| امروز جمعه, ۲۲ فروردین , ۱۳۹۹ |
سرخط خبرها:

مقاله‌ای از ابوذر مظاهری؛


حرکت در مسیر تمدن‌سازی با تقسیم کار و هم‌افزایی و تخصصی‌شدن

از دیدگاه علامه مصباح، ما اگر بخواهیم در مسیر تمدن سازی اسلامی حرکت کنیم و حتی اگر بخواهیم به آرمانها برسیم، باید به تقسیم کار و هم افزایی و تخصصی شدن پایبند باشیم.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، متن زیر مقاله ای است که حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابوذر مظاهری، عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با عنوان منظومه فکری علامه مصباح یزدی درباره تمدن(مبتنی بر تحلیل مفهومی تعریف تمدن از دیدگاه ایشان) درباره منظومه فکری آیت الله مصباح یزدی نوشته است:

۲. ویژگی های کلی تمدن

۲- ۱٫ کلان بودن و کلان نگری

مفهوم تمدن از دیدگاه علامه مصباح، «از ویژگی های کلان زندگی انسانها حکایت می کند»؛ و این به دو معناست: معنای اول، به خود مفهوم تمدن بر می گردد که به امری کلان و ویژگی های این امر کلان اشاره دارد؛ چراکه تمدن، کلانترین صورت یک واحد فرهنگی – اجتماعی است. به تعبیر هانتینگتون، «تمدن، گسترده ترین واحد مستقل فرهنگی است؛ بالاترین سطح گروه بندی فرهنگی انسان ها، و گسترده ترین سطح هویت فرهنگی افراد است» (هانتینگتون، برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی ۱۳۷۸، ص ۶۳).

بنابراین، آنچه از ویژگی های جزئی و خرد زندگی انسان ها حکایت کند، ربطی به تمدن ندارد. این نکته ما را به معنای دوم این فراز رهنمون می کند که به صورت غیر مستقیم به بینش و رویکرد نظری این حوزه مطالعاتی اشاره دارد که بینش تمدنی، بینشی کلان و کلان نگر، فرارشته ای، فرابخشی و سیستمی است؛ نه اینکه جزئیات و امور خرد نمی توانند متعلق بینش تمدنی قرار بگیرند، بلکه بینش تمدنی به همه امور جزئی یا کلی با رویکرد تمدنی و کلان می نگرد. حتی می توان گفت در بینش تمدنی، بیشترین جزئیات و امور خرد مورد توجه قرار می گیرد؛ منتها به وجه ارتباطی و به جایگاه درون شبکه ای و درون سیستمی آنها توجه می شود.

از آنجا که در اندیشه علامه مصباح، توجه به امور کلان بیش از توجه به امور خرد اهمیت دارد، تأمل و تفکر در مسیر تمدن اسلامی و تمدن سازی نوین، از درجه اهمیت بیشتری برخوردار است.

ایشان با توجه به تأکید رهبر معظم انقلاب بر کلان نگری، بیان می دارند: اینکه رهبری می فرمایند «نظر کلان داشته باشید؛ افق باز را ببینید و مصالح کلان اسلام را در نظر داشته باشید»، به این معناست که «ما باید در دو جهت، یعنی طرح کلان اسلام برای جامعه، و ارتباط درونی بخش های مختلف اسلامی فعالیت کنیم» (همان، ۲۱/۰۱/۱۳۹۰) و این یعنی کلان نگری در جهت کشف سیستم تمدنی اسلام.

در واقع، نگرش تمدنی و تولید نظریه تمدنی اسلام، کلان ترین نظریه در موضوع رابطه دین و زندگی به شمار می آید؛ زیرا وقتی از تمدن اسلامی سخن می گوییم، یعنی گسترده ترین و مؤثرترین سطح حضور دین و اسلام در قلمرو اجتماعی و تاریخ بشریت. به تعبیر دیگر، اسلام اگر بخواهد کارآمدترین مقاومت را در برابر تمدن غربی به وجود بیاورد و به بهترین شکل از هویت اسلامی مسلمانان در برابر این تمدن حفاظت کند، نیازمند حضور در سطح تمدنی و نگرش با افق تمدنی است.

از آنجا که در اندیشه علامه مصباح، توجه به امور کلان بیش از توجه به امور خرد اهمیت دارد، تأمل و تفکر در مسیر تمدن اسلامی و تمدن سازی نوین، از درجه اهمیت بیشتری برخوردار است

۲ – ۲ . جامعیت و جامع نگری

ویژگی دوم مفهوم تمدن از دیدگاه ایشان، جامعیت و جامع اندیشی است؛ چراکه تمدن «چتری است که بر همه فعالیتهای اجتماعی سایه می افکند». در این فراز، دو نکته اساسی وجود دارد: نکته اول به اشراف و تسلط تمدن، و نکته دوم به فراگیری و گستردگی تمدن نسبت به همه فعالیت های اجتماعی برمی گردد. در تعاریف تمدن، از مفاهیم مشابهی مانند اینکه تمدن فضایی است، تمدن عالمی است، تمدن نظامی است، تمدن زمینه مساعدی است (شریعتی، تاریخ تمدن ۱۳۷۵، ج ۱: ص ۴۶) استفاده می شود. از مفهوم «چتر» می توان چنین برداشت کرد که تمدن همه فعالیت های اجتماعی را در سایه خودش قرار می دهد و بر همه فعالیت های اجتماعی اشراف و تسلط دارد؛ و این بیش از وجود یک روح یا فضایی برای تنفس، به تمدن تشخص می بخشد و بیشترین قرابت را با مفهوم نظام و سیستم دارد. در واقع، تمدن سیستمی است که همه فعالیت های اجتماعی، تحت اشراف و تسلط آن صورت می گیرند.

از سوی دیگر، این اشراف و تسلط، جنبه فراگیر و گسترده ای دارد. در یک سیستم تمدنی، باتوجه به حجم مناسباتی که میان همه فعالیت های اجتماعی برقرار می شود، تقریبا می توان گفت هیچ فعالیت اجتماعی نیست که در خارج از چهارچوب مناسبات کل مجموعه تمدنی به انجام رسد. احاطۀ تمدن به عنوان یک سیستم بر فعالیتهای اجتماعی، جنبه فزاینده و توسعه یابنده نیز دارد؛ یعنی میل به حداکثر دارد و می کوشد همه چیز را ذیل خودش قرار دهد و به سمت جهت مطلوب هدایت کند. هر عملی در این چهار چوب، بعد تمدنی و فرهنگی می یابد؛ به عبارت دیگر، هر عملی با یک پیوست فرهنگی مخصوص به خودش تعریف می شود و جایگاه پیدا می کند.

