| امروز چهارشنبه, ۲۴ مرداد , ۱۳۹۷ |
سرخط خبرها:

معرفی مقاله؛


روش‌شناسی هنر اسلامی

سید رضی موسوی در مقاله ای با عنوان «روش شناسی هنر اسلامی» به بررسی و تعریف دو روش پدیدار شناسی و تاریخی نگری پرداخته اند. سپس به سنجش دو روش تاریخی نگری و پدیدار شناسی و تفاوت دو دیدگاه تاریخی نگری و تاریخی را بیان کرده اند و در ادامه به تحلیل پدیدار شناسانه از هنر اسلامی و روش پدیدار شناسی هرمنوتیک به هنر اسلامی را توضیح داده اند و در آخر به نتایج حاصل از پدیدار شناسی هنر اسلامی اشاره کرده اند.

به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به نقل از وسائل، سید رضی موسوی در مقاله ای با عنوان«روش شناسی هنر اسلامی» ابتدا به بررسی و تعریف دو روش پدیدار شناسی و تاریخی نگری پرداخته اند. سپس به سنجش دو روش تاریخی نگری و پدیدار شناسی پرداخته اند. آنگاه تفاوت دو دیدگاه تاریخی نگری و تاریخی را بیان کرده اند و در ادامه به تحلیل پدیدار شناسانه از هنر اسلامی پرداخته اند و سپس روش پدیدار شناسی هرمنوتیک به هنر اسلامی را توضیح داده اند و در آخر به نتایج حاصل از پدیدار شناسی هنر اسلامی اشاره کرده اند.
مقدمه
از جمله روش ها در هنر اسلامی روش پدیدار شناسی و تاریخی نگری است. پدیدار شناسی روش شناختی تحت تأثیر فلسفه هوسرل از راهکارهای مهم شناخت هنر اسلامی است . این روش در کنار تاریخی نگری، به ترتیب بهره مند از دو جریان فلسفی، پدیدار شناسی هوسرل و فلسفه ی تاریخ هگل هستند. هریک از این روش ها به زوایا و جنبه های خاصی از چیستی هنر اسلامی اشاره دارند و از نقاط ضف و قوت نسبت به یکدیگر برخوردارند . در این مقاله افزون بر بررسی امکان شناخت هنر اسلامی از این دو منظر، به کاربرد، اهمیت و برتری شیوه پدیدارشناسی بر تاریخی نگری پرداخته شده است.شاید مهم ترین عامل در اختلاف نظر درباره هنر اسلامی، مبتنی بر همین عنصر روشناسی یا به بیان دیگر کاربرد روش های متفاوت باشد.
روش پدیدار شناسی
اصطلاح پدیدار شناسی از قرن هجدهم در میان فیلسوفانی همچون ایمانوئل کانت و هانریش لمبرت و در معنایی متفاوت نزد فدریش هگل به کار گرفته شده بود.هگل ازاین اصطلاح ، روشی برای درک امری واقعی و شناخت ماهیت فی نفسه ذهن از طریق پدیدارها و هوسرل آن را روش مطالعه توصیفی و بدون پیش فرض درباره پدیدارها معنا کرده  اند. هوسرل براین باور است که در شناخت یک پدیده انسانی باید به درون پدیده و به شناخت ماهیت آن دست یافت.
از دید گاه فلسفی دو نوع نگاه و باور به علم وجود دارد که از آن به دیدگاه طبیعی و دیدگاه پدیدار شناسی تعبیر می شود. بنابر دیدگاه طبیعی علم و جهان هستی وجودی مستقل داردکه جدا از فاعل شناسا تحقق یافته و تنها از طریق تجربه تحصلی / پوزیتویستی  می توان به آن دست یافت  و سوژه و ابژه دو امر مستقل از یکدیگرندکه وجود یکی به دیگری وابسته نیست.
