| امروز یکشنبه, ۳۰ تیر , ۱۳۹۸ |
سرخط خبرها:

یادداشت؛


علم دینی از نگاه آیت‌الله جوادی‌آملی

علم اسلامی علمی است که تعلیم و تعلم آن برای رضای الهی باشد یعنی اگر معلم برای رضای خدا علم را بیاموزاند و متعلم نیز برای رضای الهی علم را فرا گیرد، علم آنها الهی است.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، علم دینی در نگاه حکمت و اندیشه اسلامی، مفهومی عقلانی و تعیین کننده است زیرا یکی از ارکان تمدن اسلامی، علم دینی به معنای علوم مبتنی بر معارف وحیانی است. آیت الله جوادی آملی ویژگی های برای علم اسلامی ویژگی های مختلفی بیان کرده که شامل امور چهارگانه زیر می شود:

علم اسلامی علمی است که تعلیم و تعلم آن برای رضای الهی باشد یعنی اگر معلم برای رضای خدا علم را بیاموزاند و متعلم نیز برای رضای الهی علم را فرا گیرد، علم آنها الهی است و لکن اگر فراگیری و یا آموزش دانش به قصد کسب سود، قدرت و یا شان و منزلت اجتماعی باشد، آن علم الهی نیست. در بسیاری از روایات از عالمی که دنیا را هدف خود قرار داده باشد، برحذر شده است.

۲- علم هنگامی اسلامی است که بر اساس آن عمل شود و در راه صحیح به کار گرفته شود. ویژگی اول به غایت و هدف علم بازمی گشت  و این ویژگی به کاربرد و هدف علم باز می گردد.

۳- ویژگی سوم مربوط به سلوک و رفتار عالم و یا فرهنگ جامعه علمی است یعنی اگر مناسبات و روابط، جامعه علمی، فراگیران و عالمان دینی، اسلامی باشد، تعلیم و تعلم آنها مورد قبول اسلام است و اگر سلوک، رفتار و فرهنگ آنها غیر اسلامی باشد، تعلیم و تعلم آنها غیراسلامی است. این ویژگی مربوط به جامعه علمی، مناسبات و روابط انسانی – اجتماعی آنهاست و اسلامی بودن بر اساس این ویژگی در حقیقت وصف محیط و نظام علمی نظیر دانشگاه و مدرسه است.

۴- ویژگی چهارم ناظر به ساختار درونی معرفت علمی است. علم اسلامی در این نگاه، علمی است که هویت درونی آن اسلامی باشد..

وصف اسلامی بودن در سه خصوصیت اول در حقیقت مربوط به خود علم نیست، بلکه مربوط به اهداف عالم، اهداف و کارکردهای علم و یا فرهنگ و رفتار جامعه علمی است و اسلامی شدن آن خصوصیات چندان مورد گفت و گو نیست اما خصوصیت چهارم ویژگی است که اولا مربوط به خود علم است و ثانیا کمتر بدان پرداخته شده است.

ثالثا به لحاظ مفهومی نیازمند به ایضاح بیشتری است. اگر ساختار درونی علم به دینی و غیردینی بودن و یا اسلامی و غیراسلامی بودن متصف شود با اسلامی شدن اموری که مربوط به عالمان است و یا ناظر به استفاده و کاربرد نتایج و محصولات علمی است و یا در حوزه فرهنگ و رفتار جامعه علمی می باشد، علم اسلامی نخواهد شد هر چند که علم اسلامی این گونه از لوازم و پیامدها را نیز به همراه خود خواهد داشت. خلاصه آنکه اولا خصوصیت های سه گانه قبلی به منزله عرض مفارق علم دینی است و ثانیا ویژگی چههارم به مثابه عرض لازم یا مقوم هویت آن است.

فلسفه اسلامی و غیر اسلامی

بحث از دینی و غیردینی ، یا اسلامی بودن علوم قبل از آنکه متوجه علوم و دانش های جزیی شود، مربوط به علم کلی و فلسفه است یعنی فلسفه و متافیزیک به دلیل اینکه جهان بین و کل نگر است، یا بی دین و سکولار می شود و سر از الحاد، شک و تردید در می آورد و یا آنکه دینی و الهی می گردد. فلسفه قبل از ورود به این عرصه، مطلق و لا به شرط است یعنی همه هویت خود را بازیافته و تعیین خویش را آشکار نساخته است و به همین دلیل به سکولار و یا قدسی و دینی بودن متصف نمی گردد. ولکن پس از ورود به این عرصه، چهره خود را بازمی یابد و ناگزیر به یکی از دو طرف نقیض وصف می گردد.