به تعبیر دکتر داوری: تمدن سیر و بسط یک نحو تفکر و ظهور آثار تفکر در مناسبات افراد و اقوام و در رفتار و کردار و علوم و فنون مردم است. تمدن، ظاهر فرهنگ است؛ سنن و آداب و حتى ظاهر و صورت آثار هنری و فلسفی یک قوم، از اجزای تمدن اند. فرهنگ، معنا و باطن سنن و آداب است، و آداب و سنن، مثل سایه که نشانی از نور است، حکایت از فرهنگ می کنند (داوری اردکانی، ۱۳۷۹: ص ۷۲).

٣. بنیان و زیربنای تمدن (مدینه)

 بنیان و شالوده تمدن، یعنی آنچه که تمدن بر آن بنا می شود و ما آن را به عنوان پایه و بستری می شناسیم که تمدن بر آن بار می شود و ساخته می شود. منظور از بنیادها، مبانی نیست؛ بلکه حداقل هایی است که برای یک حرکت تمدنی و یک قوم تمدن ساز ضرورت دارد. این شالوده ها عبارت اند از: عوامل اساسی ای که مبنای شکل گیری یک جامعه و شهر به شمار می آیند، چرا که شهر و شهرنشینی، مهم ترین بستر تمدن سازی است. علامه مصباح خود می فرمایند: «سه مؤلفه اصلی می توانیم برای تمدن قائل شویم»: (بیانات آیت الله مصباح، ۰۴/۱۰/۱۳۹۵)

۳ – ۱٫ زندگی اجتماعی

از دیدگاه علامه مصباح، با مختصات زندگی فردی، اساسا نمی توان مفهوم تمدن را به کار برد. زیربنا و شالوده همه تمدن ها، در مرحله اول، میل انسان به زندگی جمعی و مدنی بالطبع بودن انسان است؛ و در مرحله دوم و در راستای همین میل، شکل‌گیری شهر و مدینه. همین، علت اتخاذ لفظ تمدن از مدینه و مدنیت و شهر می باشد. ایشان در کتاب «جامعه و تاریخ»، مهم ترین ملاک های تمایز بخشی میان یک جامعه با جامعه دیگر را دو چیز معرفی می کنند: یکی تقسیم کار، و دیگری داشتن حکومت واحد و مستقل. ایشان پس از نقد و بررسی معیارهای مختلف، نتیجه می گیرند: بنابراین «جامعه واحد» مجموعه ای است از انسانهایی که باهم زندگی می کنند؛ کارهایشان مستقل و مجزای از یکدیگر نیست؛ بلکه تحت یک نظام «تقسیم کار» باهم مرتبط است؛ و آنچه از کار جمعی شان حاصل می آید، در میان همه شان توزیع می شود. می توان گفت که این ملاک، از دیدگاه نظری، بلااشکال است؛ لکن از لحاظ علمی، چنین امری امکان پذیر نیست؛ مگر اینکه حکومت واحد و استقلال سیاسی نیز در کار آید. از این روست که بیشتر جامعه شناسان، برای تعیین حدود یک جامعه، حکومت واحد و استقلال سیاسی را به عنوان ضابطه ای پذیرفته اند. (مصباح یزدی، ۱۳۷۹: ص ۲۷-۲۶).

ایشان در سیر معطوف به تمدن، پس از جامعه، به مفهوم مدینه و شهر می پردازند؛ چراکه معتقدند مفهوم تمدن، نه تنها با عدم شکل گیری جامعه سازگار نیست، بلکه این جامعه نیز باید ویژگی های خاصی داشته باشد. معتقدند: تمدن مسئله شخصی نیست. دین می تواند شخصی باشد. یک نفر اگر در عالم باشد و اعتقاداتی داشته باشد و رفتاری به عنوان اطاعت خدا انجام دهد، این دین است. حضرت آدم آن وقتی که تنها هم بود، دین داشت؛ اما نمی شود بگویند تمدن دارد. تمدن برای زندگی اجتماعی است؛ برای مدینه است؛ آن وقتی که انسانها باهم زندگی می کنند و آن هم نه یک زندگی ای که مثلا کوچ نشینی باشد، بیابان گردی باشد؛ یک نوع ثباتی باید داشته باشد. انسان های اولیه ای که بیابان گرد بودند یا جنگل نشین بودند، آن را تمدن نمی گویند. (بیانات آیت الله مصباح، ۰۴/۱۰/۱۳۹۵)

براین اساس، ایشان دو معیار و شاخص را معطوف به شکل گیری مدینه، مدنیت و تمدن ارائه کرده اند که عبارت اند از: نخست، وحدت و ثبات؛ و در مقابل، تقسیم کار و تخصص یافتگی.

علامه مصباح در سیر معطوف به تمدن، پس از جامعه، به مفهوم مدینه و شهر می پردازند؛ چراکه معتقدند مفهوم تمدن، نه تنها با عدم شکل گیری جامعه سازگار نیست، بلکه این جامعه نیز باید ویژگی های خاصی داشته باشد

۳ – ۱ – ۱ . وحدت و ثبات

در هر سیستم اجتماعی پویا، حفظ تعادل میان برخی ویژگی های متضاد، ضرورت دارد؛ یعنی تعادل میان وحدت و کثرت، و میان ثبات و تحول در اینکه در شکل گیری یک جامعه، کدام یک از این ویژگی ها تقدم دارد، می توان ملاحظاتی مطرح کرد؛ اما از دیدگاه علامه مصباح، وحدت و ثبات در اولویت قرار دارند:

