| امروز دوشنبه, ۲۰ آذر , ۱۳۹۶ |
سرخط خبرها:

مقاله اختصاصی؛


ماهیت و مولفه‌های قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم

قدرت به‌ویژه ساحت سیاسی آن، همواره از کهن‌­ترین مفاهیم در بررسی‌های اجتماعی ـ سیاسی بوده و در علم سیاست، فلسفه سیاسی و علوم اجتماعی، محورى­‌ترین مفهوم و محل کشمکش­‌ها و پژوهش‌های سیاسی بسیار بوده است و فهم آن به فهم مسائل و دشواری­‌های سیاسی یاری می‌رساند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدکاظم سید باقری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، مقاله‌ای با عنوان ماهیت و مؤلفه‌های قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم نگاشته است که در ادامه می‌آید:

قدرت به‌ویژه ساحت سیاسی آن، همواره از کهن­ترین مفاهیم در بررسی‌های اجتماعی- سیاسی بوده و در علم سیاست، فلسفه سیاسی و علوم اجتماعی، محورى­‌ترین مفهوم و محل کشمکش­‌ها و پژوهش‌های سیاسی بسیار بوده است و فهم آن به فهم مسائل و دشواری­‌های سیاسی یاری می‌رساند.

معانی و مفاهیمی گوناگونی در خانوادۀ «قدرت» مانند توانمندی، توانایی، زور، نیرو، نفوذ، سلطه، قهر، غلبه، اجبار و مهار وجود دارد، اما باز معنای روشنی از آن نمی‌­توان دست داد. قدرت، دانش‌واژه­‌ای، پر ابهام و چندپهلوست و اجماعی روشن بر سر چیستی و ماهیت آن شکل نگرفته است.

قدرت سیاسی: با لحاظ جنبه­‌های اراده و آگاهی، مجموعه‏‌اى از عوامل مادى و معنوى است که موجب به‏‌اطاعت درآوردن فرد یا گروهی توسط فرد یا گروه دیگر مى‏‌گردد. در ادامه با بررسی ماهیت، سطوح و مراتب قدرت، این مفهوم، تبیین بیشتری خواهد یافت.

ماهیت قدرت از دیدگاه قرآن کریم

هرچند که لفظ «قدرت» در قرآن کریم به کار نرفته است، اما ازآنجاکه اسلام، آیینی اجتماعی- سیاسی است، طبعاً نمی‌­تواند، نسبت به یکی از پایه­‌ای­‌ترین مفاهیم موجود در جامعه به‌عنوان دینی واقع‌گرا، دیدگاهی نداشته باشد.

از دیدگاه قرآن، در نگاه اوّلی، قدرت به‌سان دیگر مفاهیمی که سرمنشأ اثر و حرکتی در جامعه است، مثبت ارزیابی می­‌شود، قدرت، نعمتی است که می­‌توان از آن بهره­‌های بسیار برگرفت تا جامعۀ انسانی به آرمان‌های متعالی خود دست یابد. علامه طباطبایی ذیل آیۀ ۲۶ آل‌عمران می­‌نویسد:« مُلک( و قدرت) به‌طور مطلق، شامل هر نوع زمامداری حق یا باطل، عدل یا ستم می­شود. مُلک، فی‌نفسه موهبتی از مواهب الهی و نعمتی است که می­‌تواند تا موجب آثار نیک در جامعۀ انسانی شود، به همین جهت خداوند متعال، نفوس انسانی را بر دوست داشتن و گرایش به مُلک سرشته است.
ملکی که به دست غیر اهلش افتاده، از حیث این‌که ملک است، ناپسند نیست، امر مذموم یا برای آن است که فردی ناشایست آن را به دست گرفته است که در جهت ستم و غصب حقوق دیگران به کار می­برد، یا به دلیل سیرت و باطن پست آن فرد هست باآنکه بر سیرت نیکو تواناست.(طباطبایی، ۱۴۱۷؛ ج۳، ص۱۳۱)

