| امروز دوشنبه, ۲۵ شهریور , ۱۳۹۸ |
سرخط خبرها:

نجف لکزایی در پیش‌اجلاسیه دوم کرسی نظریه‌پردازی امنیت متعالیه:


انسان‌ها مکتب امنیتی خاص خودش را تولید می‌کنند

نجف لکزایی گفت: با توجه به نگاهی که به مکاتب و نظریه های رقیب داشته ایم، گفته ایم که هر مدل انسان مکتب امنیتی خاص خودش را تولید می کند.

به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به نقل از وسائل، در پیش اجلاسیه اول کرسی نظریه پردازی امنیت متعالیه پس از تبیین نظریه توسط حجت الاسلام نجف لک زایی، منتقدان به بررسی نظریه و نقاط ضعف آن پرداختند و سپس حجت الاسلام لک زایی به بخشی از سوالات مطرح پاسخ داد.

در پیش اجلاسیه دوم کرسی نظریه پردازی امنیت متعالیه، حجت الاسلام لک زایی با ارائه تبیینی جدید از دیدگاه خویش نسبت به امنیت اسلامی، اصول و مولفه های قوام بخش این نظریه، تلاش کرد تا زوایای مجهول نظریه خویش را برای منتقدین روشن سازد.

حجت الاسلام نجف لکزایی در بخش اول این نشست سخنان خود را به شرح زیر مطرح کرد:

روشی که برای بحث در نظر گرفته بودم به این صورت بوده است که پرسش ها را اخراج کردیم تا ببینیم یک نظریه امنیتی به چه پرسش هایی پاسخ می دهد، این هفت پرسش در پیش اجلاسیه قبل خدمت دوستان عرضه شد. غیر از آن روشی که در جلسه گذشته عرض کردم با روش های دیگری هم این بحث را ارائه کردم که یکی روش علل اربعه است، همچنین به‌جز آن هم بحثهای دیگری را دوستان داشته اند که به حوزه مبانی بحث مرتبط می شده است همانند مبانی انسان شناسی، روش شناختی، معرفت شناختی و … که مورد توجه قرار گرفته است. همچنین بحثهایی در خصوص کاربری نظریه که در صورت وجود فرصت به بخش هایی که اشاره ای به آن نشده باشد، اشاره خواهم کرد.

در جلسه قبل عرض کردم که چون در حوزه امنیت تمام مکاتب موجود رنگ  و بوی ارزشی دارند، یعنی هیچ مکتب امنیتی پوزیتیویستی خالصی نداریم. مکتب امنیتی در دنیا نیست که گفته شده باشد، این همه اش تجربی است. رئالیسم، مشهورترین مکتب امنیتی نیز مبتنی بر مبانی بدبینانه نسبت به انسان است که آن هم نیز یک امر فلسفی و ارزشی می باشد.

لذا در ادبیات رایج در علوم امنیتی، به کار بردن مکتب و نظریه به جای یکدیگر رایج و مرسوم است چون هیچ کسی ادعای چنین چیزی را ندارد. برخی نظریه را در حوزه های تجربی و پوزیتیویستی محض در علوم انسانی رایج است که در آنجا به کار می برند. در فرض هم اگر آن باشد، ما به این معنی به کار نمی بریم، ما در حوزه اسلامی خود و نظریه را به معنایی که مدنظرمان است به کار می بریم.

اولین جدول ارائه شده مربوط می شود به طبقه بندی هستی و معرفت. اگر سه مؤلفه، انسان، هستی( غیر از انسان) و خدا را مدنظر قرار دهیم، وجود دو مؤلفه اول مشترک هستند هم آنهایی که نگاه دنیاگرایانه دارند و هم آنهایی که نگاه متعالی و معنویت گرایانه دارند را قبول دارند. شما انسان را در ارتباط با خدا چگونه تعریف می کنید و هستی را در ارتباط با خدا چگونه تعریف می کنید. آن دو پارادیم را که گفتیم شکل می گیرد در واقع همین‌جا شکل می گیرد.

