| امروز شنبه, ۲ بهمن , ۱۳۹۵ |
سرخط خبرها:

نظریه های تولید علوم انسانی اسلامی/3


علم ذاتاً با دین تعارضی ندارد

آیت الله جوادی آملی در مقاله ای با عنوان علم دینی می فرمایند که علم از دو حالت خارج نیست یا الهی است یا الحادی و علم ذاتاً با دین تعارضی ندارد.

به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه؛ یکی از مباحث مطرح شده از سوی آیت الله جوادی آملی، علم دینی است، ایشان اشاره می کنند که علم از دو حال خارج نیست، یا الهی است یا الحادی.

علم دینی، علم الحادی، علم سکولار

آیت الله جوادی آملی بر آن است که علم از دو حال خارج نیست؛ یـا الهـی اسـت و یـا الحادی. اما اساساً چیزی به نام علم سکولار و خنثی و بی طرف نسبت بـه الحـاد و ایمـان نداریم. سر آن این است که علم نمی تواند نسبت به فلسفه مطلق (نگرش مـادی یـا الهـی به هستی و جهان ) بی طرف باشد. دانش تجربی و علمی یا در فضای تفکـر ماتریالیسـتی و الحادی که عالم را «طبیعت» می داند، شکل می گیرد و یا در چارچوب فلسـفه الهـی کـه عالم را «خلقت» و صنع الهی می داند.

چون شق سومی وجود ندارد، پـس تقسـیم علـم، ثنایی می شود و در کنار این دو نمی توان از علم سکولار و بـی طـرف بـه عنـوان گونـه ای دانش مستقل از دو قسم الهی و الحادی یاد کرد. ایشان در تبیین این نظر چنین می نگارند: علم ذاتاً با دین تعارضی ندارد و با آن آشتی پذیر است.  چنانکه فلسفه علـم (فلسـفه مضاف) ذاتاً همین طور است؛ اما فلسفه الحادی و جهان بینی ملحدانه اساساً برای نفی دیـن آمده و با آن سر ناسازگاری دارد. مبـانی و اصـول موضـوعی ایـن قسـم هسـتی شناسـی و جهان بینی، الحادی است و طبعاً چنین نگرشی، فلسفه علم و علم را نیز ابـزار الحـاد خـود قرار می دهد و از او می خواهد همه هسـتی را از منظـر تجربه حسـی ببینـد و آن را بـر اساس دانش تجربی تبیین و تفسیر کند.

آن جهان بینی و فلسفه الحادی، مولد فلسفه علـم الحادی است و این چنین فلسفه مضافِ الحادی قهراً صبغه الحـاد بـه علـم مـی بخشـد، حال آن که علوم طبیعی و تجربی به طبع و ذات خویش هیچ اقتضایی نسبت به الحاد ندارنـد و از رهگـذر تحریـف و خـروج از محـدوده هـای خـویش، دسـت مایه کفـر و الحـاد و ماده پرستی قرار می گیرند.»

می توان تصور کرد که شخص عالِم در مبانی و مبادی فلسفی علوم، ماننـد ایـن کـه آیـا جهان، آغاز و انجامی دارد، یا نه خالقی دارد، یا نه ، مردد باشد و در نتیجه نـه ملحـد و نـه موحد بلکه سکولار و شاک باشد، اما علم بی طرف و سکولار و شـاک معنـا نـدارد؛ زیـرا واقع امر از دو حال خارج نیست و پاسخ پرسشهای فلسفی فوق یا مثبت است یا منفـی.

 کسی که از طرف علم، پاسخ مثبت به آن پرسش ها می دهد، علم را دینی و الهی می داند چون حقیقتاً عالَم، صنع خدای تعالی است، پس علم، لاجرم الهـی و دینـی اسـت و هرگز علم الحادی نداریم. علم اگر علم باشد، نه فرضیه محض و وهم و مظنّه، کشف و قرائت طبیعت و جهان است و به علت این که صدر و سـاقه جهـان، فعـل خداونـد است، عالِم پرده از فعل خدا برمی دارد و چون علم، تفسیر و تبیین فعل خدا است، الهی و دینی است. پس این عالِم است ـ نه علم از آن جهت که علم است ـ که بر اثر اتکـای به فلسفه علم الحادی و فلسفه مطلق الحادی، علم را ابزار الحاد خود قرار مـی دهـد و تفسیر محرف از جهان عرضه می دارد و عنوان خلقـت را بـه جریـان طبیعـت تبـدیل می نماید و در محدوده بسته و بدون برون رفت آن می گردد.

