| امروز یکشنبه, ۲۹ مهر , ۱۳۹۷ |
سرخط خبرها:

معرفی مقاله؛


ضرورت نیاز به تدوین منطق اسلامى

هر تمدنى تنها از راه تكامل دو عامل آغاز مى شود و به كمال مى رسد: عقل و روح، و مغز و قلب، منطق، ابزار عقل و انديشه است اما عقل همواره پشت سر روح حركت مى كند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، سید محمد ثقفی در مقاله «ضرورت منطق براى تمدن» به اهمیت وجود منطق در سیر شکل گیری تمدن اشاره کرده است که متن کامل آن در ادامه آمده است:

مراحل ظهور منطق در عرصه زندگى انسان

در گفتگوى خدا و ملائکه در داستان خلقت، وقتى نیروهاى آفرینش در یک گفتگوى آفرینشى از راز خلقت انسان پرسش کردند و آینده فسادآلود و تاریک وى را مشاهده نمودند، در اعتراضى گفتند: که این موجود در زمین فساد خواهد کرد. خداوند در پاسخ از ویژگیهاى انسان و در مرحله نخست از علم و اندیشه او سخن گفت که آدم و نوع انسانى، داراى امتیاز علم و دانش و اندیشه و بیان است که شما چندان اطلاعى از این نکته خلقتى ندارید و علم آدم الاسمإ کلها.

و به این ترتیب بود که ظهور انسان به عنوان موجود متفکر، اندیشمند، داراى فهم و ناطق در هستى و آفرینش پدید آمد و پدیده اى جاندار و داراى روح الهى در جهان ظهور کرد که انسان شناسان این موجود عجیب را انسان متفکر نامیدند.

اما سوال اصلى انسان متفکر این بود که چگونه فکر کند و چگونه خطا را از صواب تشخیص دهد. چگونه اشتباه و خطاى خود را تصحیح نماید؟ یادگیرى او و در نتیجه تصحیح خطایش باید به چه روشى صورت گیرد؟

آیا یادگیرى قابیل از کلاغ در مورد دفن فرادر مرده اش، در داستان هابیل و قابیل آغاز یادگیرى و تصحیح اشتباه خود نبود؟!

آیا خصلت یادگیرى و راه یابى به ربط اسباب و مسببات در زندگى روزمره انسان، نخستین مراحل ظهور منطق نیست؟ تقسیم کار اجتماعى و ضرورت حاصل از آن، مراحل بعدى منطق عملى را مدلل نمى سازد؟ این چنین بود که منطق به عنوان یک روش کاربردى در زندگى آغاز شد و کتابهاى دینى حتى قبل از پیدایش ارسطو چنین روش ارتباطات و تناسب میان اشیإ را بازگو مى کنند، مثلا در داستان نوح یا لقمان؟ و سخنان حکیمانه او.

اما مسإله، فراتر از این مى باشد. خصلت خلاقیت ذهن انسان و حالات تجرید و تعمیم استدلال برهان و استقرإ، و دیگر خصوصیات روانى از موضوعاتى است که انسان از صبحگاه تمدن با خود همراه داشته است اما ممکن است آن روزها، اسمى براى چنین خصلت ذهنى پیدا نمى کرد از اینجهت بود که حکیمان، اولین تعریف را در معرفى انسان به عنوان حیوان ناطق بیان کردند.

منطق، ابزار اندیشه

اروپائیان براى خصلت فهمیدن (منطق) واژهLOGT را تعبیر مى آورند(و ارسطو آن را آنایوتیکا نامیده است) و آن را براى کارکرد عقلانى سیستماتیک انسان، اطلاق مى کنند که بعد عقلانى و نورانى انسان را نشان مى دهد و این همان است که انسان در خلیفه گرى خود از خداوند از جنبه عالم بودن خداوند در دمیدن روح الهى، ارث برده است.