قدرت، پدیده­ای ذاتاً نیک و مطلوب و یکی از نعمت‌های خداوند، به شمار می­‌آید، لذا سلیمان از آفریدگار می­‌خواهد که «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکًا لَا ینْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»(ص:۳۵) «مُلک» به معنای فرمانروایی و تولّی و ضبط چیزی که در آن تصرف‌شده است با حکم و فرمان خاص(ر.ک. راغب؛ ۱۴۱۲؛ ص۷۷۵)

سطوح قدرت سیاسی

ازآنجاکه قدرت درگیر کشمکش‌های علمی بی­‌شماری بوده و تلقی یکسانی نیز از آن وجود ندارد، استیون لوکس سه نگرش تک‌بعدی، دوبعدی و سه‌بعدی به قدرت را نام می­برد.( لوکس؛۱۳۷۵؛ ص­ص۱۵-۳۵) در ادامه به‌اختصار این نگرش‌ها به‌اضافۀ نگرش چهارم به قدرت توضیح می­‌دهیم و سپس نگرش قرآن را دراین‌باره بیان خواهیم کرد. قدرت، در لایۀ اول، قابل‌مشاهده، متمرکز و عریان است، که از آن به «نظر شهودی قدرت» تعبیر می­‌شود.
رابرت دال در این تعریف بر این نکته تأکید دارد که قدرت یک ظرفیت و گنجایش نیست، بلکه رفتاری قابل‌مشاهده است که فردی بر دیگری اثر ­می­‌گذارد تا کاری را انجام دهد،  اگر آن تأثیر نبود، آن کار را انجام نمی­‌داد.( See: Dahl, Robert ؛ ۱۹۶۱؛ p17) در این نوع از قدرت، تعریف همراه  با ستیز آشکار و عریان است. ازآنجاکه در این اعمال قدرت، افراد، بازیگران و عوامل گوناگونی، نقش بازی می­‌کنند، لذا این نگرش، تکثرگرایانه است که در آن عوامل قدرت، هرکدام در قلمرو خود، نقشی محدود، بازی می­‌کند. در مقابل و با نقد این دیدگاه، پیتر بچراچ و مورتن باراتز معتقدند که شکلی لطیف و دقیق از اشکال قدرت که درگیر تصمیمات مستقیم نیست، غافل مانده است، آن‌ها بحث می­کنند که اعمال و کاربرد مستقیم قدرت در مواردی مانند تصمیم­‌سازی تنها یک ساحت و چهره از قدرت است. قدرت، به‌طور گسترده­‌ای، چهره­ای پنهان نیز دارد که آن‌ها آن را «نبود تصمیم­‌گیری» می­‌نامند.

در سطح دوم قدرت، بحث از تأثیرگذاری هنجارها و ارزش‌های ژرف در ساخت قدرت است.( .see:  Bachrach, Peter, and Morton Baratz؛ ۱۹۷۰)  در این رویکرد، قدرت با بهره از ارزش‌های جامعه، شرایطی را به وجود می­‌آورد که حوزۀ تصمیم و اختیارات افراد را محدود می­‌سازد. یا اصولاً  مانع از تصمیم‌گیری دیگران می­‌شود.

اما در سطح سوم، قدرت نه‌تنها دربردارندۀ فرایند تصمیم­‌گیری و فقدان تصمیم­‌گیری و جلوگیری از آن هستند، بلکه در منافع تصمیم­‌گیرندگان نیز درگیر است و آن‌ها را نیز شامل می­‌شود. وی معتقد است که برای فهم درست کاربرد قدرت، باید نقش تأثیرگذار منافع را نیز در نظر گرفت.
وی در این ساحت از قدرت، بر مفهوم محوری ستیز پنهان و تضاد منافع کنشگران اجتماعی در عرصه پنهان واقعیت‌ها تأکید می­‌کند و ساخت اجتماعی را در جهت­‌دهی و گرا دهی به جامعه موردتوجه قرار می­‌دهد. در این نگرش اعمال کنندۀ قدرت خود را چندان پنهان می­کند که فرد تاثیرپذیرنده، متوجه کاربرد قدرت بر روی خود نمی­‌شود. لوکس در تعریف قدرت می­گوید:«الف» زمانی بر «ب» اعمال قدرت می­‌کند که «الف»، «ب» را به‌گونه‌ای مخالف منافع وی تحت تأثیر قرار دهد.(لوکس، ۱۳۷۵؛ص۴۹)