اگر کسی در حوزه امنیت کسی به همه این سه مؤلفه توجه کند و عنصر غیب را به حوزه انسان و هستی وارد کند و یک نگاه قدسی به حوزه هستی، انسان، معرفت، سیاست و … داشته باشد راه متعالی شکل می گیرد و اگر نداشته باشد نگاه متدانی شکل خواهد گرفت. در بحث بنده اصلاً بحث جغرافیا و غرب و شرق نیست، که در جلسه قبل به آن اشاره شد، ممکن است فردی در ایران باشد و فکرش متدانی باشد.

بنابراین دو پارادایمی که طرح و تعریف می کنیم بر مبنای افزودن غیب به این عالم است، البته در نگاه ما در واقع امر دوئیتی وجود ندارد. یعنی اینگونه نیست که بگوییم این دنیا است و یک چیز دیگری آخرت است، خیر! همین هستی یک وجه ناسوتی دارد یک وجه مثالی دارد و یک وجهه ملکوتی دارد تا اینکه می رسد به وجهه لاهوتی که شما می گویید عالم لاهوت را داریم و مخصوص خداوند متعال است، عالم ملکوت، عالم برزخ و … نه اینکه این‌ها بعداً درست بشود، شما الآن برای هستی این وجوه را می بینید و برای هر پدیده ای که در این هستی است، یعنی شما به سیاست هم که می رسید چون نگاه این گونه ای دارید این دستگاه فکری را دارید. در معرفت و امنیت هم که بروید، معرفت چهار لایه پیدا می کند، لذا بحث هستی شناسی که در آغاز آمده است بر اساس موجود فوق التمام، موجود تام موجود مکتفی و موجود ناقص بر این اساس بود که ما جایگاه انسان و معرفت و … را تأمین بکنیم.

از این جهت به لایحه های سه گانه وجودی انسان و در نتیجه لایه های سه گانه ساختار مکتب امنیتی، چون عالم لاهوت مخصوص ذات باری تعالی است ما وارد آن ساحت نمی شویم. «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی» از آن عالم آمده است و در اختیار انسان قرار گرفته است که این سه لایه در اینجا نیازی به توضیح ندارد.

فرا نظریه دو فطرت را به عنوان چهارچوب نظری بحث انتخاب کرده ایم که خود فرا نظریه را عرض کردیم که برای حضرت امام خمینی(ره) است و حضرت امام نیز از استاد شاه آبادی استفاده کرده اند. جدول صفحه شش از این جهت مهم است. در این جدول بر اساس همین لایحه های وجودی انسان، هشت نوع انسان ترسیم شده است. امام گفته است که غیر از انسان عاقل ۷ نوع انسان دیگر هم داریم و بحث نو بودن را مطرح می کنند، یعنی انسان جنس است، فصل و نو نیست. جنس است، بنابراین انواع دارد.

اگر انسان عاقل باشد، عاقل کسی است که قوه عاقله رئیس وجودش است، در نتیجه قوای غضبیه، وهمیه و بهیمیه اش رئوس عقل و مثبت می شوند. یعنی قوه غضبیه در قالب شجاعت، استقامت و قاطعیت ساماندهی و ارتقاء پیدا می کند حتی می تواند وجه فقهی بگیرد یعنی از منظر امام(ره) تبری همان قوه قضبیه ای است که رئیاست عقل را پذیرفته است و عقل به عنوان پیامبر باطنی، کسی که عاقله می شود یعنی دین را هم می پذیرد چون او عقل ظاهری است، یعنی پیامبر بیرونی عقل ظاهری است چنانکه عقل ما در درون پیامبر باطنی محسوب می شود.

قوه وهمیه تبدیل به حکمت می شود و ارتقاء پیدا کرده تبدیل به بصیرت، ذکا و … می شود. قوه بهیمیه هم تبدیل به عفت، عشق، ولایت، تولی و … می شود یعنی در سطحی از عوالم که قرار بگیرد تولیدی متناسب  با آنرا پیدا می کند. جهت گیری ها و رسالت های انسان و جامعه انسانی، چون ما ساختارگرا نیستیم و کارگزار محور هستیم، یعنی نظریه امنیت متعالیه، نظریه ای کارگزارمحور است نه ساختارمحور. این نظریه حتی ساختار کارگزار هم نیست، لذا بحث تکلیف، بحث بهشت و جهنم، اراده و تربیت انسان برایش مهم است و به آنها اعتنا می کند و می شود انسان را تربیت و هدایت کرد.