به این ترتیب منطق در روند اندیشه انسان پدید آمده و انسان آن را ابزارى براى درست به کار بردن اندیشه به کار برده است.

در مکتب ابن سینا، یکى از شارحان بزرگ فلسفه ارسطوئى، منطق، چنین تعریف مى شود: المنطق هو الصناعه النظریه التى تعرفنا من اتى الصور والمواد، یکون الحد الصحیح الذى بالحقیقه حدا و القیاس الصحیح الذى یسعى برهانا.(۱)

منطق یک فن نظرى است که ما را به تعریف صحیح حد که از شکلهاى الفاظ و مواد تشکیل یافته و قیاس صحیح برهان را میسور مى سازد، آشنا مى نماید .

به این ترتیب علم منطق و روش برهانى، نضج مى گیرد. و در عرصه اندیشه و عمل مسلمانان براى خود جاى باز مى کند و آثار مهمى در ذهن و اندیشه، عمل و اخلاق، فرد و جامعه، در همه زمینه ها و علوم عقلى و حتى نقلى را از خود به یادگار مى گذارد.

منطق اسلامى

امروز مسلمانان، دقیقا در قلمرو منطق است که تمدن خود را رقم مى زنند. حاکمیت چه منطقى بر ذهن و اندیشه و عمل مسلمانان نفوذ دارد. در مقایسه تمدن مسلمانان با تمدنهاى دیگر، به ویژه تمدن امروزى مغرب و اسباب ارتقإ و انحطاط آنها کدام منطق باید حاکم باشد؟ منطق ارسطوئى، منطق استقرائى علمى و یا منطق اسلامى؟!

راستى آیا اسلام براى خود منطق دارد؟ آیا تمدن اسلامى داراى روح ویژه اى است؟ آیا علوم موجود در حوزه هاى علمى در رابطه با مناسبات جامعه پویا و جامعه ایستا، از چه منطقى برخوردار است؟ آیا این روش اندیشه مى تواند مسلمانان را به آن جامعه آرمانى موعود در قرآن و نهضت هاى اسلامى برساند؟!

اینها سوالاتى است که هر پرسشگر متعهدى در رابطه با اسلام و تمدن اسلامى از خود مى پرسد و قطعا پاسخ هاى مناسبى نیز مى طلبد؟

به تعبیر مرحوم شهید مطهرى: اساس هر تمدن، شناخت است، شناخت انسان، جهان و . .آگاهى انسان و شناخت او از ظواهر اشیإ و پدیده ها عبور مى کند و تا درون ذات و ماهیت آنها، روابط و وابستگی هاى آنها و ضرورتهاى حاکم بر آنها نفوذ مى نماید آگاهى انسان نه در محدوده منطقه و مکان زندانى مى ماند و نه زنجیره زمان آن را در قید و بند نگه مى دارد. هم در مکان در مى نوردد و هم زمان را… آدمى از شناخت فردیت و جزئیت پا فراتر مى نهد، قوانین کلى و حقایق عمومى و فراگیرنده جهان را کشف مى کند و بدین وسیله تسلط خویش را بر طبیعت مستقر مى سازد(۲(

آرى این، شناخت و ابزار شناخت منطق است که تمدن و انسان را جهت مى دهد و مى تواند شخصیت فردى و اجتماعى را بسازد.

به تعبیر نویسنده متعهدى هر تمدنى تنها از راه تکامل دو عامل، آغاز مى شود و به کمال مى رسد: عقل و روح -مغز و قلب- فکر و اراده و در نتیجه علم و ایمان.

منطق، ابزار عقل و اندیشه است اما عقل همواره پشت سر روح سیر مى کند اگر روح نباشد، اگر اراده نباشد، اگر قلب زنده، وجدان بیدار نباشد، اگر ایمان نباشد، هرگز عقل به جنبش نمى آید. زیرا نیازى به آن نمى بیند.