تاثیر فلسفه اسلامی و سکولار در دیگر علوم

فیلسوف ممکن است به جهان بینی الهادی راه ببرد و در آن صورت دین را خرافه، اسطوره، ایدئولوژی و یا سازه معرفتی ای می داند که در اثر کارکردهای دنیوی و این جهانی پرداخته شده و مفید و یا مضر است؛ فیلسوف ممکن است از جهان بینی توحیدی و الهی سربرآورد. در این صورت جهان بینی الهی و توحیدی عرضه می کند؛ عالم طبیعت و کثرت بر مبنای جهان بینی الهی صحنه خلقت الهی می شود و آنگاه همه علوم جزیی خود را دست اندرکار شناخت خلقت خداوندگاری می بینند که با علم و حکمت به تدبیر جهان مشغول است.

با فرض جهان بینی الحادی، علمی که دینی، الهی و یا اسلامی باشد تحقق پیدا نمی کند و در فرض جهان بینی توحیدی، دانشی که اسلامی نباشد محقق نخواهد شد.

فلسفه الهی همه علوم را الهی می کند و فلسفه سکولار همه علوم و دانش ها را سکولار و غیرالهی می سازد. به همین دلیل علومی که در بستر فلسفه الهی شکل می گیرند، الهی اند، همان گونه که علومی که در بستر فلسفه های الحادی سازمان می بایند، الحادی اند. هیچ یک از علوم جزیی بریده از مبادی فلسفه خود نیست و هیچ عالمی در فعالیت های علمی خو بدون استفاده از آن مبادی نمی تواند به تفسیر موضوعات مورد مطالعه خود بپردازد.

ولکن عالمان ممکن است در اثر احاطه فراگیر مبانی فلسفی علم خود، از حضور آن مبادی و در نتیجه از هویت معرفت و علم خود غافل بمانند و در این هنگام بسان ماهی در آب از چیستی و یا هستی آب پرسش کرده و یا آنکه زبان به انکار آن می گشایند.

با پوشش جهان بینی توحیدی، مطالعه طبیعت و شناخت کثرات به دانشی افقی محدود نمی گردد، بلکه اشیا طبیعی با علل فاعلی و غایی به صورت عمودی پیوند می خورند. در این فرض نه علیت به علل اعدادی پایان می پذیرد و نه غایات به کارکردهای طبیعی و دنیوی ختم می شوند.

علوم قرآنی با دو فلسفه الهی و الحادی

مطالعه قرآن تکوین و تدوین بر اساس دو مبنای فلسفی و دو نوع جهان بینی می تواند شکل بگیرد. فلسفه های الحادی و سکولار همان گونه که راه را برای شناخت فیض الهی و فعل خداوند در عالم طبیعت و غیر آن می بندند، راه را بر استقاضه از آیات کتاب تدوین نیز مسدود می کنند.

علوم قرآنی هنگامی که با فلسفه های غیرالهی شکل می گیرند، کتاب خداوند و وحی الهی را نظیر لاشه طبیعت، در معرض تحلیل های ملحدانه خود قرار می دهند و در این حال قرآن نیز با صرف نظر از هویت الهی آن مورد بررسی قرار می گیرد. همه آیات قرآن از کار و فعل خداوند از اسما و حساب الهی خبر می دهند و این آیات برای کسی که از منظری غیرالهی به آنها می نگرد، چیزی از یک کتاب عربی نظیر کتاب سیوطی و یا جامی نیست که در آن افعال و الفاظ مختلفی به کار رفته است.*

*برگرفته از کتاب «معرفت شناسی اسلامی و علم دینی؛ جستارهایی در علم پژوهی دینی» به کوشش محمد محمدرضایی، نشر معارف، ۱۳۹۶

انتهای پیام/

کد خبر : 75535
تاريخ ثبت خبر : ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
ساعت بارگزاری خبر : ۱۰:۳۲
برچسب‌ها, , , ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)