الف) وحدت

نخستین چیزی که به تشکیل یک جامعه و شهر کمک می کند، وحدتی است که بین گروهی از مردم به وجود می آید. این وحدت، ممکن است حول یک فکر یا زبان یا نژاد یا دین و آیین یا یک فرد برجسته شکل بگیرد. نوع وحدتی هم که مد نظر است: وحدت ارگانیک هست؛ برای اینکه معنای آن این نیست که همه یک نقش را دارند. اندام های یک پیکر هستند؛ مثل اینکه انسان چشم و گوش و دستگاه گوارش و دستگاه گردش خون و چیزهای دیگری دارد و اینها هیچ شباهتی باهم ندارند؛ چشم هیچ شباهتی به استخوان ندارد؛ اما هر دو، اندام یک پیکر هستند و همه به هم کمک می کنند تا یک انسانی در اینجا رشد بکند. این نوع وحدتی که وحدت اندامواره هست، ارگانیک هست، بین اعضا برای خودشان قائل هستند. حالا یا حقیقی است و یا ایجاد می کنند یا اعتبار می کنند (بیانات آیت الله مصباح، ۰۴/۱۰/۱۳۹۵)

از نظر علامه مصباح، برقراری وحدت در یک جامعه، سه شرط یا سه عامل اساسی دارد: شرط اولش این است که نسبت به هم احساس دشمنی و کینه توزی نداشته باشند. این باعث هماهنگی دلها خواهد شد (همان، ۱۷/۰۶/۸۹).

شرط دوم، به برطرف کردن یک مشکل شناختی باز می گردد: یعنی ممکن است در تشخیص اینکه چه چیزی خوب و چه چیزی بد است، با یکدیگر اختلاف فکری داشته باشند. گرچه نمی خواهند به هم ظلم کنند، اما ممکن است با یکدیگر اختلاف فکری، روشی، سلیقه ای و… داشته باشند. اگر این عامل هم قوی باشد، به طوری که رفتارها چند گونه شود، باز افراد نمی توانند ارتباط نزدیکی برقرار کنند. باید یک قانون واحدی بر جامعه حاکم با شد… [و افراد آن جامعه] باید در مقام عمل، یک قانون واحد را بپذیرند. از این معنا [در بیان قرآن و روایات]، به «ملت» تعبیر می شود. اگر ملتها، یعنی روش های زندگی و نظام های ارزشی حاکم بر جامعه، متفاوت بود، افراد جامعه باهم جوش نمی خورند و جامعه واحدی را تشکیل نخواهند داد؛ لذا معمولا در اجتماعات مدنی سعی می کنند قانون واحدی داشته باشند (همان).

عامل یا شرط سوم، یک مسئله عملکردی و عملیاتی است که از نظر علامه مصباح، عامل تعیین کننده و نهایی هست؛ و آن، مسئله اجرا و مدیریت است. اگر یک دستگاه اجرایی واحدی باشد که بتواند آن مسائل را تأمین کند، سه رکن وحدت جامعه تأمین می شود. آن وقت ما می توانیم یک جامعه معقولی داشته باشیم که افراد، همه از همدیگر، هم برای زندگی دنیا و هم برای سعادت ابدی استفاده کنند (همان).

عوامل وحدت، در شکل گیری یک تمدن، و فقدان آنها، در انقراض تمدن نقش اساسی دارند. البته عوامل وحدت، متعدد و متکثر است؛ برخی جزئی، برخی کلی، برخی زیربنایی و برخی روبنایی اند. وحدت زبانی، وحدت فرهنگی، وحدت سیاسی، وحدت اقتصادی و وحدت ملی، ابعاد دیگری از وحدت تمدنی شمرده می شوند. ویل دورانت نقش برخی از عوامل وحدت را در شکل گیری یک تمدن چنین بیان می کند:  ناگزیر باید وحدت زبانی تا حدود معینی وجود پیدا بکند تا مردم بتوانند به راحتی افکار خود را با یکدیگر مبادله کنند؛ و نیز لازم است که قانونی اخلاقی از راه معبد یا خانواده یا مدرسه یا غیر آن برقرار شود تا کسانی که در میان بازی زندگی مشغول اند و حتی آنان که در خارج به تماشا نشسته اند، آن را بپذیرند؛ و به این ترتیب، رفتار مردم با یکدیگر تحت انتظام درآید و هدفی در زندگی ایجاد شود. حتی شاید لازم باشد که در میان مردم در عقاید اساسی و ایمان به غیب یا به چیزی که کمال مطلوب است، وحدتی ایجاد شود؛ چه در این صورت، پیروی از اصول اخلاقی، از مرحله سنجش میان نفع و ضرر کار تجاوز می کند و به مرحله عبادت در می آید… از بین رفتن این عوامل و حتى گاهی فقدان یکی از آنها، ممکن است سبب انقراض تمدن شود (دورانت، ۱۳۷۰، ج ۱، ص ۶).

این وحدت می تواند چنان عمقی پیدا کند که یک روح مشترک و یک طبیعت ثانویه برای یک ملت به وجود بیاورد.

ب) ثبات

تقریبا غالب تمدن شناسان به این نکته اشاره کرده اند که تمدن، تنها در سایه امنیت و ثبات به دست می آید. از دیدگاه علامه مصباح نیز هنگامی به یک مجموعه اجتماعی تمدن می گویند که از «ادنی مراتب مدینه»، یعنی ثبات، برخوردار باشد: «یعنی یک جای ثابتی داشته باشد [و] زندگی اجتماعی با یک نوع ثباتی توأم باشد» (همان، ۰۴/۱۰/۱۳۹۵). این فراز، به دو نکته اساسی درباره تمدن و شالوده های آن اشاره دارد: نخست اینکه یک جانشینی و استقرار زندگی در مکانی خاص، از لوازم اصلی و پیش‌نیازهای تحقق یک تمدن شمرده می شود. انسان، زمانی که در مکانی خاص استقرار می یابد، به سازه های ماندگارتر و توسعه یابنده روی می آورد. همچنین ثبات در احوال سیاسی و فرهنگی ملت، زمینه رشد و پیشرفت و تراکم تجربه ها و اندوخته ها را فراهم می کند. تحقیقات پیاژه (روان شناس فرانسوی) نشان می دهد که قدرت خلاقیت و ذکاوت بشر، در محیط امن و ساکن بیشتر بروز می یابد؛ و بالعکس، تحرک و عدم استقرار مکانی، بشر را به نوعی خودپسندی و توقف فکر خلاق دچار می کند (مانفرد، ۱۹۶۱م: ص ۲۹).