ایمان یا عقل؟

آرى تنها ایمان کافى نیست. زیرا آن تنها با یک بال پرواز مى کند بمانند انسانى که نیرو دارد، دست و پا دارد، نشاط دارد، اما فاقد چشم است طبیعى است که چنین آدمى نمى تواند پرواز کند و به حرکت بیاید.

در جهان غرب، گرچه عقل پس از روح مى آید، جز این که عقل و اندیشه نقش بارزى در شکل گیرى و جهت دهى و تطور تمدنى غرب دارد.

اگر شجاعت و انگیزه راجر بیکن نبود که بت هاى ذهنى را ویران مى کرد و سپس روشهاى تحقیقى دکارت در ارزیابى عقل و بعد مقولات کانت … و سپس اکتشافات و اختراعات ریاضى دانان و منطق شناسان و در طلیعه آنها لایب نیتس نبود، هرگز مغرب زمین نمى توانست کانال هاى تنوع و مختلفى را در خیزش و انگیزه خود بگشاید و هرگز نمى توانست تمدن جدید را بیافریند و ابداع نماید (۳).

تاثیر فرهنگ یونانى

در اندیشه اسلامى، مى بینیم که در اثر تإثیر عمیق قرآن در پروراندن روح عقلانى، گروه معتزله و شیعه به ظهور مى رسد و یا عقلانیت خاصى متون دینى فرد، اجتماع و شخصیت انسان، اراده او، و فهم آفرینش و اسیکانیسم عمل آدمى را تعیین مى نماید و در نتیجه دوره عقلانى خاصى فرا مى رسد که اندیشه اسلامى و فرهنگ یونانى فضاى خاصى را به یاد مى آورند. و مسلمانان از بهترینهاى فرهنگ ها و تمدنهاى دیگر استفاده مى نمایند.

قاضى صاعد اندلسى در کتاب طبقات الامم که دائره المعارفى در تاریخ علم، به حساب مى آید، مى نویسد:

اولین علمى که از علوم فلسفى مورد عنایت قرار گرفت، علم منطق و نجوم است. اما منطق، نخست مترجم (کس)، در دولت عباسى عبدالله بن مقفع نویسنده منصور دوانیقى است. او سه کتاب از کتاب هاى منطقى ارسطو قاطاغوریاس «مقولات» بارى ارنیاسعبارات، و قضایا انولوطیقا (تحلیل) را ترجمه کرد و هیچ کتابى تا این زمان از کتابهاى ارسطو، به جز کتاب اول ترجمه نشده است(۴(.

مى توان گفت ارتباط با فرهنگ یونانى و اخذ و اقتباس علوم اوائل تإثیر زیادى بر اندیشه مسلمین گذارد. تإثیر منطق یونانى در تدوین علوم و نحوه استدلال، به وضوح دیده مى شود و در شکل و صورت و موضوع علوم، این تاثیر نمایان است.

منطقى که امروزه در دست مسلمانان است، همان منطق ارسطو و قیاس و برهان عادىترین راه در استدلال در علوم متداول است و ابواب پنجگانه: برهان، جدل، خطابه، شعر و سفسطه یا بهره گیرى از مقدمات صورت قضایا و عکوس ومفاهیم دلالت، تصور و تصدیق، مسائل علم منطق را تشکیل مى دهند.

روشن ترین راه در استدلال همین طریقه برهان است که حل مسإله مجهول را از راه تعمیم و سرایت حکم کلى بر جزئى ممکن مى سازد.

و کلا روش متکلمان و فلاسفه از همین راه سیر کرده است. مثلا مى گویند: العالم حادث، کل حادث لابد له من محدث، فالعالم لابد له من محدثعالم حادث است، هر حادث نیازمند به محدث مى باشد، پس عالم نیازمند; محدث است (۵.(

و بعد مسائل، وجوهر و عرض، کمیت و کیفیت، علم ضرورى و علم نظرى، دیگر مسائل فلسفى است که در عرصه علوم عقلى متداول است.

