| امروز یکشنبه, ۲۸ آبان , ۱۳۹۶ |
سرخط خبرها:

نظریه های تولید علوم انسانی اسلامی/2؛


جامعیت اسلام اقتضاء می کند هر علم نافع برای جامعه اسلامی را علم دینی بخوانیم

دکتر گلشنی معتقد است محدود کردن علم اسلامی به معارف خاص دینی بسیار تنگ نظرانه است و با قرآن و سنت اسلامی مطابقت ندارد.

به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه؛ در یادداشت زیر دیدگاه دکتر مهدی گلشنی در مورد تولید علوم انسانی اسلامی به صورت اجمالی مرور می شود.

تعابیر متفاوت از علم دینی

از هنگامی که بحث علمی دینی (اسلامی) مطرح شده اظهار نظرهای متعددی درباره آن شده و تعابیر کاملاً متفاوتی در تبیین آن ارائه گشته است:
– علمی است که به معجزات علمی قرآن و سنت می پردازد.
– علمی است که در آن منشأ علوم به دانشمندان اسلامی نسبت داده شود.
– علومی هستند که هدف آنها تبیین کتاب و سنت است مثل فقه و اصول و تفسیر قرآن.
– علمی است که طی آن کشفیات علم را به قرآن و حدیث برگردانیم.
– علمی است که در آن به جای تجربه، سراغ قرآن و احادیث برویم یا از قرآن و حدیث استفاده کنیم که چگونه آزمایش انجام دهیم.
– علم اسلامی یعنی کتاب های درسی علوم حاوی براهین اثبات وجود خدا باشد.

علم دینی از دیدگاه دکتر مهدی گلشنی

از نظر دکتر گلشنی محدود کردن علم اسلامی به معارف خاص دینی بسیار تنگ نظرانه است و با قرآن و سنت اسلامی مطابقت ندارد. وی در این زمینه به سخنی از شهید مطهری استناد می نماید که:

جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضاء می کند که هر علم مفید و نافعی را برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است علم دینی بخوانیم. ضمن اینکه از نظر ایشان سایر تعابیر نیز منظور اصلی از علم دینی را نمی رسانند بلکه باید گفت علم دینی از دو لحاظ قابل طرح است:
۱- پیش فرضهای متافیزیکی علم می تواند متأثر از جهان بینی دینی باشد.
۲- بینش دینی در جهت گیری های کاربردی علم موثر است.
و اکنون توضیح و تفصیل این دو مقوله:

جنبه اول علم دینی: تأثیر در مفروضات متافیزیکی علم

علم، چه علم تجربی [طبیعی] و چه علوم اجتماعی همه دارای مفروضات متافیزیکی بسیار قوی هستند. (همو، بی تا: اواسط مقاله) این پیش فرض ها در دو قسمت خود را نشان می دهند:

الف) انتخاب آزمایش

علوم تجربی با آزمایشات و مشاهدات آغاز می شود و در انتخاب آزمایش ها و مشاهدات پیش فرض های پژوهشگر تأثیر دارند. مثلاً هایزنبرگ روی زمینه های فلسفی با ایده تجزیه پذیری نامحدود اشیاء اتمی مخالف بود لذا با ساختن دستگاه های شتاب دهنده قوی تر و قوی تر مخالفت می کرد.

ب) تعبیر و تعمیم نتایج

اگرچه بحث تأثیر پیش فرض ها در انتخاب آزمایش ها قابل توجه است اما تاثیرات مفروضات متافیزیکی در تعبیر و تعمیم نتایج آزمایشات خصوصاً در مباحث جهان شمول بسیار با اهمیت تر است. البته باید تأکید گردد [که از دیدگاه دکتر گلشنی] مفروضات متافیزیکی در خود تجربه تاثیری نمی گذارد و به بیان دیگر « یک وقت شما در مقام جمع آوری داده های تجربی هستید، این داده های تجربی فرقی نمی کند در ایران یا در آمریکا جمع آوری شود [مثلاً] فلزی را حرارت می دهیم طولش زیاد می شود، رابطه ای که این مطلب را توصیف می کند در شرایط آزمایشگاهی یکسان در همه جای دنیا یکی است، اما وقتی سراغ نظریه های فراگیر [و نیز ساماندهی و تنظیم علم] می رویم پای یک جهان نگری به میان می آید.