امنیت که می تواند به منزله یکی از اهداف نظام های سیاسی مد نظر باشد، خود محصول مستقیم ثبات در ابعاد مختلف است. ثبات سیاسی امنیت سیاسی، و ثبات اقتصادی امنیت اقتصادی، و ثبات فرهنگی امنیت فرهنگی به وجود می آورد. البته امنیت، محصول قدرت و اقتدار نیز هست و غالبا جامعه ای که ثبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد، از قدرت و قوت خوبی در این ابعاد برخوردار است.

ملت در سایه ثبات سیاسی می تواند استعدادهای خود را بروز دهد. رقبای تمدنی در بی ثبات سازی حوزه تمدنی رقیب خود تلاش زیادی به کار می برند؛ برای مثال، به نظر می رسد مهم ترین هدف آمریکا و صهیونیسم در منطقه خاورمیانه، که مستعد ظهور تمدن جدیدی است و جدی ترین نامزد تمدنی آینده است، بی ثبات سازی این منطقه است. آن چیزی که این منطقه و به ویژه ایران را به سمت برداشتن پله های ترقی در حوزه های مختلف سوق می دهد، داشتن ثبات سیاسی است.

به تعبیر مقام معظم رهبری: یک ملت اگر امنیت داشته باشند، ثبات سیاسی داشته باشند، از آرامش دستگاه های حاکمیت نظام برخوردار باشند، آن ملت فرصت پیدا خواهند کرد که در میدان های گوناگون به مسابقه بزرگ بشری وارد شوند و پیشتاز باشند. [اگر] ملت ایران و جوانان عزیز ما توانسته اند در میدان های گوناگون، خود را نشان دهند؛ عظمت خود را، استعداد خود را، آمادگی خود را در زمینه های مختلف به رخ دنیا بکشند. این به بر کت ثبات است (مقام معظم رهبری، ۲۴/۰۷/۱۳۹۱). همچنین در بیانی دیگر ثبات را مهمترین زیربنای پیشرفت معرفی می کنند. (همان، ۱۹/۰۷/۱۳۹۱)

۳ – ۱ – ۲ . تقسیم کار و تخصص گرایی

 مؤلفه سومی که علامه مصباح به عنوان مؤلفه های اصلی تمدن مطرح کرده اند، تقسیم کار اجتماعی است. ایشان معتقدند زندگی انسانها را می توان به دو مرحله پیشاتمدنی و مرحله تمدنی تقسیم کرد: [در مرحله ای که انسانها پراکنده زندگی می کردند و] در دورانی که، بنا بر آنچه گفته اند، جنگل نشینی و غارنشینی وجود داشته ….. این مربوط به قبل از پیدایش تمدن بود؛ یعنی وقتی مردم هنوز شهرنشین نشده بودند؛ [اما از زمانی که] انسانها باهم ارتباط پیدا کردند و وحدتی به نام مدینه ایجاد کردند، نیاز به تفکیک کارها پیدا شد؛ مانند اینکه کار یکی فقط نانوایی، و کار دیگری بنایی باشد. در غیر این صورت، نیازهای جامعه به خوبی تأمین نمی شود؛ و این بهترین راهی است که می شود نیازهای همه جامعه تأمین و کارها تقسیم شود. از این رو، بعضی از جامعه شناسان می گفتند: اصل تمدن، تقسیم کار است. بشر زمانی از کوچ نشینی و جنگل نشینی خارج شد که کارهای جامعه را بین خود تقسیم کرد (بیانات آیت الله مصباح، ۲۸/۱/۱۳۹۵)؛ [و] تقسیم کار در کشورهای پیشرفته و متمدن، اساس تمدن تلقی می شود (همان، ۱۸/۱۰/۱۳۹۰؛ و ر.ک: همان، ۲۸/۱/۱۳۹۵)؛ [و] پیشرفت تمدن اقتضا می کند فعالیت ها متنوع تر، علمی تر و تخصصی تر شود (همان، ۰۴/۰۹/۱۳۹۲). [اساساً] از ویژگی های تمدن این است که از طرفی کارها پیچیده تر می شود؛ و از سوی دیگر، امکانات و ابزار بیشتر می شود. کارها متنوع و تخصصی شده و تقسیم کار صورت می گیرد؛ لذا هرچه کارها در جامعه ای تخصصی تر و متنوع تر باشد، به عنوان پیشرفت تمدن آن جامعه تلقی می شود… در سایه پیشرفت علوم و اختراعات جدید، تمدن نیز پیشرفت می کند (همان، ۰۴/۰۹/۱۳۹۲).

از دیدگاه علامه مصباح، ما اگر بخواهیم در مسیر تمدن سازی اسلامی حرکت کنیم و حتی اگر بخواهیم به آرمانها برسیم، باید به تقسیم کار و هم افزایی و تخصصی شدن پایبند باشیم. از دیدگاه ایشان، شاید معنای اینکه «مقام معظم رهبری در تقسیم بندی مراحل، مرحله نهایی را تمدن سازی اسلامی نامیدند، این باشد که اگر دین پیشرفت می کند، لازمه اش این است که تخصص ها و رشته های مختلف وجود داشته باشد و هر فرد یا گروهی، در یک بخش تخصص داشته باشد تا آن قسمت رشد کند و نیازها را بهتر برطرف سازد» (همان، ۲۸/۱/۹۵).

۴. ساخت تمدن

 بخش سوم مفاهیم تعریف علامه مصباح، ناظر به ساخت تمدن است. منظور از ساخت تمدن، ساختار یا سازه تمدن نیست؛ بلکه تهیه مصالح، طراحی و اجرا منظور است. در این بخش، به دو نکته اصلی در ساخت تمدن اشاره می شود؛ نخست اینکه در ساخت تمدن، از همه منابع مادی و غیر مادی باید بهره گرفت؛ و دوم، برنامه‌ریزی و مهندسی تمدن است. در ادامه، این دو محور تفصیل می یابد.

۴ – ۱ . استفاده از همه منابع (به کارگیری ظرفیت ها)

اینکه علامه مصباح تأکید دارند مردمی که در مسیر تمدن سازی حرکت می کنند، «برای رسیدن به اهداف خود، از همه نعمت های مادی و غیر مادی در شکل طبیعی و مصنوعی استفاده می کنند» (همان، ۰۴/۱۰/۱۳۹۵)، به این نکته اشاره دارد که در تمدن سازی، نگاه حداکثری است؛ یعنی یک ملت زمانی به مرحله تمدن سازی می رسد که تا حدی به همه ظرفیت های مادی و معنوی، و طبیعی و مصنوعی آگاهی یافته است. برای مثال، مردمی که در مسیر تمدن سازی، از ظرفیت هنر و قابلیت های روحی و روانی جامعه استفاده نکنند، روشن است که به سطح تمدن سازی نرسیده اند.