اسلامی کردن علوم

از نگاه استاد جوادی آملی علم تجربی موجود، معیوب است؛ زیرا در سیری افقی به راه خود ادامه می دهد. نه برای عالَم و طبیعت مبدأ می بیند و نه غایـت و فرجـامی بـرای آن در نظر می گیرد و نه دانشی که بدان دست یافته اسـت را عطـای خـدا و موهبـت الهـی می یابد. این تصوری که واقعیت هستی را مثله می کنـد و طبیعـت را بـه عنـوان خلقـت نمی بیند و برای آن، خالق و هدفی در نظر نمی گیرد، بلکه صـرفاً بـه مطالعـه لاشـه طبیعت می پردازد و علم را زاییده فکر خود می پندارد نـه بخشـش خـدا، در حقیقـت علمی مردار، تحویل می دهد؛ چون به موضوع مطالعه خویش به چشـم یـک مـردار و لاشه می نگرد، چون بال مبدأ فاعلی و نیز بال مبدأ غایی از آن کنده شده است.

احیای این مردار و برطرف کردن نقص این دانش معیوب که از این احیاء به اسلامی کردن علوم تعبیر می شود، به آن است که تغییر اساسی در نگاه به علم و طبیعـت ایجـاد کنیم تا به جای سیر افقی، سیری صعودی و رو به خداوند داشته باشد .

این نگاه معیوب به علم است که صنع خدا را در عالم نمـی بینـد و همـه چیـز را بـه شـانس و تصـادف وامی نهد و سخن گفتن از تأثیر و دخالت خداوند در حوادث عـالم را خرافـه و افسـانه می پندارد. کسی که در فضای مسمومِ تلقی معیوب از علم، تنفس می کند، در طبیعت جز علل و اسباب مشاهده پذیر مادی نمی بیند. لذا قادر به فهـم ایـن نکتـه نیسـت کـه مبـدأ حکیمی که سر تا پای کار او حکیمانه است، بسـاط عـالم را بـر پـا کـرده، و کـارگردان صحنه هستی است.

این نگاه معیوبِ تجربه زده، سهمی و مجالی برای نیـایش و دعـا و نماز برای تغییر حوادث و وقوع امور طبیعی قایل نیست . علمی که بخواهد همه ی هستی و طبیعت و حوادث آن را از دریچه تنـگ علـل و اسباب مادی قابل مشاهده و تجربه پذیر بفهمد، کجا خواهد توانست به این نکته بلنـد و عمیق باریابد که در کنار تقسیم علوم به لحاظ موضـوعات و روش، تقسـیم دیگـری هست که به لحاظ معلم انجام می پذیرد.

در دستگاه دین و شریعت به ما می آموزنـد کـه در کنار این مسیرهای متعارف کسب دانش، گونه ای دیگر از علم هسـت کـه ویژگـی و خصوصیت آن مرهون معلم آن است . علم لدنی، علمی است که نـزد خداونـد آموختـه می شود. دیدن نقش فاعلی خداوند در حصول علم و دانش، از مقومات اسـلامی کـردن علوم است.

تفکر قارونی، مانعی جدی بر سر راه اسلامی شدن علم است. مشکل قارون آن بود که ثـروت و توفیـق خـویش را تنهـا مرهـون تـلاش و زحمـت و تعقـل خـود می دانست و سهمی برای خداوند قایل نبود و توحید افعالی نداشـت و مـی گفـت: انّمـا اوتیتُه علی علم عندی.

در عرصه کسب دانـش و معرفـت نیـز بسـیاری افـراد، فکـر قارونی دارند؛ زیرا معلم واقعی را نمی بینند و علم را یکسره موهون تلاش و کوشـش و استعداد فردی خویش می دانند. تا زمانی که ریشه هـای معایـب علـمِ موجـود، برطـرف نشده و غفلت از مبدأ و معاد عالَم وجود داشته و منطق قارونی حاکم است، نمی توان به اسلامی شدن علوم امیدوار بود.