سطح چهارم قدرت به‌وسیلۀ فیلسوف فرانسوی، میشل فوکو طرح‌شده است، در این نگره، قدرت از طریق تعریف شرایط احتمال و امکان به دست می­‌آید، به معنای آن‌که شرایط امکان، به ما نشان می‌­دهد که چه ادعا و خواسته­‌ای در شرایط خاص زمانی می­‌تواند ظهور ­یابد یا نیابد. هدف مطالعۀ این شرایط و وضعیت‌های احتمالی آن است که چگونه احکام و دستورهایی خاص، ظهور می­‌یابد، درحالی‌که دستورهای دیگر نمی­‌توانند بروز یابند.
نوآوری فوکو در نظریه­‌های قدرت آن است آن شرایط احتمالی، تنها مهارکنندۀ منافع کنشگران و نیروی تصمیم سازان نیست، بلکه آن شرایط درواقع تولیدگر منافع و تصمیم‌­هایند. این روابط تولیدگر قدرت، در مجموعه­‌ای کلی از شگردهای ریز سیاسی قرار می­‌گیرد که در سراسر جامعه منتشرشده است. شاید مهم‌ترین شگردها، نظام قدرت دانش باشد.
این نظام‌ها برساختۀ مجموعه‌­ای از دانش پنهان کارشناسی، اشکال نهادی هم‌بسته و بدنه­‌ای کامل از شگردهای عملی است. نتیجه آن می­‌شود که قدرت، جسم و روح ما را از خود می­‌کند و روش رفتار، گرایش‌ها، زبان گفتگو و حتی روشی که می­‌آموزیم را شکل می­دهد.(Foucault ؛ ۱۹۸۰؛ ۱۷۳٫p  ) در نگرش لایۀ پنهان قدرت موردتوجه قرار می­‌گیرد و قدرت خود را در دانش اجتماعی نشان می­دهد.

سطح یک: قدرت آشکار، قابل‌مشاهده  تکثرگرایانه

سطح دو: قدرت نیمه پنهان، منع تصمیم‌گیری، تحریف ارزش‌ها

سطح سه:ستیز پنهان، تضاد منافع کنشگران، تأثیرگذاری ساخت اجتماعی و تأثیرپذیری ناخودآگاه قدرت

سطح چهار: شگردهای خُرد سیاسی، تأثیرگذاری نظام قدرت-دانش بر روش و ارزش

تلاش کردیم در ادامه با توجه به سطوح و لایه‌­های قدرت، برخی از ساحت‌های آن‌ها، ماهیت، پشتوانه و پیامدهای هر یک را نشان دهیم:

 

لایه­‌های قدرت        ماهیت                     پشتوانه                         پیامدها

لایۀ اول       اجبارآمیز                زور                         ترس، اختناق

لایۀ دوم        پاداش                    ثروت                     امتیاز، نبود شایسته­سالاری

لایۀ سوم        اقناعی                    استدلال عقلانی      قانون، سامان جامعه

لایه چهارم       پنهان                      نظام دانش              شکل­دهی روش و ارزش

 