از آنجایی که تمدن یک سیستم جامع و فراگیر است و هیچ بعدی از ابعاد حیات اجتماعی در آن مغفول واقع نمی شود، همه ظرفیت ها و امکانات باید مورد توجه قرار گیرد. یکی از عواملی که امکانات پیش روی فرایند تمدن سازی را توسعه می دهد و به اصطلاح دست انسان را در استفاده از همه منابع و نعمت ها باز می گذارد، علوم و آگاهی های عمومی و تخصصی است. انسان در مسیر تمدن سازی، با چراغ علم، دانش و حکمت پیش می رود. همچنین مجوزهای شرعی و انگیزه بخشی های دینی می تواند در میزان توسعه امکانات و ظرفیت ها تأثیر گذار باشد. توسعه علوم و بهره گیری از همه ظرفیت های علمی که از نعمت های غیر مادی شمرده می شود. یکی از عوامل شکوفایی تمدن اسلامی گذشته به شمار می رود. اینکه می فرماید: «اطلبوا العلم ولو بالصین»، به نوعی توجه به این نکته است که اسلام بنا ندارد دست خود را در بهره برداری از ظرفیت های علمی دنیا ببندد.

 مؤلفه سومی که علامه مصباح به عنوان مؤلفه های اصلی تمدن مطرح کرده اند، تقسیم کار اجتماعی است. ایشان معتقدند زندگی انسانها را می توان به دو مرحله پیشاتمدنی و مرحله تمدنی تقسیم کرد

۴ – ۲ . برنامه داری (مهندسی تمدن)

«تلاش برنامه دار» به مجموعه فعالیت هایی اطلاق می شود که در مسیر رسیدن به یک هدف معین، ساماندهی و تنظیم شده اند. این نشان می دهد که علامه مصباح تمدن را یک طرح و پروژه تلقی کرده اند؛ یعنی برای رسیدن به تمدن مطلوب، باید برنامه ریزی و مهندسی صورت بگیرد. در اینکه تمدن امری قابل مهندسی است یا یک فرایند غیر قابل مهندسی، در بین صاحب نظران اختلاف نظر وجود دارد. برخی معتقدند تمدن یک فرایند طبیعی است که در وضعیت خاص فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پدیدار می شود. شبیه این بحث، در تحلیل انقلاب ها هم مطرح است، که آیا انقلاب می آید یا ساخته می شود؛ اما به نظر می رسد از دیدگاه علامه مصباح، تمدن یک فرایند (پروسۀ) پروژه محور و برنامه داری است؛ یعنی فرایندی است که در درون خود، پروژه های مختلفی دارد و به نتیجه رسیدن مجموعه این طرح ها و برنامه هاست که تمدن را پدید می آورد. براساس مبانی اندیشه علامه مصباح، که به نقش تعیین کننده فرد و انسان در درون ساختارها معتقدند، تمدن را نمی توان صرفا یک فرایند و پروسه تعریف کرد و معتقد شد که تمدنها می آیند، نه اینکه ساخته می شوند.

۵. فرایند تمدن سازی (بر اساس هرم نیازهای کلان بشری)

در این بخش، علامه مصباح در صددند فرایند تمدن سازی را بر اساس ترسیم هرمی از نیازها و خواسته های کلان بشری مشخص کنند. ایشان معتقدند چهار عامل یا نیاز وجود دارد که باعث حرکت اجتماعی می شود؛ یا ما چهار عامل فطری داریم که اینها در شکل اجتماعی آن، منشأ پیدایش جامعه و تمدن می شوند» (همان). این هرم نیازها، چهار عاملی یا چهار مرحله ای است که در دو مرحله با هرم نیازهای مزلو روان شناس غربی تطبیق می کند؛ با این تفاوت که طبقه بندی علامه مصباح، ناظر به جامعه و معطوف به تمدن سازی است؛ افزون بر این، مرحله سوم و چهارم این هرم با هرم مزلو تفاوت دارد. ایشان درباره هرم نیازهای مزلو بیان می دارند: تا چندی پیش، مکتب غالب در روانشناسی غرب، مکتب رفتارگرایی بود که نوعی ماده گرایی است؛ و سعی می کردند همه چیز، حتی حالات روانی را با اسباب مادی توجیه و تعلیل کنند؛ تا اینکه نهضتی در روانشناسی مغرب زمین پیدا شد و مکتب انسان گرایی یا کمال گرایی را ابداع کرد. تئوریسین معروف این مکتب، آبراهم مزلو است. وی نیازهای انسان را در قالب یک هرم دسته بندی کرد و گفت: انسان وقتی متولد می شود، یک سلسله نیازهای فیزیولوژیک، همچون نیاز به خوراک دارد که مربوط به بدن و اعمال بدنی اوست؛ و در مرحله بعد، نیاز به امنیت و مصون بودن از صدمات دشمن قرار دارد. وی نیاز به محبوب بودن را در مرحله بعد از این دو می‌داند. پس از این، نوبت به موقعیت های اجتماعی می رسد. مزلو معتقد است که این نیازها به ترتیب در انسان ظهور پیدا می کنند و باید رفع شوند. نهایتا به رأس هرم می رسد که مرتبه ای خاص و در حقیقت «فرانیاز» است؛ و آن، افق انسانیت است. وی می گوید: در مرحله انسانیت، فرد دیگر تنها به خود نمی اندیشد؛ بلکه خود را به عنوان عضوی از جامعه می بیند و خیر همه را می خواهد. کسی که این صفت را پیدا کند، کمال انسانیت را پیدا کرده است. گاهی از این مرحله به «فرانیاز» یا «فرانگیزه» تعبیر می شود (همان، ۱۸/۰۸/۹۰).

در ادامه، هریک از مراحل هرم اهداف و نیازهای جامعه، از دیدگاه علامه مصباح تشریح می شود.

