ملتزم نیست، بلکه به توسه کمی ملتزم هست، از این جهت به هماهنگی در روش نمی رسند.

لذا طبیعی است در این نگاه منزلت روشها و ابزارهای کشف عالم، طبقه بندی نشده و اساسا میزان ضریب ارزشی آنها در نظام معرفتی ما معلوم نیست و هرکدام ازمرجعیت مستقل در فهم برخودار هستند، درحالی که به نظر می رسد این سخن با محوریت و طبقه مرجع بودن وحی ناسازگار است و براین اساس درموارد متعددی یافته عقل و نقل دچار تعارض می شوند.

آیا این چهار منبع، چهار کانال برای کشف واقعیت بدون ارتباط با یکدیگر هستند؟

اگر این عقیده به اثبات رسیده باشد، در علوم هم پذیرفته می شود و هر علم تخصصی هم مستقل عمل می کند و هماهنگی شبکه علوم برقرار نمی شود. بخشی از آسیب ها در عدم هماهنگی علوم حوزوی و دانشگاهی برسر همین مساله است. زیرا حوزه معتقد است بر اساس عقل فلسفی و نقل عالم را کشف و تفسیرمی کند. علوم انسانی و تجربی با روش مشاهده و آزمون هم با روش خاص خودشان در صدد فهم واقعیت هستند. بنابراین میان این دو هماهنگی ایجاد نمی شود و میان علوم تخصصی حوزوی و دانشگاهی دعوای فرهنگی عمیقی اتفاق می افتد.

آیا در سایه هر نظریه، روش و شناخت آن نظریه نیز می تواند شکل بگیرد؟

تئوری پرداز در مواجهه با موضوعات عالم با فرض اینکه در حال حرکت و سیال است، به دنبال ارائه نظریه نسبت به واقعیت متغیر می باشد. تئوری پرداز موضوعی را که به دنبال شناخت آن است در حال تغییر و حرکت است. تئوری پرداز اگر بخواهد موضوع را فهم کند، ابتدا آن را به مثابه یک کلِ متغیر می بیند که مولفه های درونی و بیرونی دارد؛ کل متغیری که میان عناصر آن نسبت و ضریب کمی وکیفی وجود دارد و وقتی کل در حال تغییر، به عالم ذهن وارد می شود، آن را از طریق مدل کردن به یک تئوری ذهنی تبدیل می کند. یعنی آن عالم عینیت و متغیر را با ساده سازی و مدل کردن تبدیل به معادله ذهنی می کند.

 از این روی تبدیل عالم عینیت به مثابه کل متغیر  به یک معادله ذهنی به مثابه کل متغیر ذهنی می شود، متکی بر روش خاص در تفسیر موضوع است، یعنی نگاه سیستمی و کل گرایانه به موضوع. بنابراین روش مقدم بر تئوری است که تبعا ابزارهای شناخت مانند تجربه عقلی را کار گرفته است، لذا نشان می دهد معرفت شناسی مقدم بوده و به عقل وتجربه نیز اعتماد شده است. این مساله که در سایه هرنظریه روش و شناخت آن نظریه نیز شکل می گیرد، صحیح نیست، بلکه نظریه ها با روش خاص و با تکیه بر ابزارهای خاص معرفت و فهمیدن شکل می گیرند. اما وقتی تئوری شکل گرفت، با روند تکاملی تئوری، روش و نظریه معرفت بهینه و تکامل پیدا می کنند.

اگر علوم امروزی را از حیث معرفت شناسی و روش شناسی در نظر بگیریم، بزرگترین مشکل این علوم چه هستند؟

مساله این است که معرفت شناسی علم جدید با تکیه بر روش شناسی جدید مشکل حصر روش شناختی دارند. در نظریه های علم جدید با تکیه بر نگاه پوزیتیویستی از عالم و حصرگرایی و تجربه گرایی محض ابزارها، منابع معرفتی مانند نقل و وحی و شهود جزء ابزارهای معرفتی محسوب نمی شوند و تجربه گرایان افراطی حتی معنی داری گزارهای فلسفی را هم انکار می کنند، لذا مشکل روش شناسی علم جدید، حصر روش شناسی است. به تعبیری نمی توانند سایر متغیرهای دخالت کننده در فهم عالم را ببینند. مشکل جدی و اساسی تر دیگر این است که معرفت شناسی موجود به دلیل اینکه نمی تواند منابع دیگر را به کارگیرد، سکولار و مادی است، یعنی حیث مادی عالم را می فهمد و اما بعد ملکوتی و متافیزیک عالم را نمی تواند شکارکند.

سومین، مشکل این مبانی در این است که علوم جدید به دنبال تصرف عالم بر اساس منطق اصالت سود هستند، بنابراین روش آنها بر اساس تامین این غایت دچار تغییر و دگرگونی می شود. در نتیجه معرفت شناسی دچار نسبیت ناهنجار می شود و می تواند فهم دیروزی خود را انکار و ابزار جدید را به جای آن بیاورد و این باعث ایجاد آنارشیسم معرفتی می شود.


انتهای پیام/

کد خبر : 75090
تاريخ ثبت خبر : ۶ شهریور ۱۳۹۷
ساعت بارگزاری خبر : ۱۰:۲۳
برچسب‌ها, , , ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)