بدون تحمیل و تطبیق کامل این سطوح، می­توان برخی از سطوح قدرت و ساحت‌های آن را در قرآن کریم مشاهده کرد، برای نمونه، هنگامی‌که فرعون به ساحران می­‌گوید، ازآنجاکه بدون اجازۀ من به موسی ایمان آورده‌­اید، پس بى‏شک دست‌های شما و پاهایتان را یکى از راست و یکى از چپ قطع مى‏‌کنم و شمارا بر تنه‏‌هاى درخت خرما به دار مى‏‌آویزم(طه، ۷۱) یا آن‌که فرعون، حضرت موسی(ع) را تهدید به زندان می­‌کند، او گفت: «اگر خدایى غیر از من اختیار کنى، قطعاً تو را از زندانیان قرار می‌دهم» (شعراء، ۲۹) همچنان‌که یکی از دیگر کارهایی که انجام می­‌دهند، قتل یا تهدید به آن است، خداوند می­‌فرماید:«وقتى (موسی) حقیقت را از جانب ما براى آنان آورد، گفتند: پسران کسانى را که با او ایمان آورده‌اند بکشید و زنانشان را [براى بیگارى] زنده بگذارید و فرعون گفت: مرا بگذارید موسى را بکشم.(غافر: ۲۵-۲۶) در این مورد، قدرت، سطح اول مطرح می­شود که آشکار است و به ترس و اختناق و نظام استبدادی می‌انجامد.

در سطح دوم، فرعون که مظهر قدرت نامطلوب است، به روایت قرآن کریم، در پی تحریف ارزش‌ها نیز هست، او به مردمش می­ گفت « من مى‌­ترسم آیین شمارا تغییر دهد یا در زمین، فساد کند»(غافر: ۲۶) او آیین خدا را که به‌وسیلۀ حضرت موسی(ع) آورده شده را فساد می­پندارد و راه خویش را صلاح. همچنین درجایی دیگر نیز آمده است که فرعون با تحریف حقیقت به مردمش این‌چنین القاء می­کند که حضرت موسی(ع) در پی آن است که شمارا از سرزمین­تان بیرون کند، خداوند در مورد این تهمت، به نقل از فرعون، می‌فرماید: «می‌خواهد با سحر خود شمارا از سرزمینتان بیرون کند، اکنون چه رأى می‌دهید؟»(شعراء: ۳۵) همان‌گونه که می­توان برخی از ویژگی‌های سطوح دیگر قدرت مانند سلطۀ مزورانه و فریبکارانه  خودکامگان نیز یادآور شد؛ به‌گونه‌ای که افراد جامعه، چندان به دست‌های پوشیده و کاربرد پنهان آن، پی نمی­برند. مستبدان، دسیسه مى‏‌کنند: «فرعون آن مجلس را ترک گفت و تمام مکر و فریب خود را جمع کرد.(طه:۶۰) نوع سلطه­‌ای که مستکبران بر جامعه پیدا می­‌کنند و با توجه به آن‌که مستبدین همۀ امور جامعه را در قبضۀ خود می­گیرند و مردم را اسیر و متاع خود می­‌پندارند، لذا آنان حتی ارزش‌ها، ذهنیت‌ها و اندیشۀ شهروندان خود را نیز در اختیار خود می­‌گیرند و مردم، نمی­‌توانند با توجه به آن تبلیغات سنگین و فضای آلوده به چیزی دیگر فکر کنند و به اندیشه­‌ای دیگر برسند و حق را تشخیص دهند.

در سطح سوم قدرت، از نظرگاه دینی و قرآنی، به نظر می­رسد که بیش از هر امر دیگر، قدرت با استدلال عقلی، به سامان جامعه می­‌اندیشد و یکی از پایه‌­ای­‌ترین ابزار آن، قانون الهی است، اما ازآنجاکه شهروندان با دلیل عقل، وجود خداوند را پذیرفته‌­اند، لذا قانون و سامانۀ نظمی را که او آورده نیز برتر می­‌دانند، زیرا که نظم در تشریع از آن خدای بزرگ است، ( بقره: ۲۲۹)  لذا قانع می­ شوند؛ هرچند که در همین جامعه و در لایه­‌های زیرین آن، قدرت با پشتوانۀ نظام دانش، نقشی عمده و کلیدی بازی می­‌کند و به روش‌ها، بینش‌ها و ارزش‌های جامعه، سامان ­می­‌بخشد و راهبرد سازی می ­کند.
خداوند نخستین امر بعد از آفرینش را دانش ذکر می­‌کند که فرمود: «بخوان و پروردگار تو کریم‌ترین کریمان است. همان کس که به‌وسیله قلم آموخت»(علق:۳و۴)؛ آن‌گونه که به قلم و آنچه می­ نویسد، قسم یاد می ­کند(قلم: ۱)؛ لذا دانش، قدرت است و قدرت­‌آور. در این موارد، می­‌توان صحبت از سطح چهارم قدرت را طرح کرد.