 نبود انسان هیچ تأثیری در وجود این عالم طبیعی ندارد. اما از دیدگاه پدیدار شناسی، جهان چیزی است که برای سوژه ظهور یافته و وجود آن مستقل از فاعل شناسا، مورد توجه نیست.در شناخت موضوعی همچون هنر از این روش در برابر تحویل گرایی  استفاده می شود و موضوع به عوامل بیرون از آگاهی  همچون شرایط اجتماعی، تاریخی، سیاسی، اقتصادی، روان شناسی تحویل برده نمی شود؛ بلکه در پدیدار شناسی هنر به توصیف و بیان ماهیت آثار هنری ـ آنچنان که بر ما آشکار می شود و متعلق آگاهی و التفات ما قرار گرفته ـ توجه می شود. به تدریج مفهموم پدیدارشناسی ـ به معنای آگاهی بی واسطه ـ نزد اندیشمندان به عنوان روش شناسی مطرح شد و هریک مراد خویش را از این روش بیان کردند.
روش تاریخی نگری
تاریخی نگری یا اصالت تاریخ مبتنی بر رهایی انسان از درک جهان بر اساس حقایق بی زمان و مطلق استو بر این قرائت و فهم از جهان تکیه دارد که همه پدیده های اجتماعی و فرهنگی به صورت تاریخی، تعین یافته و به عصر خود و مجموعه عناصر اجتماعی و فرهنگی زمان خویش وابسته است. هنرمند همیشه در اوضاع تاریخی ویژه ای محصور و محدود است و هیچ گاه نمی تواند از حدو مرزهای دوران خویش گام فراتر نهد.از نظر تاریخی نگاران هراثر و رفتاری محصول دوران، وضعیت اجتماعی و جامعه خاص استو هر فردو اثری ، ساخته و پرداخته تاریخ خویش است.بنا بر شویه تاریخی نگری کوشش می شود پدیده از حیث زمان و مکان خاص و به عنوان رخدادی در برهه ای از تاریخ خطی، تحلیل شود.
در این شیوه تلق محقق این است که یک پدیده همچون اثر هنری و حتی علاقه ها و سلیقه های هنرمند یا صور خیال او تحت تأثر زمینه های خاص دوران یا عناصر و عوامل پیشین خود پدید آمده است؛ به گونه ای که بستر تاریخی، تعیین کننده ی هویت اثر هنری است. تاریخ نگاران اسلامی، افرادی همچون آندر گدار، الگ گرابار  و بعضی دیگر از تاریخ نویسان هنر اسلامی، به دنبال این هستند که رد پای اسلوب، فرم و قالب هنر اسلامی را در تمدن های دیگر پیگیری کنند.آنان مؤلفه هایی که موجب شد هیچ گاه هنرمند مسلمان در هنگام نقاشی، به برهنه نگاری نپردازد یا آنگاه که موسیقی می نوازد به سمت موسیقی مبتذل نرود ، را نادیده گرفته اند. از دیدگاه تاریخی می توان گفت هنراسلامی از عناصر بیزانسی، ایرانی و رومی تأثیر پذیرفته است؛ اما بر این اساس مؤلفه ها و پایه های دینی که موجب شده این عناصر متفاوت و متباین به شکل گیری  فرم و الگوی خاص و ترکیبی جدید از هنر بینجامد، مورد توجه قرار نمی گیرد.
سنجش دو روش تاریخی نگری و پدیدار شناسی
پدیدار شناسی روش شناختی، روشی فراتاریخی به هنر است و مورد استفاده برخی مفسران عرفانی از هنر اسلامی است که از عنر اسلامی، تحلیلی عرفانی وحکمی ارائه می دهند و در روش تاریخی نگری با بررسی زمان وقوع و عوامل پیش و پس از آن ، هنر تحلیل می شود و از هنراسلامی، تحلیلی دنیوی غیر عرفانی ارائه می دهند. در روش تاریخی اگر یک اثر هنری را از رشته تاریخی و از ارتباط آن با دیگر عناصر تاریخی جدا کنیم، قابل شناخت نیست؛ زیرا انگیزه ها و دغدغه ها یی که موجب آفراینش آثار هنری شده است، در موقعیت و شرایط دیگر طرح شدنی نیستند و موضوعیت ندارند و حتماً اثر هنری باید در روند تاریخی و به صورت تحصلی بررسی کرد و میازمند شناخت روند تاریخی، اقتصادی، زیست محیطی و عوامل پروامونی آن هستیم.