۵ – ۱ . رفع نیازها

 نخستین هدف زندگی بشر، رفع نیازهای اساسی و اولیه است. اگر چه این نیازها نیازهای سطح تمدنی شمرده نمی شوند، اما نیازهای سطح تمدنی بر پایه تأمین این نیازها شکل می گیرند. علامه مصباح به خوبی به این نکته اشاره کرده اند: یکی نیازهایی که احساس می کنند؛ آدم گرسنه می شود، احساس یک نیازی است؛ و نیازهای دیگری که چند تا هست [که به عنوان نیازهای مادی و فیزیولوژیک شناخته می شوند.] این نیازها آدم را فشار می دهد؛ آدم گرسنه بشود، دین و فلسفه درستی ندارد. باید تلاش کند شکم را [سیر کند؛ و نیز] جوانها تا وقتی فشار غریزه جنسی، خواب و بیداری آنها را اشغال می کند، همه چیز را تحت الشعاع قرار می دهد. رفع نیاز، این یکی از اهداف زندگی است؛ و انسانها برای اینکه بهتر تأمین شوند، زندگی اجتماعی را می پسندند؛ برای اینکه بهتر رفع نیازهای خود بکنند (همان، ۰۴/۱۰/۱۳۹۵).

خداوند متعال آنجا که به ذکر نعمت های اساسی می پردازد تا بندگان را به عبادت خود ترغیب کند، از دو نعمت اساسی و مهم یاد می فرماید: «قلیعبدوا رب هذا البیت الذی أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف» (قریش: ۳ و ۴). خداوند به رفع گرسنگی که نمونه یکی از نیازهای اصلی و اولیه هر فرد و جامعه ای است، و امنیت که در مرحله دوم قرار دارد، اشاره می کند (بیانات آیت الله مصباح، ۱۲/۱۱/۹۰).

۵ – ۲ . دفع خطرها (تأمین امنیت)

در ترسیم سیر رشد نیازهای جامعه به سمت تمدن سازی، مرحله «دوم، دفع خطرهاست؛ تأمین ایمنی جامعه هست؛ مخصوصا آن وقت که انسان در جنگل زندگی می کرده، با وحوش و درندگان سروکار داشته و خطرهایی، یا بعدها در زندگی اجتماعی از ناحیه افراد بزهکار در معرض خطر واقع می شود؛ یا خطرهای طبیعی، مثل سیل و زلزله و امثال اینها، هر فردی به تنهایی نمی تواند این خطرها را رفع کند» (همان، ۰۴/۱۰/۱۳۹۵). امنیت، اصلی ترین مسئله فلسفه سیاسی است؛ به گونه ای که همه فیلسوفان با مکتب های مختلف فلسفی، به جز آنارشیست ها و مارکسیست ها، معتقدند برای تأمین امنیت، نیاز به حکومت است. حتی برخی از فیلسوفان معتقدند که تنها فلسفه وجود حکومت، ایجاد امنیت است (همان، ۱۹/۱۱/۱۳۸۹). اساسا رشد هر فرد و جامعه ای، در گرو داشتن امنیت و دفع خطرهاست. امنیت، در همه عرصه های حیات اجتماعی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. امنیت اخلاقی، امنیت اجتماعی، امنیت سیاسی، امنیت اقتصادی، امنیت بدنی و … انواع امنیت اند که انسان در مسیر رشد و پیشرفت فردی و اجتماعی باید از آنها عبور کند:

لازم است جنبه فردی وجود ما (جسم و روح ما) سالم بماند تا کار خود را درست انجام دهد. لازم است محیط جامعه ما هم محیطی سالم باشد و عرض و آبروی افراد جامعه امنیت داشته باشد، تا افراد بتوانند زندگی کنند. اگر جامعه، چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ روانی، محیطی ناامن باشد، انسان نمی تواند رشد کافی داشته باشد (همان، ۲۶/۰۸/۸۹).

یکی از مهم ترین وظایف دولت‌ها و حکومت ها، ایجاد امنیت و دفع خطرهاست؛ به گونه ای که می توان گفت: اصلی ترین مسئله فلسفه سیاسی است؛ به گونه ای که همه فیلسوفان با مکتب های مختلف فلسفی، به جز آنارشیستها و مارکسیست ها، معتقدند برای تأمین امنیت، نیاز به حکومت است؛ و حتی برخی از فیلسوفان معتقدند تنها فلسفه وجود حکومت، ایجاد امنیت است» (همان، ۱۹/۱۱/۱۳۸۹).

از نظر ویل دورانت، ظهور تمدن هنگامی امکان پذیر است که هرج و مرج و ناامنی پایان پذیرفته باشد؛ زیرا فقط هنگام از بین رفتن ترس است که کنجکاوی و ابداع و اختراع به کار می افتد و انسان خود را تسلیم غریزه ای می کند که او را به شکل طبیعی، به راه کسب علم، معرفت و تهیه وسایل بهبود زندگی سوق می دهد (دورانت، مشرق زمین گاهواره تمدن: ۱۳۸۵، ص ۳۷-۳).

۵ – ۳ . ارتقای بهره ها و شکوفایی استعدادها

بعد از عبور جامعه از مرحله تأمین نیازهای اولیه و دفع خطرها و آرامش خیال نسبت به تأمین آنها: یک دسته از خواسته ها در انسان شکل می گیرد که اینها جنبه ثانوی دارد؛ یعنی آدم دوست دارد این گونه بشود. اگر نبود هم انسان نابود نمی شود. آن دو دسته اول اگر نباشد، انسان نابود می شود. دسته سوم، چیزهایی است که آدم می خواهد زندگی خود ارتقا پیدا کند؛ بهره های بیشتری از زندگی ببرد؛ لذت های بیشتری ببرد؛ نبرد هم نمی میرد؛ نقصی در وجود او پیدا نمی شود؛ اما زندگی او کیفیت ندارد. این، ارتقای بهره های زندگی است (بیانات آیت الله مصباح، ۰۴/۱۰/۱۳۹۵)

می توان گفت از این مرحله به بعد، انسان با خلاقیت، نوآوری و کیفیت بخشیدن به یک ساخته طبیعی یا ساخته انسانی ساده یا روش ها و محیط زندگی اش، به آن ارزش مضاعف می بخشد. در این مرحله، سهم انسان در ساختن و پرداختن افزایش می یابد و ساخته ها، هم به لحاظ کمی و هم کیفی، افزایش می یابند. در بعد کیفی، ساخته ها با هنر و خلاقیت، چهره و صورت فرهنگی پیدا می کنند. بر خلاف رویکرد تفکیکی میان فرهنگ و تمدن، می توان گفت: تمدن از زمانی آغاز می شود که انسان جسم مادی را صورت فرهنگی می دهد؛ یا روش بسیط را با انضمام به فرهنگ، مرکب می کند.