مراتب اعمال قدرت

قدرت به هنگامی‌ که در جامعه جریان می ­یابد، دارای مراتبی است و هرکدام از آن مراتب، پیامدهای خاصی را به دنبال می‌­آورد و به تعبیری ماهیت آن را دگرگون می­سازد، در ادامه برخی از این مراتب را یادآور می­‌شویم:

قانع سازی عقلی که بهترین شکل برای نفوذ است، به معنای آن‌که واقعیت و حقیقت بیان می­‌شود، این‌که چرا افراد باید کارهایی را انجام دهند، مانند آن‌ که پزشک شمارا به نحوی قانع‌کننده از کشیدن سیگار بازمی‌دارد.

قانع سازی ساختگی، به معنای آن‌که با دروغ یا انحراف و گمراهی، فردی به اطاعت واداشته شود.ایجاد انگیزش: در این مرتبه، فرد با جایزه یا کیفر روبروست تا کاری را انجام دهد، مانند رشوه دادن تهدید به مجازات: مانند زندان و بی‌کار شدن اجبار، به‌ ناچار فرد باید کاری را انجام دهد.نیروی فیزیکی- جسمی، که پشتوانۀ اجبار است، با بهره­گیری از زور یا تهدید جسمی مؤلفه‌های قدرت سیاسی از دیدگاه قرآن کریم ، منظور از مؤلفه‌های، عناصر شکل‌دهندۀ قدرت سیاسی هست،

الف.مؤلفه‌های مادی قدرت

خداوند در سخن از واگذاری حاکمیت و قدرت به طالوت به هر دو جنبه اشاره می­کند. در سورۀ بقره، در روایت گماشتن طالوت به‌ عنوان پادشاه و اعتراض بنی‌اسرائیل مبنی بر آن‌ که ما برتریم زیرا که گشایش بیشتری در مال داریم، آمده است که پیامبرشان فرمود خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و ‏‏(‏‏نیروى) بدنى بر شما برترى بخشیده است، پروردگار پادشاهى خود را به هر کس که بخواهد مى­‌دهد و خدا گشایشگر داناست».(بقره،۱۴۷)

طالوت، نه از خاندان نبوت بود و نه از خاندان پادشاهی؛ درحالی‌که بنی‌اسرائیل از هر دو خاندان بودند لذا اعتراض کردند و پیامبرشان به آنان چنین جواب داد که خداوند او را بر شما برگزیده و به او گشایش در «علم» و «توان جسمانی» داده است. برتری قوم بنی‌اسرائیل از سوی خداوند بوده، اما اکنون خداوند طالوت را بر آنان برتری داده است، زیرا که فضل از سوی خداوند تعالی است.
سپس علامه اشاره دارد که مُلک و پادشاهی، استقرار سلطه و غلبه بر اجتماع است، زیرا که هدف آن است تا اراده ­های متفرق و پراکندۀ مردم، هماهنگی یابد، زیر یک اراده جمع شود تا هر فردی از جامعه بتواند راه کمالی که شایستگی آن را دارد، بپیماید، بدون آن‌که کسی مزاحمش شود. هدف از پادشاهی آن است که صاحب قدرت، تدبیر امور جامعه کند به‌ نحوی‌ که هر فرد به کمالش، دست یابد و برای نیل به آن مطلوب دو امر لازم است، یکی علم به مصالح و مفاسد زندگی مردم و دیگری قدرت جسمانی برای اجرای دیدگاه­‌های خود در راستای مصالح جامعه. لذا قول خداوند به این دو امر اشاره دارد.( ر.ک.طباطبایی؛ ۱۴۱۷؛ ج‏2، ص۲۸۷)