در زمینه اسلامی کردن علوم باید از هر گونه افراط و تفریط دوری جست و نباید تصور کرد علم اسلامی، یعنی فیزیک و شیمی اسلامی، تافته ای جدا بافته از علوم طبیعی رایج است. منشأ چنین گمانی آن است که نسبت علم دینی به علم رایج را نسبت فـرش دستبافت با فرش ماشینی بدانیم و تصور کنیم که علم دینی، محتوایی کاملاً متفاوت از علم رایج در اختیار می گذارد و چون مشاهده می کنیم کـه از دل علـم دینـی، فیزیـک و شیمی متفاوتی به دست نمی آید، به این تصور کشانده مـی شـویم کـه از اسـاس، منکـر امکان اسلامی کردن علوم گردیم.

ایده اسلامی کردن علوم در نتیجه آشتی دادن علم با دین و رفع غفلت از جایگاه عقل در هندسه معرفت دینی و برطرف کردن بیگـانگی و فاصله ای که به نادرست میان علم و دین برقرار شده، حاصل می آید؛ نه آنکه از روش تجربی دست برداشته و سازوکار کاملاً جدید و بدیعی برای علوم پیشـنهاد شـود؛ زیـرا علم اگر علم باشد، نه وهم و خیال و فرضیه ی محض، هرگـز غیـر اسـلامی نمـی شـود . علمی که اوراق کتاب تکوین الهی را ورق می زند و پرده از اسرار و رموز آن برمی دارد، به ناچار اسلامی و دینی است و معنا ندارد که آن را به دینی و غیـر دینـی و اسـلامی و غیر اسلامی تقسیم کنیم.

بر این اساس، علم فیزیک در شرایطی که مفید یقین یا طمأنینـه عقلانیـه اسـت و در مرز فرضیه و وهم و گمان به سر نمی برد، یقیناً اسلامی است هرچند شخص فیزیکدان، ملحد یا شاک باشد . اینکه او به سبب الحادش ارتباط عالم طبیعت با خدا را قطع کـرده و خلقت را باور ندارد، موجب آن نیست که فهم او از طبیعـت در صـورتی کـه حقیقتـاً علم یا کشف اطمینان آور باشد، فاقد حجیت و اعتبار شرعی تلقی گـردد و تفسـیر فعـل خداوند قلمداد نشود.

استاد جوادی آملی مجموعه شـرایط و نگـاه هـایی کـه بـه اسـلامی کـردن علـوم می انجامد را اینگونه خلاصه می کنند: اگر خواستیم علوم تجربی و متون درسی دانشگاه ها اسلامی گردد، باید اول، عنـوان «طبیعت» برداشته شود و به جای آن عنوان «خلقت» قرار گیرد؛ یعنی اگر عـالمی بحـث می کند که فلان اثر در فلان ماده معدنی هست یا فلان گونه گیاهی چنین خواص و آثاری دارد، با تغییر عنوان یاد شده، این گونه می اندیشد که ایـن پدیـده هـا و موجـودات چنین آفریده شده اند. دوم، آنکه عنوان خالق که مبدأ فاعلی است، ملحوظ باشد؛ یعنـی آفریـدگار حکـیم، صحنه خلقت را چنین قرار داده است که دارای آثار و خواص ویژهای باشند.

سوم، هدف خلقت که پرستش خدا و گسترش عـدل و داد اسـت، بـه عنـوان مبـدأ غایی منظور شود.

چهارم، محور بحث، دلیل معتبر نقل، مانند آیه ی قرآن یا حدیث صحیح قرار گیرد . پنجم، از تأییدهای نقلی یا تعلیلهای آن استمداد شود . ششم، در هیچ موردی دعوای «حسبنا العقل» نباشد، چنانکه ادعـای حسـبنا العقـل  مسموع نشود. در نهایت، تفسیر هر جزئی از خلقت با در نظر گرفتن تفسیر جزء دیگـر آن باشد تا از سنخ تفسیر تکوین به تکوین به شمار آید، نظیر تفسیر تدوین بـه تـدوین؛ زیرا هر موجودی از موجودهای نظام آفرینش، آیه، کلمه و سطری از آیـات، کلمـات و سطور کتاب جامع تکوین الهی است.

 سهم ادله نقلی در اسلامی کردن علوم در بندهایی از مطلب فوق به ایفای نقش منبع نقلی دین در شکل دهی علم دینـی اشـاره شد که نشان می دهد، نباید گمان برد، که منابع معتبر نقلی (کتاب و سنت) هـیچ سـهمی در ساحت علوم ندارند. منشأ توهم فقدان ربط، آن است که گـاهی تصـور مـی شـود در قرآن و کلام معصومان(ع) درباره جهان و طبیعت به تفصیلی که عالمان علـوم طبیعـی و انسانی بحث می کنند، مطالبی مشاهده نمی کنیم. این روایات از کشف ماده ای جدید یا سیاره ای نو و یا سازوکار گردش خون و سلسله اعصاب و امثال آن سخن نمی گوینـد تا با رجوع به آنها بتوان بر دانش تجربی خود افزود.