علامه جعفری هم در تعریف خود از تمدن، به این نکته اشاره می کند که تمدن در این مرحله (یعنی ارتقای بهره ها و شکوفایی استعدادها) آغاز می شود. به اعتقاد ایشان: «تمدن عبارت است از برقراری نظم و هماهنگی در روابط انسان های یک جامعه، که تصادم ها و تزاحم های ویرانگر را منتفی ساخته و مسابقه در مسیر رشد و کمال را قائم‌مقام آنها بنماید؛ به طوری که زندگی اجتماعی افراد و گروه های آن جامعه، موجب بروز و به فعالیت رسیدن استعدادهای سازنده آنها باشد» (جعفری، ۱۳۷۳۱۳۷۸، ج ۶: ص ۲۳۳).

۵ – ۴ . رسیدن به آرمان‌ها

بالاترین سطح نیازهای یک جامعه معطوف به تمدن سازی، نیاز به داشتن آرمان است. انسان ذاتا آرمان خواه است و حرکت در مسیر آرمان هاست که او را به ساختن و پرداختن و رشد و پیشرفت سوق می دهد: انسان های پیشرفته، ولو یک فرد هم باشد، آرمانی می خواهد زندگی کند؛ یعنی یک چیزهایی که در دسترس افراد عادی به آسانی واقع نمی شود، خیلی برتر از داده هایی است که همیشه در اختیار او هست. حالا این آرمان ها برای کسانی که معتقد به عالم آخرت و این حرفها هستند، در یک شکل فوق العاده ایدئالی مطرح می شود: سعادت ابدی؛ آنهم مراتب مختلف آن، تا آن مقامی که انبیا داشتند؛ ولی حتی آنهایی که معتقد به خدا و قیامت هم نیستند، در همین زندگی انسان ها یک آرمان هایی دارند. فرض کنید هر ملتی دلش می خواهد عالی ترین ملت باشد؛ معروف ترین، چشم پرکن باشد؛ دیگران به او رشک ببرند؛ برتر از دیگران باشد؛ اینها آرمان های این جهانی است؛ ولی به هر حال آرمان است. پس چهارمین هدف زندگی، رسیدن به آرمان ها می باشد. باید معتقد باشند که این آرمان ها قابل رفع هست؛ قابل تأمین هست (بیانات آیت الله مصباح، ۰۴/۱۰/۹۵)

می توان گفت: در نگاه علامه مصباح، همان گونه که در مراتب معرفت بشری بالاترین سطح معرفت، معرفت به علت غایی است، بالاترین هدف زندگی هم در سیر معطوف به تمدن سازی، رسیدن به آرمانهاست. آرمان ها را در دو سطح می توان در حرکت یک جامعه پی گرفت: اجمالی و تفصیلی. در سطح اجمالی، به ذات آرمان خواه بشر و فطرت کمال جوی او مربوط می شود؛ که در این صورت، آرمان ها علت های غایی یک حرکت اجتماعی شمرده می شوند و «علت غایی، انگیزه انجام کار است» (ر.ک: مصباح یزدی، آموزش فلسفه ۱۳۷۳، ج ۲، ص ۲۰). این سطح از آرمان خواهی، چون وجود ذهنی دارد، علت غایی شمرده می شود؛ و به همین لحاظ، حتى علت علت فاعلی است؛ اما آرمان خواهی در سطح تفصیلی و به لحاظ تحقق عینی، غایت، هدف و آرمانی است که در انتهای کار با پایان دوره ای از تاریخ بشر صورت می گیرد و معلول علت فاعلی است. این تقسیمی است که در حکمت اسلامی نیز به آن اشاره شده است (ر.ک: محمودی، ۱۳۸۸: ص ۱۵- ۱۴؛ ابن سینا، ۱۳۶۸، ج۱، ص۳۵۶؛ مطهری، ۱۳۶۱ – ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۳۵، ۴۱ و ۴۲).

آنچه اینجا از آن صحبت می شود و در بیان علامه مصباح آمده، بیشتر آرمان خواهی در سطح تفصیلی است. اینکه ایشان بیان می دارند: «انسان های پیشرفته آرمانی می خواهند برای زندگی» و بالاترین هدف زندگی، رسیدن به آرمان هایی است که «قابل رفع هست و قابل تأمین هست»، نظر به این سطح از آرمان خواهی دارند، که اولا بعد از طی مراحل سه گانه (رفع نیازها، دفع خطرها و ارتقای بهره ها) و ثانیا برای انسانهای پیشرفته به وجود می آید؛ و نیز با این اعتقاد همراه شده است که این آرمان ها قابل دستیابی اند. سخن از «رسیدن به آرمان هاست»، نه صرفا آرمان خواهی به عنوان یک انگیزه یا تصویر ذهنی.

البته قابل انکار نیست که آرمان خواهی به عنوان یک انگیزه که پیش از مراحل سه گانه رشد معطوف به تمدن سازی هم وجود دارد. تأثیر زیادی در دستیابی به آرمان ها به عنوان یک پدیده عینی دارد؛ به ویژه اینکه این آرمان باید از ابتدا و فی نفسه قابل تحقق و دستیابی باشد. آرمان ها افق های آینده ملتها شمرده می شوند. در علم آینده پژوهی نیز نقش زیادی برای افق ها، آرمان ها و اهداف در ساختن یک آینده قائل شده اند. آینده پژوهان معتقدند تصویرهای آینده که عبارت اند از آرمان ها، اهداف، مقاصد، امیدها، نگرانی ها و آرزوها پیشرانهای اقدامات فعلی کشورهایند؛ و آینده امری است که دولت ها می توانند آن را با اقدامات هدفمند خود طراحی کنند و شکل دهند (وحید وحیدی مطلق، مجله پژوهش یار ۱۳۸۲: ص ۶۹-۶۷).