اما در روش پدیدارشناسی اثر هنری گاه دارای محتوا و عمقی فراتر از زمان و مکان خاص است و از موقعیت خاص، جغرافیا و شرایط اقلیمی فراتر می رود و مفهومی استعلایی و متعالی می یابد که می توان آن را حقیقتی جاویدان، ابدی و ازلی دانست که بر همه اعصار صدق می کند.در واقع پدیدار شناسان معتقدند در شناخت یک اثر هنری باید اثر هنری را در رویارویی حضوری و بی واسطه درون با همدلی تجربه کرد و به باطن و عمق شکل گیری آن رسید اما تریخ نگاران بر این باورند که باید اثر هنری را بر اساس محدودیت ها، الزامات و وابستگی به دوران خاص، بررسی کرد.
تفاوت دو دیدگاه تاریخی نگری و تاریخی
اندیشمندانی که از روش پدیدار شناسی استفاده کرده و به نقد روش تاریخی نگری پرداخته اند، بر این باورند که می توان در بررسی یک موضوع، هم از روش پدیدار شناسی ـ دربرابر روش تاریخی نگری ـ استفاده کرد و هم ار منظر تاریخی به آن نگریست. در واقع نقد روش تاریخی نگری، به معنی نادیده گرفتن مطالعات تاریخی نیست؛ بلکه منظور از آن، مخالفت با هر گونه تحویل گرایی تاریخی یا اصالت تاریخ است؛ بدین معنا که موضوع و مسئله ای همچون هنر را نباید به یک امر صرفاً بر آمده از تاریخ، سیاست، اجتماع، اقتصاد یا روان شناسی دوران خاص تحویل برد و کاهش داد. پدیدار شناسان کلاسیک در بهره گیری از روش پدیدارشناسی، هرگونه بحث تاریخی را وا می نهند و نفیاً و اثباتاً درباره آنها دواری و قضاوت نمی کنند؛ اما در پدیدارشناسی هرمنوتیک ـ برخلاف پدیدارشناسی کلاسیک هوسرل ـ پدیدارشناسی از محدودیت آگاهی و معرفت درونی خارج شده و تلقی هرمنوتیکی از تاریخ مورد توجه قرار می گیرد.  به نظر هایدگر هر فهمی متضمن فهم قبلی است و هیچ آغازی را نمی توان برای فهم انسان یافت؛ از این رو درک تاریخی ـ برخلاف تاریخی نگری که تاریخ را شرط حتمی تحقق اثر می داند ـ شرط فهم و تفسیر اثر است و با آن می توان به باور درستی از خود، جهان و امور مرتبط با آن دست یافت.
سخن گفتن درباره شناخت و فهم یک پدیده، جدا از واقعیت تاریخی آن امکان پذیر نیست و در واقع با آشنایی با تاریخ هرفهمی از گذشته است که ما در تأویل متن، به زمان حال از آن قرار می گیریم. در تأویل کوشش برآن است که فاصله میان متن و موقعیت کنونی از میان برداشته شود و آگاهی تاریخی در این امر کمک می کند.