کسانی که چنین می اندیشند از ایـن نکته غافلند که در حوزه ی علوم نقلی نیز چنین نیست که تفصیل مطالب و مسایل نقلـی به وضوح و روشنی بیان شده باشد، بلکه ادراک معارف دینی در حوزه اخلاق و فقـه و اعتقادات نیز محتاج تدقیق و پیگیری عالمانه است و چنین نیست کـه منـابع نقلـی، بدون نیاز به اجتهاد و استنباط عالمانـه، گویـای ایـن معـارف باشـند.

قـرآن و روایـات، عهده دار القای اصول و روشن کردن افقها و خطوط اصلی هستند و بر عهده عالمـان شاخه های مختلف علوم اسلامی است که در تکاپوی علمی خود، زوایای نهفته مطلب و فروعات را از این اصول استنباط و استخراج کنند.

 اگر بزرگانی نظیر شیخ مرتضی انصـاری و آخونـد خراسـانی نبودنـد، آیـا تنبیهـات استصحاب و فروع بحث برائت و اشتغال به شکل کنونی آن مبـین و آشـکار مـی شـد؟ اینان با تأمل و تدقیق در روایات اندکی نظیر «لا تنقض الیقین بالشک» (وسـائل الشـیعه ، ج۱، ص ۲۴۵) و حدیث “رفع  الکافی” (ص ۴۶۳) توانستند فـروع و ظرایـف فراوانـی را استنباط کنند.

چنانکه همه فقه المعاملات با آن گستردگی مطالب بـر پایـه ی روایـات اندکی استوار شده است. بنابراین، سخن از نبودن مواد و منابع استخراج مطالـب علمـی در روایات اسلامی و آیات قرآنی نیست، بلکه سخن در پیگیری نکـردن و عـدم توجـه عالمان علوم مختلف طبیعی و انسانی به منابع دینی موجود اسـت. اگـر همـان طـور کـه فقهای عظام در این دست از روایات فقهی و اصولی تأمل و اجتهـاد مـی کننـد، عالمـان علوم تجربی نیز در مورد روایات و آیات کیهان شناختی و مربوط به طبیعت تأمل کننـد، برکات زیادی نصیب علم تجربی خواهد شد.

بحث و نتیجه گیری

در پایان ذکر چند نکته سودمند به نظر مـی رسـد: نخسـت آن کـه ایـن نظریـه عهده دار تبیین و حل دو مسأله اصلی است؛ حل مسـأله تعـارض عقـل و دیـن (در اینجا مسأله تعارض علم و دین است) و دیگری، امکان بلکه ضرورت اسلامی کـردن علوم و وصول به علوم طبیعی و انسانی دینی. تعارض علم و دیـن بـا پـذیرش حضـور عقل در هندسه معرفت دینی و نیز با عقل را در کنار نقل، منبع معرفت شـناختی دیـن دانستن، برطرف می شود.

اما مقوله دینی و اسلامی کردن علوم، علاوه بـر آن، نیازمنـد تغییر دادن برخی نگرشهای بنیادین است. در واقع، جهان بینی و فلسفه  نهفته در پـسِ کاوش علمی باید اصلاح آن و بازسازی شود تا علم دینی حاصل آید، بی ایـن که تغییـر نگرش فلسفی، موجب تغییر در محتوای علم رایج و روش شناسی وصول به آن باشد.

نکته دوم آنکه راه حل استاد جوادی آملی در زمینه ی رفع تعارض علـم و دیـن و اینکه علم در تحت هیچ شرایطی معارضِ دین قرار نمـی گیـرد، بلکـه اگـر مـواردی از تعارض و ناسازگاری در کار باشد، در واقع، ناسازگاری و تعارض علـم بـا دلیـل نقلـی است که یکی از منابع دین است، نه یگانه منبـع دیـن، بـر اثبـات واقـع نمـایی علـوم و پذیرش رئالیسم علمی استوار نیست.