البته این مسئله به کشورها و دولت ها اختصاص ندارد؛ بلکه به طور کلی شکل گیری هویت انسانی را باید در پرتو افق های آینده دانست (کریم مجتهدی، ۱۳۸۹: ص ۶۸).

شاید نتوان فرد یا جامعه ای را در نظر گرفت که دارای مجموعه ای از آرمان ها نباشد. به تعبیر اریک فروم: «انسان در برگزیدن میان داشتن و نداشتن آرمان ها آزاد نیست؛ بلکه او در برگزیدن میان انواع آرمان ها آزاد است؛ میان آرمانی که به پرستش قدرت و نابودی می پردازد یا آرمانی که به خرد و عشق متعهد است» (فروم، ۱۳۸۸: ص ۳۸). همچنین هر ملتی، در حدود آرمان ها و افق هایش پیش می رود. دین اسلام، دین آرمانهای بلند و اهداف متعالی است؛ و این لازمه کامل و خاتم بودن این دین است. «همه دانشمندان مسلمان و بسیاری از مستشرقان پژوهشگر، درباره مبانی اسلام بر این باورند که اسلام تنها دینی است که اندیشه آرمانی جامعی درباره زندگی فردی و حیات اجتماعی ارائه می دهد» (عبدالله جوادی، ۱۳۸۷: ص ۱۹۴)؛ و از معیارهای یک جهان بینی خوب و کامل، «آرمان ساز و آرزو خیز» بودن آن است (مطهری، ۱۳۶۸: ص ۸۴). مکتبی که این خصوصیت را نداشته باشد، شوق و رغبت زندگی را از پیروانش می گیرد. می توان گفت مهم ترین جنبه غیر مادی تمدن بشری، که روح تمدن خوانده می شود، مولود آرمان ها و خواسته های بلند است (همان). البته تفاوت اسلام با دیگر جهان بینی ها در این است که در اسلام، بلندترین آرمان ها و متعالی ترین آرزوها در پیش روی بشر ترسیم شده اند؛ آرمان ها و اهدافی که در عین بلند و متعالی بودن، واقعی و مبتنی بر ظرفیت وجودی انسان اند.

در جامعه شیعی نیز مهدویت و جامعه مهدوی است که جامعه آرمانی تلقی می شود و حرکت به سمت تمدن سازی نوین اسلامی، با این افق صورت می گیرد. جامعه آرمانی مهدوی از ویژگی هایی برخوردار است که بیشترین تأثیر را در ساختن تاریخ و پیشبرد تاریخی مردمی که به آن تعلق دارند، داشته و دارد؛ زیرا یک الگوی آرمانی، هنگامی می تواند کارایی لازم را داشته باشد که به بیان علامه مصباح، دارای سه ویژگی باشد؛ و جامعه آرمانی مهدوی از هر سه ویژگی یادشده برخوردار است. آن ویژگی ها عبارت اند از: اولا اینکه کاملا واقع بینانه باشد… دوم اینکه همراه با ارائه طریق باشد؛ … و سوم اینکه اهدافی را، اعم از هدف اصلی و نهایی و هدف های واسط، برای جامعه آرمانی تعیین کند که دارای مراتب باشند … (مصباح یزدی، ۱۳۷۹: ص ۴۱۴-۴۱۳).

بنابراین، به نظر می رسد علامه مصباح با الگوگیری از طرح آرمانی مهدویت، تمدن و به تبع آن، تمدن اسلامی را مرحله بندی کرده اند. طراحی مراحل و هرم نیازهای جامعه معطوف به تمدن سازی، افزون بر اینکه ما را در شناخت حلقه های واسط کمک می کند، در برنامه ریزی و عملیاتی کردن تمدن اسلامی هم یاری می‌رساند.

بالاترین سطح نیازهای یک جامعه معطوف به تمدن سازی، نیاز به داشتن آرمان است. انسان ذاتا آرمان خواه است و حرکت در مسیر آرمان هاست که او را به ساختن و پرداختن و رشد و پیشرفت سوق می دهد

۶. نتیجه گیری (مؤلفه های منظومه فکری علامه مصباح درباره تمدن)

چنان که در ابتدا اشاره شد، هدف این اثر دستیابی به بخشی از منظومه فکری علامه مصباح در موضوع تمدن است. باتوجه به تجزیه و تحلیلی که پیرامون تعریف علامه مصباح از تمدن صورت گرفت، نتایج ذیل قابل طرح است:

۱. حرکت در مسیر تمدن، صرفا به معنای توسعه جنبه مادی زندگی نیست؛ بلکه با رویکرد تمدن به مثابه نظام، می توان حرکت تمدن سازانه را حرکت در مسیر نظام سازی، نهادینه سازی، نمادسازی و عینیت بخشی دانست؛

۲. بینش و رویکرد تمدنی، رویکردی کلان و جامع است؛ و ضرورت کلان نگری و جامع نگری درباره مسائل بشری، روشن و مبرهن است. یکی از علل نقصان اندیشه دینی، عدم کلان نگری و جامع نگری است؛

٣. از نظر علامه مصباح، پایه (Base) و اساس همه تمدن ها را زندگی اجتماعی باثبات، متحد و تخصص یافته به وجود می آورد. افراد جامعه ای که حول محور یک چیز وحدت پیدا کرده اند و زندگی آنها از یک ثبات نوعی برخوردار است و با تقسیم کار و تخصصی شدن، توانمندی های خود را در مسیر رسیدن به اهداف ساماندهی کرده اند، می توانند در مسیر تمدن سازی قرار گیرند؛

۴٫ تمدن ها با بهره گیری از همه ظرفیت های مادی و معنوی و به صورت برنامه ریزی شده و به اصطلاح با مهندسی، ساخته می شوند؛

۵٫ تمدن سازی، از مسیر تأمین هرم نیازهای جامعه، از تأمین نیازهای اولیه، دفع خطرها و تأمین امنیت، تا ارتقای بهره ها و به کار گیری خلاقیت و نوآوری و نهایتا رسیدن به آرمان ها می گذرد.

بخش قبلی این مقاله را اینجا بخوانید!

انتهای پیام/

کد خبر : 66399
تاريخ ثبت خبر : ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
ساعت بارگزاری خبر : ۱۱:۱۵
برچسب‌ها, ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)