تحلیل پدیدارشناسانه از هنر اسلامی
در تحلیل پدیدارشناسانه از هنر اسلامی ، بحث از ریشه های تاریخی و تأثیرگذاری هنر دیگر تمدن ها همچون بیزانسی، رومی و ساسانی بر تکوین هنر اسلامی یا بحث از نسبت میان هنر پیش از اسلام و پس از اسلام مورد اهتمام اولیه قرار نمی گیرند و در بررسی ماهیت هنر اسلامی دخالت ندارند؛ زیرا پدیدار شناسی هنر، آنچه اصیل و اساسی است، بررسی محتوا و ساختار تجربه ی هنری و ارتباط پدیدارهای هنری با یکدیگر است؛ به طوری که از این منظر، پدیدارشناسی هنر، امری متفاوت از تاریخ هنر است و شناخت ماهیت هنر اسلامی، به تاریخ هنر اسلامی وابسته نخواهد بود؛ برای نمونه آن گاه که از منظر پدیدار شناسی به معماری یک مسجد یا کلیسا می نگریم، آنچه مورد توجه قرار می گیرد، عناصر و مؤلفه هایی است که بر ما پدیدار شده و این عناصر، معرفت ما به آن پدیده را تشکیل می دهد و با ایجاد همدلی و تشارک اذهان از معماری می توان به عینیت آن پدیده در میان تمدن ها رسید یا درباره هنرهای موجود در تمدن های سنتی، همچون مجسمه سازی، نقاشی، موسیقی و… به وجود گوهر یکسان در میان آنها پی برد.
در شناخت هنر اسلامی از منظر پیدار شناسی می توان به سطوح عمیق تر و مفاهیم محوری و بنیادین در آثار هنری که ماهیتش فراتر از اقلیم، محیط و زمان خاص است، دست یافت؛ عناصری که نسبت میان دین و هنر را در فرهنگ اسلامی بیان می دارد. با روش پدیدار شناسی، پژوهشگر آثار هنری می کوشد با همدلی بررسی کند که آیا هنر اسلامی، بازنمایه و طبیعت گرایانه است یا هنری انتزاعی، تغییر شکل یافته، معنادار و نمادین و گرفته از آرمانها و ایدئال های اندیشه اسلامی است.
روش پدیدار شناسی هرمنوتیک به هنر اسلامی
اصطلاح هرمنوتیک نزد فلاسفه در معنای ای همچون رمز گشایی، تأویل و آشکارکردن معنای  متن در تمام جوانب ممکن آن، فراسوی شرایط تاریخی، روش کشف معنا و دلالت معنایی، کشف معنای باطنی و لایه های درونی متن در پشت معنای ظاهری و مانند آن تعریف شده است . قائلین به هرمنوتیک، گاه درصدند معنای اصلی و مرکزی متن یا اثر هنری را کشف کنند و معنا را در متن، قطعی می دانند؛ اما بعضی از وفاداران  به این روش، در صدد تأویل متن و توضیح روند فهم هستند و معنا را به خواننده متن وابسته می دانند. همچنین برخی از آنان معتقدند در یک متن باید به نیت و قصد مؤلف دست یافت و هدف از تفسیر هرمنوتیک این است که نیت مؤلف آشکارتر شود؛ اما بعضی دیگر به مرک مؤلف قائلند و معتقدند باید به معانی باطنی متن دست یافت، چه مؤلف و آفریننده اثر، آن معنا را در نظر داشته باشد یا نه.
مهم آن است که از یک متن، چه مفاهیم و معانی ای ـ هرچند جدید ـ به ذهن تأویل گر و مفسر آید. بنابراین از منظر پدیدار شناسی هرمنوتیک، اثر هنری، عرصه ای است که از سویی امکان ظهور و تجلی عالم و جهان فرد در آن متصور است و از سوی دیگر فهم ما از جهان هنرمند، گسترش می یابدو افق جدیدی پیش روی ما باز می شود و عالمی که در اثر هنری ظهور می یابد، با عالم و جهان ما گره می خورد.