زمانی که علمِ مفید یقین و واقع نما، مجال تعارض با دین را نداشت، دیگر روشن است که تلقی های غیر واقعگرایانـه از علـم نمـی تواننـد علم را معارض با دین بنشانند اما مسأله ایـن اسـت کـه آیـا پـذیرش حجیت شرعی نسبت به یافته های علمی بر اثبـات واقـع گرایـی علـم و نفـی تصـورات غیر واقع گرایانه از علـم کـه در فلسـفه علـم معاصـر طرفـداران زیـادی دارد، مبتنـی نمی باشد؟ واقعیت این است که زمانی می توان ره آوردهای شاخه های مختلـف علـوم را در درون هندسه معرفت دینی قرار داد که به توان از آن دفاع منطقی و مسـتدل نمـود.

برخلاف مسأله تعارض علم و دین، در مسأله واقع شدن علـم در درون هندسـه معرفت دینی نمی توان گفت که چه علوم، واقع نما باشند و چـه نباشـند، ایـن منزلـت و جایگاه برای علم محفوظ می ماند. در حالی کـه در مسـأله تعـارض علـم و دیـن بـه درستی می توان ادعا کرد که چه علوم واقع نما باشند و چه نباشند، چنین تعارضی وجود ندارد و اگر تعارضی متصور باشد، میان علم و نقل خواهد بود.

ملاحظه دیگر آنکه این نظریه درباره علم دینی و اسلامی کردن علوم تأکید دارد که دینی سازی با تغییر در محتوا و روش جاری در علوم تجربی حاصل نمـی آیـد، بلکـه معطوف به تغییر نگرش به فلسفه علم و جهان بینی فلسفی و نگاه به موضوع علـم بـه عنوان خلقت الهی است . این تقریر طبعاً این انتظار را که اسـلامی شـدن علـوم موجـب افق گشایی در جهت تغییر محتوایی علم خواهـد شـد، را برنمـی تابـد.

امـا تأکیـد اسـتاد جوادی آملی مبنی بر لزوم مداقّه و تأمل جدی در آیات و روایات مربوط به موضوعات علمی، اشاره به این واقعیت دارد که اگر منـابع نقلـی دیـن در عرصـه نظریـه پـردازی علمی مورد توجه قرار گیرند، طبعاً موجب طرح ایده ها و نظریه هایی می شوند که بـرای کسی که چنین رویکـردی نـدارد، زمینـه طـرح آنهـا فـراهم نیسـت و از ایـن رو، در درونمایه و محتوای آن شاخه علمـی اتفاقـات و تحـولاتی در پـی خواهـد داشـت.

چنین نخواهد بود که دو گرایشی که یکی منبع بودن متون دینی بـرای نظریـه پـردازی و حضور در حوزه  پژوهش علمی را می پذیرد و گرایشی کـه اساسـاً رجـوعی بـه ایـن ادله  نقلی برای اثبات تئوری علمی ندارد، تفاوتی در محتوای علمـی حاصـل نشـود و رهآورد یکسانی در تولید علم داشته باشند. جای تردید نیست که عالم علوم تربیتی اگـر منابع نقلی دین را دست مایه پـژوهش علمـی و نظریـه پـردازی قـرار دهـد ـ در کنـار کاوشهای تجربی ـ به نتایجی می رسد که با رهآورد عالمِ غیرملتفت به این منـابع دینـی متفاوت خواهد بود.

دست آخر، اینکه تأکید این نظریه بر اینکه علـوم طبیعـی و تجربـی مفید یقین و طمأنینه عقلایی، قطعاً اسلامی و دینی است در مقام فـرض کـاملاً صـحیح است، اما در مقام واقع با این مشکل روبه رو است کـه از نظـر بسـیاری از فیلسـوفان علـم معاصر، در واقعن مایی علوم، تردید جدی وجود دارد، چه رسد به این که مفید قطع و یقـین و یا اطمینان عقلایی باشند. در هر صورت، این نظریه بایـد در برابـر چنـین چـالشهـایی مقاومت نظری کند و امکان وصول به یقـین و یـا طمأنینـه عقلایـی در مقولـه علـوم تجربی را به اثبات برساند.

بخش قبلی این سلسله یادداشتها را اینجا ببینید!

انتهای پیام/

کد خبر : 14558
تاريخ ثبت خبر : ۵ دی ۱۳۹۴
ساعت بارگزاری خبر : ۱۱:۵۵
برچسب‌ها, , ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)