در نگرش قرآنی به توانمندی مالی و اقتصادی نیز اشاره‌شده که در شکل­گیری قدرت سیاسی تأثیرگذار است. « قطعاً شمارا در زمین قدرت عمل دادیم، و براى شما در آن، وسایل معیشت نهادیم (اعراف:۱۰)

در سورۀ انفال آمده است که «هر چه در توان دارید از نیرو و اسب‌های آماده بسیج کنید، تا با این ‏(‏تدارکات‏)‏، دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگر دشمنان را بترسانید. ( انفال:۶۰) اصل و ریشۀ «رباط»، ملازمت و مواظبت بر امر و نگهبانی از مرزهاست. «مرابط» آن است که هر یک از دو طرفین جنگ، گروهی را بر سر مرزها بفرستد و آمادگی خود را حفظ کند.
لذا «رباط» به پایگاه در کنار مرزها گفته می­شود ( طریحى؛ ۱۳۷۵؛ ج‏4، ص۲۴۸) آمادگی نیروی نظامی، در همۀ قوات عقیدتی، علمی، سیاسی، اقتصادی و مانند آن و اسب‌های آماده که امروز سلاح‌های خودکار را شامل می­‌شود، برای ترساندن دشمنان شما و دین خداست تا آن‌که طمع به رویارویی با شما پیدا نکنند. ( صادقى تهرانى؛ ۱۴۱۹؛ ص۱۸۴) به بیان طبرسی در این آیه « خداوند امر می­‌کند که مسلمانان قبل از رویارویی با دشمن، سلاح خویش و هر آنچه توان دارند را آماده کنند.
عقبۀ بن عامر از پیامبر اسلام(ص)، روایت می­کند که منظور از «قوه»، قدرت رمی و تیراندازی است، برخی گفته­اند که منظور از «قوه» وحدت کلمه و اعتماد به خداوند تعالی است و برخی گفته­‌اند که منظور دژ و قلعه است. «وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ»، یعنی اسب‌های ورزیده را برای جنگ آماده کنید.

از نبی مکرم اسلام(ص) روایت‌ شده است که فرمود: «اسب‌های ورزیده را مهیا کنید که پشت آن‌ها در میدان کارزار برای شما مایه عزت و سربلندی است و شکم‌هایشان گنج».( طبرسى؛ ۱۴۰۶؛ ج‏4، ص۸۵۳ ‏)

ب.مؤلفه‌های معنوی قدرت

برای نمونه در مواردی خداوند بر «قدرت غیبی و ماورائی» در جهاد با دشمن اشاره دارد، در سورۀ آل‌عمران، می­ خوانیم:«آنگاه‌ که به مؤمنان می‌گفتی: «آیا شمارا بس نیست که پروردگارتان، شمارا با سه هزار فرشته فرود آمده، یارى کند؟»( آل‌عمران:۱۲۴) و سپس اشاره می‌­کند که اگر مؤمنان صبر کنند و پرهیزگارى نمایند پروردگار آنان را با پنج هزار فرشته نشان‌دار یارى خواهد کرد.(آل‌عمران: ۱۲۵)
همچنین در سورۀ انفال آمده است که ‏به یادآورید‏ زمانى را که پروردگار خود را به فریاد می‌طلبیدید، پس دعاى شمارا اجابت کرد که: «من شمارا با هزار فرشته پیاپى، یاری‌خواهم کرد.(انفال: ۹) هرچند که قدرت برآمده از فرشتگان، شاید ذیل قدرت سیاسی قرار نگیرد؛ اما به‌هرحال، عاملی معنوی هست که پیامدها  و نتایجی سیاسی- اجتماعی داشته است. این آیات نشان می­دهد که همۀ قدرت‌ها، نظامی و مادی نیست و می­توان از مؤلفه‌های معنوی یادکرد که ما در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می­‌کنیم.