هانری کربن از اندیشمندانی است که در تحلیل هنر اسلامی، به بهره گیری از روش هرمنتوتیک به تفسیر آثار اسلامی پرداخت و از نخستین کسانی بود که به اسلام و به ویژه شیعه نگریست. او میان روش هرمنوتیک که از آن به کشف المحجوب تعبیر می کرد و روش تأویل  به معنای بازگردان سخن به اصل خود و دریافت مقصود اصلی آن، همانندی قائل بود و پاره ای از سخنان حکمی پیشوایان شیعه را که دارای مضامین عمیق بود در آثار خود ذکر می کرد و تأویل معنای عمیق آن احادیث از سوی مفسران شیعه را تأییدی بر نزدیکی مفهوم تأویل در فرهنگ اسلامی با مبحث هرمنوتیک  می دانست.وی همچنین در فهم معماری اسلامی و آثار هنر اسلامی ازاین روش بهره می گرفت.از منظر پدیدار شناسی، برای فهم بهتر یک پدیده باید همچون یک معتقد و وفادار نگریست و کوشید تا نگاه خود را همسو با کسانی کرد که به آن باور دارند. از این منظر نیز داوری و قضاوت درباره اندیشه ها و افکار، تعلیق می شود و به جای آن کوشش شود به شناخت مؤلفه های درونی و مبانی آن پدیده پرداخته شود.ب
نابراین در این شیوه با همدلی، به فهم و معرفت آن پدیده نزدیک می شویم. به طور مثال تفاوت معماری نقش جهان اصفهان به عنوان نماد معماری دوران صفوی با کاخ گلستان به عنوان نماد معماری عصر قاجار یا دیگر آثار معماری مدرن، از نظر تفاوت زمانیشان نیست؛ بلکه از حیث  تفاوت جهان و تجربه زندگی هنرمندانی است که آنها را بنا کرده اندو این آثار، تجلی هستی و جهان آنان قلمداد می شوند.با توجه به اینکه هرمنوتیک روش فهم و تفسیر است از این رو، در کاربرد روش هرمنوتیم در هنر اسلامی کوشش می شود تا به جنبه های مستور و پنهان در آن آثر دست یازیده شودو مفاهیم و معانی آن آثار برای ما پدیدار شود.پاره ای از مفسران معتقدند که آثر هنر اسلامی برآمده از جهانی خاص است که تبلور آموزه های دینی است؛ جهانی که هنری خاص در آن شکل می گیرد و علاقه ها، سلیقه ها و انگاره های ذهنی خاص در آن به وجود دارد.
برای نمونه با تحلیل نمادهای اسلامی در آثار هنری مسلمانان فهمیده می شود که توحید، عواملم فرامادی و ملکوتی، محوریت کعبه و مفاهیم حکمی و معنوی از مهم ترین عناصر موجود در هنر اسلامی است. 
و موجب تمایز هنر اسلامی از هنر دیگر سرزمینها می شود. در استفاده از روش هرمنوتیک برای تأویل اثر هنری، دشواری های فراوانی به چشم می خورد از جمله وجود معانی آشکار و پنهان، گفته ها و ناگفته ها، سختی شناخت زمینه اصلی، حدود متن، افق فکری، پیش فهم های پدیدآورنده  که همه ای عوامل دست به دست هم می دهند تا فهم هرمنوتیک با مشکل رو به رو شود.
مسائلی از جمله تنوع نگرش دانشمندان علوم اسلامی از جمله فقها، عرفا، فیلسوفان و متکلمان به هنر، وجود دوره های متفاوت در تمدن اسلامی و آشکار نبودن و توفق جمعی نداشتن عالمان دینی در حرمت و حلیت بعضی هنرها، گرایش های متنوع به هنر از جانب توده ی مردم، اشراف، شاهزادگان یا عارفان، نگرش متفاوت حاکمان در دوره های گوناگون به هنر، تفاوت میان متون اسلامی  و دوران اسلامی همه از عواملی هستند که فهم و تفسیر آثار اسلامی و نزدیک شدن به جهان هنرمند را دشوار می سازد.