دکتر گلشنی به سخنی از مرحوم مودودی استنادی می کنند که بسیار روشن کننده است: در تمام علوم دو جنبه داریم؛ یک جنبه متشکل از واقعیات طبیعت یا حقایق است جنبه دیگر دیدگاه انسانی است که این حقایق را طبقه بندی می کند و آنها را در قالب نظریه – ها می ریزد و بعضی مفاهیم را تدوین می کند.این دو جنبه را باید از هم تمیز داد. تا آنجا که به حقایق مربوط می شود، آنها جهان شمول هستند. آنها نه هندی هستند، نه پاکستانی، نه روسی و نه ژاپنی آنها صرفاً حقایق هستند. اما مثلاً ذهنیت مارکسیستی، آنها را برطبق دیدگاه مارکس تنظیم می کند. شما عباراتی نظیر علم روسی یا فلسفه کمونیستی را می شنوید. کمونیست دیدگاه خاصی درباره انسان و جهان دارد. آن نظریه خودش درباره تاریخ را نیز دارد، پس هر طفلی در جوامع کمونیستی علم را به نحوی که بر طبق ایدئولوژی مارکسیستی شکل گرفته است می آموزد.

شبیه این وضعیت در مورد علما غربی صادق است. آنها تصویر خاص خودشان از جهان، خدا و انسان دارند. آنها می خواهند مطابق دیدگاهشان کار سیستم جهان را بدون خدا ببینند. بر طبق نظر آنها، مساله نقش خدا در سیستم جهان اصلاً مطرح نیست.آنها ممکن است به عنوان عقیده شخصی به وجود خدا اعتقاد داشته باشند اما در حوزه علم، تاریخ و فلسفه فرض می کنند که خدا وجود ندارد و تمام حقایق را بر این مبنا توضیح می دهند. از این مثال ها در می یابیم که هر ایدئولوژی، دانش و علم را مطابق دیدگاه خودش شکل می دهد. [درگذشته] هر وقت مسلمانان رشته های مختلف هنر وعلم را فرا می گرفتند اسلامی کردند، یعنی آنها را با ذهن اسلامی مورد تامّل قرار دادند.»

 گلشنی در مواضع متعددی اشاره و تصریح دارند که تاثیرگذاری جهان بینی و مفروضات متافیزیکی در حوزه نظریات عام و جهان شمول است:
– «البته می توان علم بی طرف ساخت، اما متشکل از داده های جزیی خواهد بود و بیشتر به درد کاربردهای عملی علم خواهد خورد ولی هرگز به نظریه های جهان شمول منتهی نخواهد شد و لذا عالمان برجسته کمتر به این سطح قانع شده اند، بلکه آنها غالباً در پی این بوده اند که نظریه های وحدت بخش در مورد کل جهان ارائه دهند. البته در سطح روزمره با علمی سروکار داریم که در سطح نظری نسبت به بینش های دینی خنثی است. در این سطح تجاربی که علما در جاهای مختلف انجام می دهند می تواند یکسان باشد و حتی توصیف پدیدار شناسانه واحدی نیز داشته باشد و این در مورد بخش عمده ای از علم تجربی صادق است. اما وقتی سراغ نظریه های جهان شمول می رویم وضعیت تغییر می کند. در آنجا استفاده از مفروضات فوق علمی ضروری می شود.»

– «حجم عمده علم، یافته های تجربی است و این غربی و شرقی نمی شناسد؛ در مقام تفسیر قضایا و دادن تصویر کلی از طبیعت و جهت گیری های علمی است که جهان بینی ها و ایدئولوژی ها داده می شود.»

به هر صورت آنچه در اندیشه دکتر گلشنی از اهمیت والایی برخوردار است همین تعبیر و تفسیر قضایای جهان شمول و مرتبط با مبدأ و منتهای عالم است. در این موارد است که ذهنیات ما در انتخاب نظریات و توجیه آنها موثر است. آن کسی که دارای جهان بینی الهی است یک طور قضایا را توجیه می کند و آن کس که منکر خداست به نحو دیگر مساله را می بیند.