۱٫ عزت

لذا در کلام خداوند آمده است «کسی که عزت می­خواهد، پس (بداند) که همۀ عزت‌ها از آن خداوند است.(فاطر:۱۰) و در کلامی دیگر فرمود که عزت از آن خداوند، رسول او و مؤمنین است (منافقون: ۸) زیرا که پیامبر، مظهر صفات الهی است و بعد، مؤمنان، مظهر صفات پیامبرند. اما کافران و منافقون که از جهت اخلاقی، عملی و فکری، مخالف خدا و رسول‌اند، بهره­ای از نور خدا و صفات او را ندارند و غوطه­‌ور در جهل و تاریکی­‌اند. (ر.ک. مصطفوی؛۱۳۶۰؛ ج‏8، ص­ص۱۱۷-۱۱۴)

۲٫ علم و دانایی

در قرآن کریم، دانش جایگاهی ارجمند دارد، «آیا کسانی که می‌‏دانند و آنان که نمی‏‌دانند برابرند. (زمر، ۹) و در آیه­‌ای دیگر، در بلندمرتبگی عالمان مؤمن آمده است که خدا کسانی از شمارا که ایمان آورده‏‌اند و کسانی را که به آنان دانش داده، به رتبه‌‏هایی بالا می‏‌برد.» (مجادله،۱۱)

۳. اتحاد

قرآن کریم از اتّحاد و هماهنگى فرعونیان در برابر موسى(علیه السلام) و پیروانش روایت می­‌کند و این‌که فرعون «مأموران» خود را به شهرها فرستاد( شعراء، ۵۳) که ما همگی به حال آماده‌باش درآمده‌ایم.(شعراء، ۵۶) و در سورۀ طه آمده است که فرعونیان گفتند که نیرنگ خود را گرد آورید و به‌صف پیش‌آیید.( طه، ۶۴)

خداوند در قرآن کریم، از مسلمانان می­ خواهد که دشمنی و چندگانگی پیشین خود را به یادآورند و نعمت اتحاد و الفت میان خود را متذکر شوند: «و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آنگاه‌ که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دل‌های شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید و برکنار پرتگاه آتش بودید که شمارا از آن رهانید.(آل‌عمران،۱۰۳)

۴٫ امامت و رهبری

از دیگر مفاهیمی که در قرآن کریم، به رهبری اشاره می‌­کند، مفهوم «امام» و «امامت» است. در لغت، «امام» یعنی کسی که به او اقتداء می­‌شود، لذا پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم، پیشوای ائمه و خلیفه، راهبر مردم و قرآن، راهنمای مسلمین است.( ابن فارس؛ ۱۴۰۴؛ ج۱،ص۲۸) ابن منظور می‌­نویسد:«امام کسی است که به او اقتداء می­شود، در قرآن کریم می­فرماید:«فَقاتِلُوا أَئِمّه الکُفْر»، منظور رهبران کفر هست که مستضعفین و ناتوانان پیرو آنان هستند.(ابن منظور، ۱۹۸۸، ج۱۲، ص۲۴)

۵٫باور به معنویت

خداوند می‌­فرماید « هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ »(فتح، ۴) خداوند آرامش را به دل‌های مؤمن فرو می‌­فرستد تا بر ایمانشان بیفزایند؛ آیۀ مذکور آرامش و ایمان را در کنار هم ذکر می­کند، این معنا در روایتی از امام صادق(ع) نیز آمده است، از ایشان درباره «سکینه» پرسیدند، فرمود: «سکینه»، ایمان است.(علی ابن بابویه؛ ۱۴۱۶؛ ص۲۸۴)

از آنجا که این نوشته در حوزۀ «قدرت سیاسی» به انجام می­ رسد، هر جا که بحث از قدرت است، معنای سیاسی آن در نظر است، مگر جایی که بر بعدی دیگر تصریح شود. در مواردی نیز سیاق جملات، نوع بحث را روشن می‌­سازد.

انتهای پیام/

کد خبر : 56088
تاريخ ثبت خبر : ۲۹ آبان ۱۳۹۶
ساعت بارگزاری خبر : ۱۰:۲۸
برچسب‌ها, , ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)