این روش در علم اصول و فقه و تطبیق کلى بر جزئى، سریان دارد. تا آنجا که علم نحو نیز از این روش برخوردار مى باشد و کتاب الکتاب سیبویه به سبک استدلال عقلانى براى مسائل نحوى تدوین گردید و علم نحو را به دو مکتب: کوفى و بصرى که اولى روش سماع و دومى روش قیاسى را در پیش داشت، تقسیم نمود.

تا جائى که  ابن الانبارى  مى گوید: هرکس قیاس را در علم نحو انکار نماید، او نحوى نیست زیرا نحو، همه اش  قیاس  است(۶).

روش استدلالى قرآن

اما روش قرآن در نحو استدلال به توحید خداوندى، به سبک دیگر و احیانا مشاهده اى و تجربى بوده است.

اساسا در قرآن سخن از اثبات خدا نیست، بلکه اصل وجود او را مسلم و ثابت مفروض مى دارد:

 إفى الله شک فاطر السموات و الارض . و آنجا که در مورد او استدلال مى کند، چنین مى گوید:  بگو چه کسى شما را از آسمان و زمین روزى مى دهد؟ یا چه کسى شنوائى و بینائى را مالک است؟ چه کسى زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون مىآورد و چه کسى امور را تدبیر مى کند؟ مى گویند:  الله و خداوند یکتا  آیا به آسمان نگاه نمى کنید که چگونه محکم ساخته ایم و آن را زینت داده ایم و هیچگونه شکاف را ندارند؟ و چگونه زمین را گسترانیدیم و در آن کوهها را قرار دادیم و از هر جفت مناسب، نبات و گیاه را رویاندیم اینهمه براى بصیرت(بینندگان) و یادآورى هر انسان بنده وار توبه گرا بود! از آسمان آب مبارک نازل کردیم و به وسیله آن باغ هاى انبوه و گندم رویانیدیم و نخلهاى بلند داراى شاخه و میوه به وجود آوردیم !(۷).

این روش قرآن در بیان مسائل توحیدى است و آن روش متکلمان! البته گرچه این روش در قرآن زیاد تکرار شده و به چشم مى خورد، اما هرگز به این معنا نیست که روش استدلالى و برهانى در احتجاجات ابراهیم(ع) و سوره هاى دیگر نیامده است و یا قرآن از مسائل عقل محض در اثبات وحدانیت خداوند و نفى تشبیه، بمانند  لیس کمثله شىء  استفاده نکرده است(۸).

ابتکار مسلمانان در علوم

اما درباره علوم گرچه متکلمان و متصوفان در باب عرفان و کلام از آرا و اندیشه و عقاید و موضوعات یونانیان بهره مند بوده اند و اندیشه یونانى در کلام و عقاید معتزله تإثیر فراوان داشته، اما این هرگز به این معنا نبوده است که مسلمانان در اقتباس فلسفه یونانى، تنها ناقل بوده و از خود ابتکارى به خرج نداده اند.

مطالعه تاریخ علم در زمینه ریاضیات و ابتکارات خوارزمى در ایجاد  جبر و مقابله  و نوآوری هاى مسلمانان در علم جغرافیا و تجربى کردن جغرافیا و نوشته هاى جغرافى دانان بزرگ بمانند مقدسى، ابن حوقل، ابن رسته، نشان مى دهد که مسلمانان ابتکارات زیادى در همه زمینه ها داشته اند. بگذریم از این که اضافات و ابتکارات مسلمین در عرصه فلسفه نیز بسیار بوده است و نوآوری هاى فارابى، اخوان الصفا، و امثال اینها، کم نبوده است.