اینکه امام خمینی(ره) گفته اند: گلیم کسی را بافته اند سیاه و … اصلا اصل و پایه ای ندارد. انسان می تواند همانند حر باشد که در آخرین لحظه هدایت شود و به جریان حق وارد شود. در این تئوری ما از نظر مبانی، مبانی ما می گوید که کارگزارمحور باشیم و آنچه را که در ساحت فرد اتفاق می افتد، در سطح کلان هم می بینیم.

جهت گیری‌ها و رسالت ها، الهی، انسانی و خیرخواهانه و عدالت گرا می شود. نسبت انسانها با یکدیگر هم اگر مومن باشند، برادری است و اگر هم کافر باشند تفکیک می کنند چون هفت نوع بعدی متفاوت می شوند.

وجوه و پیامدهای امنیتی را بر اساس همان مواردی را که عرض کردیم، یک به یک گفته ایم. مکتب امنیتی، متعالیه می شود. موضوع امنیت، تامین بقای ابدی انسان است یعنی شما نمی گویید که موضوع امنیت، تامین امنیت برای صد سال زندگی دنیوی است، می گویید برای بقای ابدی است و مقصود این نیست که دنیا را فراموش کنیم و برای آخرت برنامه ریزی کنیم، متعالی که می گوییم یعنی جسمانیت الحدوث باید باشد تا روحانیت البقا بشود. بدن مرکب روح است، اگر در تمثیل هواپیما، باند بسیار عالی باشد تا پرواز صورت گیرد ولی باند اصالت ندارد. در نگاه ما به دنیا، تفریح، سلامتی، شادی و … باید رسیدگی شود ولی برای رسیدن به روحانیت البقا است.

کارگزاران امنیت رهبران الهی و مومنین، غایت امنیت قرب الهی، منابع امنیت دستورات الهی و اسلام ناب و امکانات مادی، مرجع امنیت اسلام. در بقیه انسان ها هم مینگونه گفته ایم یعنی با توجه به نگاهی که به مکاتب و نظریه های رقیب داشته ایم، گفته ایم که هر مدل انسان مکتب امنیتی خاص خودش را تولید می کند.

انسانی که قوه غضبیه رئیش می شود، درنده خو می شود در نتیجه جهت گیری ها و رسالت هایش غیرالهی، غیر انسانی، خودخواه، ضالمانه و سالطه گرا می شود. نسبت انسانها با یکدیگر اینجا می شود.مکتب امنیتی می شود متدانی، موضوع امنیت می شود چگونگی سلطه بر دیگران، کارگزاران امنیت می شود ظالمان، غایت امنیت دنیوی است، منابع امنیت نظامی و ایدئولوژی است و مرجع امنیت حاکمیت است.

در انسان سوم که شیطان صفت است، در شیطان صفت قوه وهمیه رئیس می شود که جهت گیری ها و رسالت ها ضد الهی و ضد انسانی خودخواه و مکار هم است. روابط بین انسان ها بر اساس فریبکاری تعریف می شود. نسبت انسانها با یکدیگر فریبکاری است، هر انسان شیطان انسان دیگر است. اگر دیگران را فریب ندهدی دیگران تو را فریب خواهند داد.

در انسان حیوان صفت، قوه شهویه رئیس است و مدیریت انسان را بر عهده دارد. جهت گیری ها می شود لذت گرایانه و خودخواهانه، نسبت انسان ها با یکدیگر هم کام جویی است. افراد از هم دیگر به دنبال لذت خودشان هستند، مکتب آن هم ویژه خواهد بود.

موضوع بعد، انسان های ترکیبی هستند، یعنی آنکسی که هم درنده خو است و هم شیطان صفت. آنکسی که هم درنده خو است و هم حیوان صفت، آنکسی که هم حیوان صفت است و هم شیطان صفت، طبیعتا آن اوصافی که قبلا ذکر شد در اینجا تلفیق و تاکید می شود.