دکتر گلشنی چند مثال برای این مطلب ذکر می کند که دو مورد آن را به طور خلاصه از نظر می گذرانیم:

۱ـ مسأله وحدت نیروهای طبیعت: در مورد وحدت دوتا از این نیروها (نیروی ضعیف هسته‌ای و نیروی الکترومغناطیسی) سه فیزیکدان، مشترکاً جایزه نوبل دریافت کرده‌اند. اما انگیزه اینها از رفتن به دنبال این مسأله [و تعبیر آنها] متفاوت بود. از نظر عبدالسلام، وحدت قوای طبیعت دلیل بر وحدت تدبیر و در نتیجه وحدت مدبّر است و جاذبه این نظریه برای وی همین نتیجه‌گیری است. گلاشو ایده وحدت بخشی نیروها را به دلیل مفید واقع شدن آن در عمل می‌پسندد؛ امّا واینبرگ آن را به دلیل ساده شدن قضایا دنبال می‌کند والّا جهان از نظر وی چیزی جز نقاط پراکنده نیست.

۲ـ رابطه بین ثابت‌های طبیعت (از قبیل بار الکترون، جرم الکترون، عدد ثابت پلانک و…): قوت نسبی نیروهای طبیعت، طوری تنظیم شده که اجازه بروز حیات را در زمین داده است مثلا اگر شدت نیروی ثقل کمی قوی تر از مقدار فعلی آن می بود انبساط جهان خیلی زودتر متوقف شده بود و در اثر انقباض، جهان به صورت یک سیاهچال در آمده بود، قبل از آنکه فرصتی برای تشکیل کهکشانها باشد. از طرف دیگر اگر شدت نیروی ثقل کمی ضعیف تر از مقدار فعلی آن می بود جهان سریع تر از آن منبسط می شد که ماده جهان به صورت ستارگان جمع شود. در هر دو حالت امکان فراهم شدن شرایط بروز حیات (از جمله تشکیل اتم های کربن) نمی بود به عبارت دیگر قوانین فیزیک چنان هستند که گویی تعبیه شده اند تا تکوّن حیات را ممکن سازند. برای این مطلب که به اصل آنتروپیک موسوم شده دو نوع توضیح عرضه گشته است: الف) تعداد زیادی جهان وجود دارد و بنابراین تعجبی نیست که یکی از آنها شرایط لازم برای حیات را داشته باشد. ب) فقط یک جهان داریم و آن، طراحی داشته است.

فیزیکدانان خداباور آن را حاکی از طراحی الهی دانسته اند. اما فیزیک دانان ملحد برای توجیه آن به جهان های متعدد متوسّل شده اند که در هر یک از آنها ثابت های طبیعی متفاوت اند و در بین تریلیون ها تریلیون جهان یک (یا چند) جهان ثابتهای مناسب برای بروز حیات را دارند البته فیزیک هیچ شاهد مستقلی برای جهان های مستقل از هم ندارند و بنابراین نظریه پردازی فوق مبتنی بر هیچ تجربه مستقلی نیست و تنها علاقه بعضی دانشمندان به فرار از خدا باوری بوده که آنان را به این نظریه سوق داده است.

در پایان این قسمت بار دیگر نظر گلشنی در باب جنبه اول علم اسلامی ـ که مهمترین بخش است و می توان گفت جنبه دوم آن نیز چیزی جز نتیجه و اثر همین جنبه اول نیست را مرور می نماییم: «وقتی صحبت از اسلامی کردن علم می شود، منظور این است که از چیزهایی که خارج از علم به آن افزوده می شود غفلت نشود و کلیت قضایا در چارچوب جهان بینی اسلامی دیده شود.