نتایج حاصل از پدیدارشناسی هنر اسلامی
بنا بر نتایج بر آمده می توان گفت هنر اسلامی، هنری خاص و ویژه تمدن اسلامی و و برآمده از اندیشه اسلامی است که در فرم و محتوا متمایز از هنر سرزمین ها و ادیان دیگر است.آنچه که باعث اطلاق مفهوم«اسلامی» بر «هنر» می شود، تأثیرپذیری از مؤلفه های فکری و اعتقادی اسلام است.هنر اسلامی به سبب پیروی از محتوا و مضامین بر خاسته از مبانی اسلامی، به رویکرد خاصی از هنر گرایش یافته است.به نظر میرسد تلاش بعضی از تاریخ نگارن هنر غربی در اینکه می کوشند هنر اسلامی را متأثر از الگو، فرم و تکنیک دیگر تمدن ها به ویژه روم، یونان و بیزانس کنند، تا حدی افزون بر ریشه های ولقع گرایانه آن،  در سنت شرق ستیزی و اسلام ستیزی آنان ریشه داشته باشد به طوری که رابرت هیلن براند، تاریخ دان بزرگ معماری اسلامی، غربیان می کوشند هنر اسلامی را غیر بومی جلوه دهند تا به نوعی به تحقیر سنت اسلامی دست یازیده باشند.
پژوهشگران عرصه هنر اسلامی، چه تاریخ نویسان هنر و چخ مفسران عرفانی از هنر اسلامی، بر این باورند که در تاریخ تمدن اسلامی، هیچ گاه هنرمندان اسلامی به سمت هنر طبیعت گرایانه  و توصیف واقعیت ـ آنچنان که هست ـ گام برنداشته اند؛ بلکه به سبب اهمیتی که هنرمند مسلمان به عالم فراماده و مراتب طولی آن می داده و عالم طبیعت را طفیل و فرع عوالم برتر می دانسته است، از این رو به سوی هنر انتزاعی، غیر طبیعت گرایانه، نمادین و معنادار گرایش داشته است.
البته شاید بتوان افزون بر مبانی عرفانی مقبول از جانب مفسران عرفانی از هنر اسلامی درباره حضرات خمسه و عوالم طولی علم، توصیه های دینی از جانب آموزه های قرآنی و نبوی به همراه محدودیت های دینی درباره مجسمه سازی و نگارگری موجودات ذی الروح را در ایجاد این گرایش هنری افزود.
نتیجه گیری
از دیدگاه تاریخی نگری، ماهیت و گوهر هنر اسلامی بیان نمی شود؛ اما بر اساس روش پدیار شناسانه ـ به جای آنکه به توجیه و تبیین رویدادهای تاریخی بسنده شود و پیدایش یک اندیشه با رویدادهای تاریخی گره زده شودـ به مؤلفه های فکری و اعتقادی دین که موجب تحقق یافتن هنر اسلامی شده، توجه می شود و پژوهشگر به بیان و توصیف آموزه های مذهب و تأثیر آن بر فرهنگ اسلامی از جمله هنر می پردازد.
به همین دلیل پدیدارشناسان این پرسش را مطرح می کنند که در آموزه های اسلامی، چه مؤلفه ها و عناصری وجود دارد  که گونه خاصی از اثر هنری را برمی تابد و آیا صرفاً تفاوت اقلیم ، محیط و زمان موجب شده میان هنراسلامی و هنر مدرن، تفاوت وجود داشته باشد یا اینکه تفاوت و تضاد میان هنر سرزمین ها یا ادیان، در اعتقادات و افکار ریشه دارد. بی گمان در شیوه تاریخی نگری هیچ گاه به امری فراتر از اقلیم، محیط ، زمان و مکان توجه نمی شود و همه اختلافات هنر اسلامی و مدرن به اختلافات تاریخی و مدرن یا به تعبیر هگ ، جبر و حتمیت تاریخی تقلیل می یابد؛ اما شیوه پدیدار شناسانه در هنر به امری فراتر از این امور توجه می کند و ریشه ی تفاوت در هنر تمدن ها و ادیان را در افکار اندیشه های اعتقادی می جوید.

انتهای پیام/

کد خبر : 67826
تاريخ ثبت خبر : ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
ساعت بارگزاری خبر : ۱۵:۳۹
برچسب‌ها, , ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)