موضوع آخر و خطرناک ترین موضوع که آنرا با آمریکا تطبیق می دهیم، شیطان صفت بودن، درنده خو بودن و حیوان صفت بودن. در اینجا شورای ریاست درست می شود یعنی وهم و سبوعیت و بهیئیت با هم رئیس وجود او هستند. رسالت می شود ضد الهی و انسان، مکار، ظالمانه، خودخواه، لذت گرا و سلطه گرا. روابط بین انسان ها و دولت ها هم از نوع درنده خویی است و هم از نوع فریبکاری و کام جویی. فریب ابزار تجاوز و لذت بخش است، هر سه را باهم دارد. مکتب امنیتی همه آن ویژگی ها در اینجا جمع می شود یعنی هر جا لازم شد از ابزار نظامی استفاده می کند، هر کجا لازم شد از ابزار اقتصادی و یا فرهنگی استفاده می کند و در واقع هیچ محدودیتی ندارد.

این جدول هم مبانی انسان شناسی نظریه امنیت متعالیه را روشن می کند و هم تکثری را که در گروه رقیب است نشان می دهد که نظریه های امنیتی رقیب چقدر می تواند متنوع باشد.

وقتی الگوی کلان مطرح شده است یک الگوی متعالیه داریم بعد به علوم انسانی متعالیه، بعد به علوم امنیتی متعالیه می رسیم و سپس به مکتب امنیتی متعالیه می رسیم. همینطور در پارادایم دیگر، الگوی متدانیه را داریم، بعد علوم انسانی متدانیه، بعد علوم امینیتی متدانیه و سپس مکتب های امنیتی متدانیه را داریم. بنابراین ازنظر سیمای کلان و آن چهارچوب نظری کلان هم بحث روشن است.

این نظریه را بر اساس علل اربعه نیز در چند بحث مطرح کرده و پاسخ داده ام.

بر اساس آنچه که حضرت آیت الله جوادی آملی در رحیق مختوم فرموده اند علل اربعه را در حوزه علوم انسانی می توانیم کاربری دهیم، آقای دکتر صدرا نیز موارد مختلفی کاربری داده اند. فقط کاربری علل اربعه در حوزه علوم انسانی سخت تر از پدیده های مادی است. به طور مثال در میز و صندلی علل اربعه را به راحتی تفسیر می کنید و ذهن انتزاعی نمی خواهد.

در اینجا با مکتب امنیتی اسلامی سروکار داریم، می گوییم اگر مکتب امنیتی اسلامی را بخواهید باید چهار علت آن را روشن کنید یعنی اگر بشود این چهار علت را نشان داد، این نظریه بوجود می آید و مشکلی ندارد منتها یک تبدیلی صورت گرفته است یعنی زمانی که سوالات را با لسانی فلسفی مطرح می کنید، قدرتش زیاد است و بیشتر از چهار سوال نمی شود اما وقتی در حوزه علوم امنیتی مطرح می شود با چهار سوال بحث بسته نمی شود بلکه هرکدام را به سوالات ریزتری باید تجزیه کنید.

به طور مثال علت اینکه علت مادی امنیت چیست؟ سوال باید به ۲ سوال دیگر تجزیه بشود، یکی مبانی امنیت چیست؟ یکی منابع تولید امنیت چیست؟ جنس هرد دو هم باید متعالی باشد. یعنی وقتی در حوزه مبانی بحث می کنید، مبانی انسان شناسی، هستی شناسی، معرفت شناسی و … باید به آن جنبه قدسی و الهی و توحیدی ارتباط پیدا کند. یعنی اگر تجربه را هم معتبر می دانیم، به این خاطر است که از لحاظ معرفت توحیدی تجربه مشکلی ندارد. ایراد این است که کسی بگوید فقط تجربه، والا اگر تجربه در حوزه و ساحت خود باشد دارای مشکلی نیست.

ادامه دارد… .

انتهای پیام/

کد خبر : 73392
تاريخ ثبت خبر : ۹ مرداد ۱۳۹۷
ساعت بارگزاری خبر : ۱۱:۳۴
برچسب‌ها, ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)