اگر پژوهشگر با این چارچوب آشنا شد مهم نیست که فیزیک را مطالعه کند یا روان شناسی را. او می تواند بفهمد که چه چیزهایی هست که با این چارچوب نمی خواند. اسلام، وارد این مطلب نمی شود که ما ۹۲ عنصر داریم یا بیشتر. این به ما واگذار شده است که در مقام تجربه بیابیم: قل انظروا ماذا فی السموات و الارض (یونس/ ۱۰۹) بنگرید که در آسمان ها و زمین چیست؟

…پس معنای علم دینی این نیست که آزمایشگاه و نظریه های فیزیکی کنار گذاشته شود و یا به طریقی جدید دنبال شود و این نیست که فرمول های شیمی و فیزیک یا کشفیات زیست شناسی را از قرآن و سنت استخراج کنیم بلکه منظور قرار دادن کلیت قضایا در یک متن متافیزیکی دینی است.

جنبه دوم علم دینی: تأثیر در کاربرد علم

همان طور که گفته شد این جنبه به نوعی، نتیجه جنبه اول است؛ یعنی اگر کار علمی در جنبه جهان بینی انجام شود، نتیجه در جهت تامین نیازهای مادی و معنوی بشر خواهد بود ولی اگر در پرتو جهان بینی سکولار انجام شود تضمینی بر مخرب نبودن آن نخواهد بود.

در ادیان ابراهیمی انسان، خلیفه خداوند در زمین و مسئول عمران آن معرفی شده است. از این جاست که در احادیث اسلامی، علمِ توأم با ایمان وسیله عمران و سعادت معرفی شده است. بنابراین باید از ابزارهای علم در پرتو جهان بینی دینی استفاده کرد؛ شرکت دانشمندان در طرح هایی که منجر به تخریب محیط زیست یا نابودی انسان شده است، نشانه خوبی از علمی است که جهت گیری درست، نداشته است. به بیان دیگر علم دینی علمی جهت دار است و روی کاربردهای علم اثر می گذارد و از تخریب هایی که علم سکولار امروز به بار آورده و می آورد جلوگیری می کند.

توضیح دو نکته

نکته اول: عدم کفایت افزودن اخلاق به علم برای اصلاح آن

بعضی معتقدند که برای اصلاح علم فعلی کفایت می کند اخلاق را به علم اضافه کنیم و بدین طریق از آفات علم جلوگیری نماییم. این موضع گیری ناشی ازاین است که صرفاً محصولات عملی این علوم ملحوظ گردد و از فلسفه های الحادی که گاهی همراه نظریه های علمی القاء می شود، غفلت می گردد. اینان تحت تاثیر تبلیغاتی هستند که در مورد صرفاً علمی بودن نظری ها می شود. لذا بارها متذکر شدیم که نظریه های جهان شمول به شدت متاثر از مفروضات متافیزیکی هستند.

نکته دوم: علم دینی یا عالِم دینی

برخی برآنند که عالِم دینی داریم نه علم دینی، زیرا علم یکی بیشتر نیست؛ این عالِم است که با پشتوانه های فلسفی و ایدئولوژیکی خود به علم رنگ می زند. در پاسخ می گوییم: اگر کتاب های علمی صرفاً یافته های تجربی را (که غیر مسبوق به نظریه ها نیستند) جدا از تعابیر و تفاسیر و تحلیل های دانشمندان که مسبوق به مفروضات فلسفی و ایدئولوژی است، عرضه می کردند ما به اعتباری می توانستیم خود علم را فارغ از جهان بینی تلقی کنیم و صفت های دینی و سکولار را فقط همراه عالم بیاوریم. اما در مقام عمل چنین نیست و عرضه یافته های علمی همواره باری از مفروضات دینی – فلسفی را به همراه دارد . همچنین بعضی از ایده های مهم که در علوم نقش سرنوشت ساز داشته اند، متأثر از جهان بینی دینی بودند مثلاً انیشتین ایده قابل درک بودن طبیعت را، مأخوذ از حوزه دین می داند.

بخش قبلی این سلسله یادداشتها را اینجا ببینید!

انتهای پیام/

کد خبر : 13844
تاريخ ثبت خبر : ۲۸ آذر ۱۳۹۴
ساعت بارگزاری خبر : ۱۲:۲۹
برچسب‌ها, ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)