نیاز به تدوین منطق اسلامى

امروزه جهان اسلام در تقابل با فرهنگ هاى معاصر، در چالش بزرگى بسر مى برد تقابل و تفاهم تمدنها و فرهنگها، گفتمان فرهنگى انسان مسلمان معاصر است. طبیعى است که اندیشمندان اسلامى در این عرصه باید شایستگى خود را به نحو مطلوب نشان بدهند و لذا ضرورت دارد که مبانى انسان شناسى و روانشناسى خود را تحریر نمایند و به ابتکار و نوآوریهاى فکرى و متدلوژى روى آورند.

طرح  فطرت  به عنوان پایه اساسى روانشناسى اسلامى و طرح مسائل و مرزهاى آن با غریزه و همچنین وجود گرایشهاى فطرى در روان انسان، بارقه امیدى در این زمینه است و فتح بابى جدید در تبیین و تحریر علوم انسانى که از اندیشمندى بمانند مطهرى همین ابتکار، انتظار بود.

طرح ابتکارى مسأله ادراکات اعتبارى  در اصول فلسفه از مرحوم علامه طباطبائى(ره) مى توان گفت انقلابى بود که در عرصه فلسفه در جهان معاصر به وجود آورده است.

از اینها گذشته، ضرورت دارد که اندیشمندان اسلامى در عرصه تمدن کنونى، اصول و مبادى  منطق اسلامى  را در تبیین و تفهیم و علوم انسانى در همه زمینه ها، تحریر نمایند که جامعه اسلامى سخت به آن نیازمند است و علوم انسانى را از خصلت  بى تفاوتى  بیرون آورند.

نگارش کتاب ارزشمند  المنطق الاسلامى اصوله و مناهجه  از علامه سید محمد تقى مدرسى، ابتکار نوینى در عرصه متدلوژى علوم و روش شناسى به حساب مى آید. جا دارد که دانشمندان علوم انسانى و اسلامى این کتاب را در دانشگاهها و حوزه هاى علمى مورد عنایت قرار داده و از طرحها و روش هاى این اندیشمند مسلمان بهره مند شوند(۹).

پى نوشت :

۱٫ دکتر على سامى النشار: المنطق الصورى منذ ارسطو حتى عصورنا الحاضره، ص ۵.

۲٫ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار(۲) مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى، ص ۲۳.

۳٫ محمد تقى مدرسى، مقدمه «المنطق الاسلامى، اصوله و مناهجه» ، ص ۱۸ – ۱۷، دارالجیل، بیروت، ۱۹۷۷م.

۴٫ ابن صاعد اندلسى، طبقات الامم، ص ۴۹ – ۵۰.

۵٫ مقدمه ابن خلدون، ص ۴۱۰.

۶٫ ابن الانبارى، مقدمه  الانصاف فى مسائل الخلاف ، ص ۱۰ – به نقل از  ضحى الاسلام  احمد امین، ج۱، ص ۲۷۷.

۷٫ قل من یرزقکم من السمإ والارض؟ إم من یملک السمع و الابصار و من یخرج الحى من المیت و یخرج المیت من الحى؟ و من یدبر الامر؟ فسیقولون الله. افلم ینظروا الى السمإ فوقهم، کیف بنیناها و زیناها و ما لها من فروج و الارض مددناها و القینا فیها رواسى و انبتنا فیها من کل زوج بهیج تبصره و ذکرى لکل عبد منیب و نزلنا من السمإ مإ مبارکا فانبتنا به جنات و حب الحصید و النخل باسقات لها طلع نضید

۸٫ رجوع شود به مقدمه، ج۵، اصول فلسفه و روش رئالیسم شهید مطهرى.

۹٫ این کتاب به سال ۱۹۷۷ در لبنان چاپ شده و جا دارد که ترجمه شود و مورد استفاده قرار گیرد.

منبع: شماره نهم ماهنامه مکتب اسلام

انتهای پیام/

 

کد خبر : 60244
تاريخ ثبت خبر : ۳۰ دی ۱۳۹۶
ساعت بارگزاری خبر : ۱۲:۵۲
برچسب‌ها, ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)